| دنيا
بدون
فراخوان
سوسياليسم،
بدون اميد
سوسياليسم،
بدون خطر
سوسياليسم،
به چه منجلا
يى بدل ميشود |
| Iskraa
ايسکرا سايت
کميته
کردستان
|
|
| اساس
سوسياليسم
انسان است٠
سوسياليسم
جنبش
بازگرداندن
اختيار به
انسان است |
|
| بازگشت به صفحه |
 |
خيزشهاى شهرى در كردستان
وظايف و شيوه برخورد كمونيستها (٤ |
|
محمد آسنگران
در ميان دو قطب اصلي ناسيوناليسم و كمونيسم كارگري در كردستان، جريانات بينا بيني حالت سيال بودن فعلي را ادامه ميدهند· جايگاه واقعي و اجتماعي اينها به نسبت قدرت كمونيسم و راست جامعه(ناسيوناليسم كرد) تعيين ميشود· اگر جريانات ناسيوناليستي دست بالا پيدا كنند اينها به آن سمت خواهند رفت، اما عكس اين قضيه هم صادق است اگر كمونيسم در جامعه دست بالا پيدا كند اينها با تمام آغشتگي هاي سنتي و ناسيوناليستي اي كه دارند به چپ جامعه نزديك ميشوند·
اين بيان واقعي وضعيت كومله هم هست· اما با همه موانعي كه در مقابل به چپ چرخيدن كومله در درون اين سازمان وجود دارد هنوز انتظار ميرود كه در كومله چپ و كمونيسم دست بالا پيدا كند·
نزديكي عملي كومله با سازمانهاي ناسيوناليست كرد و جريانات چپ سنتي، و دوريش از كمونيستها و حزب كمونيست كارگري اين سازمان را دچار مخاطره جدي كرده است· اين سنت سياسي، اكنون چهره اين سازمان را بيشتر تصوير ميكند· اين سياست و سنت، مانع از اين شده است كه كومله نقش يك جريان چپ جدي و دخالتگرايفا كند· سيال بودن اين سازمان در ميان كمونيسم و ناسيوناليسم و رخوت و كم تاثيري آن در مبارزات جاري، بي نقشي و غيبت رهبران اين سازمان در مباحثات تعيين كننده كمونيسم در ايران، بي نقشي اين سازمان در يك دهه گذشته و سياستهايي كه در پيش گرفته است بر همگان آشكاراست· اما با اين وجود كومله سازمان كردستان حزب كمونيست ايران سازماني است كه عليرغم التقاط در سياستهايش، چپ و كمونيسم هنوز در آن سازمان جايگاه دارد· اعتقاد به انقلاب و سوسياليسم، حال با هر تفسيري كه از سوسياليسم دارند، نقطه قوت اصلي چپ اين سازمان است· اما چهره مماشات جويانه با ناسيوناليسم كرد و جريانات چپ سنتي به سنتی پایداردر این سازمان تبدیل شده است· تناقض اين سازمان هم همينجا است· كومله خود را بخشي از جناح چپ جامعه تعريف ميكند و اين درست است، اما اين تعريف و اين جايگاهي كه رهبري کومله براي خود قائل است جوابي به نيازهاي جنبش كمونيستي نميتواند بدهد· در جناح چپ جامعه بودن براي يك سازمان حتمأ مثبت است اما كافي نيست·
مشكل كومله اين است كه در ميان كمونيسم و ناسيوناليسم در نوسان است· با اينكه خود را در كمپ چپ تعريف ميكند اما از نظر سياسي و عملي با ناسيوناليسم كرد بيشتر همخوان است تا با كمونيسم· اين دوگانگي حالت بينابيني و در نوسان بودن اين سازمان را بيان ميكند· وجود احزاب مدعي و متكي به منافع طبقاتي طبقه كارگر يا سرمايه دار، نبايد ما را از شناخت جريانات بينابيني كه در نهايت به يكي از اين دو قطب خدمت خواهند كرد غافل كند· تاريخ، سابقه مبارزه و حتي اصول برنامه اي كسي يا جرياني معيارهاي كافي براي شناخت و قضاوت در مورد جايگاه و افقهاي طبقاتي آنها نيست· همه اين فاكتورها بعلاوه پراتيك روزانه و متد و سياست برخورد احزاب به رويدادهاي سياسي جامعه و سنتي كه نمايندگي ميكنند مجموعأ جايگاه جريانات سياسي را در جامعه تعيين ميكند·
جريانات سياسي از اتفاقات و تحولات اجتماعي تاثير ميپذيرند و تغيير ميكنند، ميتوانند از چپ به راست و از راست به چپ گرايش پيدا كنند· متاسفانه در دو دهه گذشته ما بيشتر شاهد حركت از چپ به راست جرياناتي بوده ايم كه خود را در كمپ چپ تعريف كرده بودند· در اوايل دهه نود به دليل اوضاع جهاني و پيروزي بورژوازي راست بر جناح چپ خود، اين سير از چپ به راست چرخيدن را تسريع نمود· نمونه احزابي كه در دنيا اسمشان را تغيير دادند، و كمونيسمشان را حذف و يا در بهترين حالت به سوسياليسم "دمكراتيك" تغيير دادند كم نبودند· اين جريانات فكر ميكردند كه شكست بلوك شرق علتش كمبود دمكراسي آن بوده است· و يا اينكه سوسياليسم شان دمكراسي كم داشت و اينها دوز "دمكرات" بودن خود را تقويت كردند· در فضاي بعد از ريختن ديوار برلين و سقوط بلوك شرق، جرياناتي كه تغيير موضعشان صريح و آشكار بود و از كمونيسم و سوسياليسم فاصله گرفتند و حتي ضد كمونيست شدند كم نبودند·
در ايران خيلي از سازمانها، حكومت كارگري و سوسياليسم شان را كنار گذاشتند كه "دمكرات" قلمداد شوند· اين جريانات سعي كردند با معرفي ماركس دانشمند، ماركس انقلابي را خط بزنند· كم نبودند جرياناتي كه "دمكراسيشان" برجسته تر از سوسياليسم شان معرفي شد· لابد فكر كرده اند سوسياليسم آنها قبلأ دمكراسي كم داشته است· اما مشكل نه در كمبود دمكراسي بلكه در نوع سوسياليسم آنها بود· زيرا اغلب اين جريانات قبلأ شوروي با استالين يا چين با ماﺌو را قبله آمال سوسياليسم خود فرض كرده بودند· خلاصه كنم از دهه نود ميلادي به بعد ما شاهد تحولات جديي در جامعه و طبيعتأ در سازمانها و احزاب چپ بوديم· سرعت اين تحولات به دليل اوضاع جهاني بيش از حالت معمول بود و اين قابل پيش بيني بود· در اين فضا كه صداي دمكراسي خواهي و ناسيوناليسم و ملي گرايي با مذهب در آميخته بود، دفاع از مالكيت و بازار آزاد كل فضاي سياسي جهان را به ضرر چپ تغيير داد· سرمستي بورژوازي راست غرب از پيروزي در مقابل سرمايه داري دولتي بلوك شرق، سرگيجه جريانات چپ را به دنبال داشت· حدود يك دهه طول كشيد كه موج برگشت و چرخش جامعه به چپ شروع شد و بار ديگر ماركس بر روي صفحه تلويزيونها و روزنامه ها رفت·
كومله در آن فضا و تا كنون هنوز از سوسياليسم و انقلاب حرف ميزند و تلاش كرده است در اين كمپ بماند· اين در خود مثبت است· اما همين حزب كمونيست ايران و كومله سازمان كردستان اين حزب هم در همان فضاي اوليه تعرض راست در دنيا، دچار تحولات عظيمي شد· اوايل دهه نود ميلادي گرايش ناسيوناليستي در آن سازمان قدعلم كرد· در فضاي آن هنگام كه ناسيوناليستهاي كرد در كردستان عراق به نان و نوايي رسيده بودند و سند حاكميت خود را از آمريكا دريافت كرده بودند، ناسيوناليسم كرد در درون كومله سربلند كرد و سهم خود را ميخواست· در نتيجه يك جدال سياسي جدي كمونيسم كارگري از آن حزب جدا شد و حزب كمونيست كارگري را تشكيل داد· در قدمهاي بعدي و در بطن مماشات چپ آن سازمان گرايش ناسيوناليستي از موضع قومپرستانه و راست، چپ ساكت و بي تاثير كومله را مورد تعرض قرار داد· ناسيوناليسم كرد درون اين سازمان اينبار آشكارا، هر آنجه اسمي و مضموني از سوسياليسم وكمونيسم داشت را مورد تعرض قرار داد· برادران مهتدي و ايلخانيزاده به همكاري جلال طالباني سعي كردند كه كل كومله را با خود ببرند· اما چپ درون اين سازمان مقاومت كرد· در نتيجه ناسيوناليستهاي قومپرست ناچارأ با تعداد كمي از كومله جدا شدند· و باند قومپرست سازمان زحمتکشان را درست کردند. اكنون بعد از چند سال كه از آن اتفاق اوليه ميگذرد، برگرديم و به تاريخ خودمان نگاهي بيندازيم، ببينيم چه اتفاقي افتاد· ماها كه به قول دوستان كومله اي "آش بتال" كرده بوديم و روشنفكران خسته از مبارزه قلمداد شديم· حال ببينيم هركدام از ما كجا قرار داريم· اكنون ما حزب كمونيست كارگري را داريم كه در ابعادي اجتماعي در داخل و خارج ايران از هر كس بپرسيد ميگويد كه نقشمان چي بود و از كجا به كجا آمده ايم و اكنون كجا قرار داريم· هر تاريخ نگار منصفي ميتواند بر اساس اسناد و مدارك قابل استناد بگويد و بنويسد كه چه اتفاقي افتاد و اين سير تحول به كجا منجر شد· حقانيت سياستها را بايد در عمل هم به محك آزمايش گذاشت·
در اين مورد خواننده علاقمند را به اسناد، رسانه ها، نقش روزانه اين حزب در سياست ايران و در كشورهاي غربي ارجاع ميدهم· جا پاي اين حزب از دفاع جانانه از اصول و سياستهاي ماركسيستي تا خلق كنفرانس برلين، از دفاعش از كودكان تا ممنوعيت دادگاههاي شريعه در كانادا، از دفاعش از كارگران نفت تا رهبري و هدايت كارگران نساجي و شاهو در سنندج، از هدايت جنبش دفاع از حقوق پناهندگي تا مقابله با اعدام و سنگسار، از سازمان دادن اول ماه مه ها تا سازمان دادن مراسمهاي ٨ مارس، از دهها نشريه پرتيراژ تا رسانه راديويي و تلويزيوني ٢٤ ساعته، از رهبران شناخته شده در سطح ملي و بين المللي، تا ايجاد سنت معرفي رهبران جنبشهاي اعتراضي در داخل ايران و····· اينها تنها گوشه هاي از پراتيك اين حزب است· اما اين پراتيك بدون يك سياست و خط و افق روشن و ماركسيستي ممكن نبود· لازم است تاكيد كنم كه بدون منصور حكمت و اجراي خط و سياست او غير ممكن بود اكنون ما اينجا باشيم·
فعلأ به همين معرفي كوتاه بسنده ميكنم· اگر كسي كمي انصاف و چشم ديدن حقايق و واقعيات را داشته باشد قامت بلند اين جنبش و قدرت حزب آن را نميتواند انكار كند· كساني كه در سازمان كومله عليه اين جنبش و رهبران آن با پخش نفرت و شانتاژ تلاش كردند خود را حفظ كنند، بعدأ از موضع ملي گرايانه و قومپرستانه از كومله هم رفتند· رهبران فعلي كومله اكنون با ديدن حقايق انكار ناپذير و تغييرات همان كومله بعد از ما، نميتوانند بر نظرات قبلي خود اتكا كنند· حقيقت اين است كه نميتوانند از سياستهاي گذشته خود در مقابل ما دفاع كنند· زيرا آقاي مهتدي و سازمانش كه از كومله جدا شدند اكنون يكي از سازمانهاي قومپرست است و خود كومله هم اينرا قبول دارد· اين درشرايطي اتفاق افتاد كه ما مرتب گوشزد ميكرديم كه بخشي از كومله گرايشي ناسيوناليستي را نمايندگي ميكند· و رهبران همين كومله در مقابل ما و در دفاع از آنها ايستاده بودند· نوشته هاي تعدادي از رهبران فعلي كومله در دفاع از خط عبدالله مهتدي و در نقد ما هنوز موجود است· هر انسان منصفي ميتواند به آنها مراجعه كند و قضاوت نمايد· واقعیت این است که عبداله مهتدی و گرایش راست و تماما ناسیونالیست و قوم پرستی که اکنون در سازمان زحمتکشان نمایندگی میشود بخشی از کومله بود که مشغول سمپاشی و ایجاد نفرت علیه منصور حکمت و حزب کمونیست کارگری بود· علیرغم تلاش ما برای متوجه کردن رفقای کومله، تفاوتی بین گرایش چپ و این ناسیونالیسم ارتجاعی آشکار نمیشد دید. تاریخ آن موقع (قبل از جدا شدن سازمان زحمتكشان از كومله) را ورق بزنید یک صفحه نقد از رهبران فعلی کومله علیه این جریان دست راستی درون سازمانشان را نمیبینید. ارگانهای کومله و آن حزب، محل تاخت و تاز این گرایش بود و کسی در درون این سازمان با آن در نیفتاد. کومله بدنبال جدائی کمونیسم کارگری هیچگاه و در هیچ مقطعی نتوانست درمقابل ناسیونالیسم کرد درون این سازمان و ناسیونالیسم کرد در کردستان عراق یا ایران واکنش برجسته ای نشان دهد. همیشه با آن ساخته و مماشات کرده است. مرزها بسیار کمرنگ بوده است. مبارزه با ناسیونالیسم کرد دیگر بخشی از تاریخ این کومله نیست· این وظیفه اي است كه بدوش کمونیستهای کارگری افتاد·ه است·
با اين وجود آينده كومله و سير حركت اين سازمان به فاكتورهاي مادي و زميني معيني گره خورده است· همچنانكه قبلأ هم گفتم بطور ابژكتيو آينده سياسي كومله به قدرت كمونيسم كارگري ربط مستقيم دارد· اگر ما در كردستان دست بالا داشته باشيم پايه كومله، رهبرانش را ناچار ميكند به چپ گرايش پيدا كند· بخشي از اعضاي مركزي و كادرهاي اين سازمان يقينأ خود را به سازمان زحمتكشان نزديكتر ميبيند تا با كمونيستها، حساب اينها جدا است· بنابر اين اگر ناسيوناليسم كرد دست بالا داشته باشد نبايد توهم داشت كه كومله شريك پارلمان آنها ميشود و يا بار ديگر پارلمان كردي را تبريك ميگويد، همچنانكه در كردستان عراق گفت، همچنانكه رياست جمهوري طالباني را تبريك گفت· اما همين تبريك گفتن كومله را هم بايد ديد و دقت كرد· بعد از ارسال تبريك دست به دعا مي ايستند كه علني اعلام نشود و كمونيستهاي كارگري و جامعه از اين خبار مطلع نشوند· همين احتياط علتش فشاري است كه چپ جامعه و پايه تشكيلات خودشان بر اين سازمان اعمال ميكند· فعلأ كومله و رهبران آن مثل پاندول ساعت در نوسان هستند· از سوسياليسم و انقلاب دفاع ميكنند اما خوش و بش آنها و تبريك گفتن آنها با ناسيوناليستها است· افقشان براي اتحاد و انقلاب ازدريچه مناسبات دوستانه شان با چپهاي سنتي بسيار گويا است· همين حد از مناسبات بقول خودشان ديپلماتيك هم در رابطه با كمونيسم كارگري برايشان عملي نيست· هنگامي كه با ما روبرو ميشوند چادرشان را لاي دندان ميگيرند و سرشان را پايين ميندازند نكند در و همسايه آنها را ببينند· در حاليكه حزب دمكرات، اتحاديه ميهني، و سازمانهاي چند نفره چپ سنتي را به گرمي در آغوش ميگيرند·
عليرغم اين سياستها متر و معيار كمونيستها براي شناخت و تعيين جايگاه احزاب در جامعه نميتواند دلبخواهي و بر اساس حب و بغض جريانات نسبت به هم و منافع سازمانيشان تعيين شود· هيچ منفعت سازماني هم، در خود نميتواند مطرح باشد· هر حركت و تعيين سياست و پلاتفرمي از جانب احزاب مختلف نهايتأ بر اساس گرايشات و افقهاي طبقاتي و نزديكي و دوريشان به طبقات اصلي جامعه تعيين ميشود· سكتاريست بودن يا نبودن هيچ سازماني توضيح اين مسله نيست· كلمه سكتاريسم كه ورد زبان مخالفين و موافقين آن شده است از تفسير و توضيح و ماهيت طبقاتي آن تهي و به يك كلمه كليشه اي تبديل شده است· من به تعاريف متداول آن ارزشي قايل نيستم· مفهوم عملي اين كلمه اكنون غالبأ اينطور تفسير ميشود كه گويا هر جرياني به راست ميچرخد و به جريان ديگري نان قرض ميدهد سكتاريست نيست· نمونه اين "مردم داري" در ميان جريانات "چپ" راه كارگر است· اخيرأ منشعبين تازه وارد هم با همين تفسير دارند به خود مدال ميدهند كه از تاكتيك كومله حمايت كردند· (البته كومله بدرست اينها را جدي نگرفت) عكس اين قضيه هم اين چنين توضيح داده ميشود، اگر جرياني اختلاف خودش را با ديگر جريانات بيان ميكند و نقدش را ميگويد و براي اتحاد و همكاري معيارهاي ديگري را مطرح ميكند سكتاريست است· اين تحليلهاي بي پايه و اساس برد چنداني ندارد·
"كمونيستها حزبى مجزا در برابر ساير احزاب طبقه کارگر نيستند. آنها هيچ منافعى جدا از منافع پرولتاريا بطور کلى ندارند. آنها اصول فرقه خاصى براى خود بمنظور شکل دادن و قالب زدن به جنبش پرولتاريائى نساختهاند··· احزاب سياسى ابزارهاى گرايشات اجتماعى براى بسيج کل نيروى طبقه خويش تحت پرچم اهداف و افق ويژه خود و براى حاکم کردن کل اين اهداف و افق در سطح جامعه هستند. احزاب سياسى، در درون هر سنتى که شکل گرفته باشند پيشاروى کل جامعه و طبقات اصلى آن قرار ميگيرند و براى بسيج کل پايه مادى خود در جامعه تلاش ميکنند. تازه در اين روند است که طبقات اجتماعى به کمک احزاب سياسى به کشمکشهاى بنيادى ميان خود معنى عملى و سياسى ميدهند. تنها به اين طريق است که انسانها تناقضات ناشى از موقعيت اقتصادىشان و اختلاف در منافع پايهاى طبقاتىشان را به اختلافات سياسى بر سر تحولات کنکرت اقتصادى و سياسى و غيره در جامعه ترجمه ميکنند و قادر به عمل سياسى ميشوند. احزاب سياسى کشمکش طبقاتى را متعين ميکنند و فضاى لازم براى دخالت انسانهاى يک طبقه در تعيين تکليف روندهاى تاريخى را بوجود مياورند. احزاب سياسى از شکافهاى طبقاتى مايه ميگيرند، اما در مرحله بعد خود تازه ظرف عمل سياسى طبقات ميشوند. تاريخ جامعه نه بصورت رو در روئى لخت و عريان و غيرمتعين طبقات جلو ميرود و نه بصورت مبارزه مستقيم و سازمانى احزاب با هم. بستر جلو رفتن اين تاريخ کشمکش طبقات اجتماعى تحت پرچم سنتهاى مبارزاتى و احزاب سياسى معين است··· در كردستان سنت هاى مبارزاتى و احزابى که اين نقش را پيدا بکنند، يعنى بتوانند فشار عمومى و پايهاى مطالبات و افقهاى طبقاتى خود را به فشار سياسى و مادى در جامعه تبديل کنند، احزابى اجتماعىاند". منصور حكمت جلد ٧
اين سياست و متد برخورد ما به كومله و هر جريان ديگري است·
اما بررسي نقش و جايگاه كومله در خيزشهاي اخير در شهرهاي كردستان بطور مشخص بايد مورد بحث و بررسي قرار گيرد· بحث اين است كه كومله چه نقشي در خيزشهاي اخير داشت· براي جواب به اين سوال بايد به صراحت بگويم كه از شروع اين خيزشها تا پايان آن كومله را فقط در يك نقطه ميشود ديد· ١٦ مرداد مقطعي است كه كومله خودي نشان ميدهد· تاكتيكي اتخاذ كرد كه يك جنبه درست اما در همان حال پسوند نادرستي به آن چسباندند، كه بعدأ معلوم شد همان بخش پسوند نادرست، اصلي تر و هدفشان همان بوده است· صلاح مازوجي در بررسي اعتصاب عمومي ١٦ مرداد در كردستان اين مسله را به روشني بيان ميكند، كه منظورشان از اعتصاب عمومي پايان دادن به روند خيزشها و درگيري مردم در خيابانها با نيروهاي رژيم بوده است· "تاكتيك اعتصاب عمومي همراه با فراخوان سوت و كور بودن خيابانها"· در كنار فراخوان به اعتصاب عمومي، مردم را به خانه نشيني تشويق كردند· بخش دوم اين فراخوان عملأ موفقيت اعتصاب عمومي را تحت تاثير قرار داد· آنها گرايش امكانگرا و محافظه كار درون جنبش اعتراضي را نمايندگي كردند· موقعيت واقعي كومله كه در ميان جريانات چپ و راست جامعه در نوسان است، اين نوسان در اتخاذ تاكتيك ١٦ مرداد هم كاملأ مشهود بود· ما همان موقع فراخوان تعطيلي شهرها و تجمع در خيابانها را اعلام كرديم· اين تاكتيك ما بخشأ در تقويت و بخشأ در تقابل تاكتيك آنها بود· كومله در اين تاكتيك بخش محافظه كار جامعه را نمايندگي كرد و ما بخش راديكال و ميليتانت جامعه را· اما نقش احزاب و جريانات راديكال و پيشرو در چنين مقاطعي اين است كه سد مقابل مبارزات مردم را بشكنند نه اينكه بر مبناي تعادل قواي تحميل شده موقتي، تاكتيك اتخاذ كنند· كومله نه قبل و نه بعد از اين اتفاقات اخير، علاوه بر ١٦مرداد در شهرهاي كردستان نقش جديي نتوانست بازي كند·
در عين حال كومله در مورد حمله به حسينيه شهر سقز تفسير و ادعاي جريانات ناسيوناليستي را قورت داد و از زبان دبير اول خود اعلام كرد كه نيروهاي انتظامي خودشان بانكها و مشخصأ حسينه سقز را آتش زدند· و تفسيرشان اين بود كه مقامات رژيم اسلامي ميخواهند بهانه براي سركوب و جنگ مذهبي درست كنند· اين خبر هم از نظر فاكتي و هم از نظر تحليلي غلط و بي ربط به واقعيات جامعه است· اينكه نيروهاي انتظامي بانكها را آتش زدند، نادرست است· فاكت و دليل كافي وجود دارد كه مردم فقر زده و خشمگين اينكار را كرده اند· کومله اینجا نفرت بحق مردم از موسسات و نهادهای سرکوب مذهبی را فراموش میکند و اینکار را کار رژیم میداند. این اقدامي است که قبل تر در رشت و اهواز و چند شهر دیگر هم اتفاق افتاده است، کومله لابد میخواهد همه اینها را به رژیم نسبت دهد·
پژاكيها و حزب دمكرات چون نقدشان به جمهوري اسلامي اين است كه چرا فارسها مسند و مسئوليت دارند و كردهاي مورد نظر آنها نقش حاكم ندارند، خود را از اين كار مبرا دانستند· آنها اختلافشان با جمهوري اسلامي اين است كه چرا بخشي از حاكميت رژيم اسلامي به آنها واگذار نميشود تا بانكها و حسينيه ها را بهتر محافظت كنند· اختلاف چندانی با رژيم فعلي و سيستم فعلي ندارند· به همين دليل حمله به بانكها و حسينيه نبايد در پرونده آنها ثبت شود·
اما كومله تفسير و ادعاي آنها را قبول كرد و آنرا اعلام نمود· به كومله و جريانات ديگر اطمينان خاطر ميدهم كه روز خودش آدمهايي مي آيند و اعلام ميكنند كه حسينيه شهر سقز و مركز دارالترجمه قرآن سنندج را نه نيروهاي انتظامي بلكه آنها به آتش كشيدند، ما برخلاف كومله اين عمل مردم را ناشي از ضديتشان با فقر و مذهب ميدانيم، در هر انقلاب و اعتراض توده ای مردم به این سمبل های سرمایه و فقر و سركوب هجوم میبرند این روندي است که در سراسر کشور و در ابعاد وسیع اتفاق خواهد افتاد. کومله از همین حالا حساب خود را از این عمل انقلابی مردم جدا کرده است· لازم است همينجا تاكيد كنم در شهري كه يك نفر شيعه مذهب وجود ندارد بهانه اختلاف مذهبي فقط پوشش كوتاه آمدن در مقابل مذهب است و اعلام دوري از جنبش ضد مذهبي در ايران· حسينه سقز همانقدر جايگاه مذهبي دارد كه حسينه در سليمانيه عراق· اين مكانها عملأ مقر نيروهاي سركوبگر جمهوري اسلامي است نه مراكز عبادت پيروان مذهب خاصي· هنگامي كه رژيم اسلامي در شهر سليمانيه حسينيه بنا كرد، مردم براي آنها دهها جوك درست كردند و با تمسخر به آن نگريستند· فكر نمیكنم كومله از اين اتفاقات بيخبر باشد·
اما در مورد ماهيت و جايگاه خيزشهاي شهري از نظر كومله·
صلاح مازوجي يكي از رهبران كومله چنين ميگويد:"خواست سرنگوني رژيم نميتواند به شعار تاكتيكي روز و شعار هر راهپيمايي اعتراضي در كردستان تبديل شود، طرح نابهنگام اين شعار ميتواند مانع گسترش و توده اي شدن اين مبارزات شود"·
اين تحليل و شيوه برخورد به مبارزات و شعارهاي مردم بدون تفسير هم گويا است· ميگويد در اين دوره نبايد شعار مرگ بر جمهوري اسلامي داد· اگر در اين مبارزات كه تمام كردستان را دربر گرفت، نبايد شعار سرنگوني رژيم اسلامي را داد، بالاخره كي وقت اين شعار ميرسد· كومله چه شرايطي را مد نظر دارد كه مردم اين شعار را بدهند· سوال اين است مگر كومله خودش شعار مرگ بر جمهوري اسلامي را نميدهد· اگر مردم بيايند و همان شعار كومله را تكرار كنند اشتباه كرده اند· رهبران كومله اين تناقض را چگونه توضيح ميدهند· با اين تحليل كه خواست سرنگوني نابهنگام است· آيا قرار است كومله اين خواست و شعار را از اين به بعد از دستور خود حذف كند؟ مردم چگونه اعلام كنند كه اين رژيم را نميخواهند· صلاح مازوجي از سر" واقع بيني" و براي "توده اي شدن مبارزات" ميگويد شعار سرنگوني زود است· من هر تفسير ديگري را انتظار داشتم بجز اين يكي، اينكه مردم كردستان به تنهايي نميتوانند رژيم حاكم بر كل ايران را سرنگون كنند بحث جداگانه اي است· هيچ كدام از اعتراضات شهري و منطقه اي، در هيچ جاي ايران به تنهايي نميتواند اين رسالت را انجام دهد· اما اگر اين اعتراضات بخشي از اعتراض و مبارزه مردم در ايران براي سرنگوني رژيم اسلامي است، چرا نبايد همين ماهيت خود را در خواست و شعارش بيان كند· چرا كومله مردم را از شعار سرنگوني منع ميكند· اين سوالي است كه رهبران كومله بايد جواب بدهند·
اما مردم منتظر كومله نشدند، اين شعار را انتخاب كردند و در اكثر تجمعات خود آنرا سر دادند· بر در و ديوار نوشتند· اين نوع تفسير از اوضاع و تناسب قوا نشان ميدهد كه كومله از مردم و مبارزاتشان بسیار عقب است· پتانسيل و ارتباط ارگانيك اين مبارزات را در ابعاد سراسري نميبيند· ممكن است گفته شود چرا در شهرهاي ديگر ايران اين مبارزات گسترش پيدا نكرد· جواب من به اين سوال ساده و سر راست است· اولين مانع خود جمهوري اسلامي و نيروهاي سركوبگر است· تعادل قوا بعلاوه شرايط و ذهنيت سياسي مردم و ··· موانع جديي در اين راستا است· اينها همگي موانعي هستند كه بايد جواب لازم و بموقع بگيرند· ما تلاش ميكنيم اين موانع را برطرف كنيم· كومله به جاي حركت به جلو و تلاش براي رفع موانع مبارزاتی مردم، شعار سرنگوني جمهوري اسلامي را از اين جنبش سرنگوني طلبانه مردم منع ميكند· این نه تنها یک قدم بزرگ به عقب که برای یک سازمان چپ و سرنگونی طلب خطرناک و مهلک است. این برای صفوف کومله بشدت هشدار دهنده است. يك سازمان سرنگوني طلب نميتواند و مجاز نيست كه شعار سرنگوني را براي مردم منع كند·
"در اعتراضات دوره اخير، پاره اي از گزارشات حاكي از آن بود كه بعضأ عوامل رژيم و لباس شخصيها بودند كه حمله به بانكها و شكستن در و پنجره ها را شروع كرده اند و ممكن است در اين ميان جوانان پرشوري هم پيدا شوند كه بدون اينكه از نقشه رژيم اطلاع داشته و يا از عواقب كار خود آگاه باشند همين روشها را دامن بزنند··· زماني كه حمله به بانكها و مراكز دولتي شروع ميشود (رژيم) تلاش ميكند كه بلا فاصله اين اعتراضات را به خشونت بكشد و جنگ و گريز را به مردم تحميل ميكند"·
در اين فاكت دو موضوع مهم بيان شده است· يكي اينكه نيروهاي رژيم اسلامي براي توجيه سركوبگري خود بانكها و مراكز رژيم اسلامي را آتش ميزنند· دوم اينكه با حمله به بانكها و مراكز رژيم اسلامي اعتراضات مردم به خشونت كشيده ميشود و "جنگ و گريز به مردم تحميل ميشود"·
در مورد اول بايد بگويم اين تفسير جريانات ناسيوناليستي از مبارزات مردم بود و روزهاي اول اعتراضات در مهاباد هنگامي كه مردم و جوانان چند محله را از كنترل نيروهاي مسلح رژيم درآوردند، ناسيوناليستهاي رنگارنگ در محافلشان اعلام كردند كه اين مبارزات تند است و بهانه براي سركوب را آماده ميكند· تلاش كردند مردم آرامتر حركت كنند· بعد از شروع خيزش مردم در مهاباد جريانات ناسيوناليستي حمله به بانكها را كار خود رژيم اسلامي اعلام كردند· حقيقت اين است هم تفسير و خبر كومله و هم تفسير جريانات ناسيوناليست كرد هيچكدام درست نيست· در مورد به آتش كشيدن حسينيه سقز هم تفسيرها كاملأ يكي بود كومله و جريانات ناسيوناليست با هم اعلام كردند كه اين كار خود رژيم بوده است·
ما اين تفسيرها را سال ٧٨ در جريان اعتراضات دانشجويان در كوي دانشگاه تهران شنيده بوديم· اين بار انعكاس همان صدا از جانب نيروهاي ديگري در كردستان تكرار ميشود· آن هنگام حزب توده و نهضت آزادي اعلام كردند كه لاستيك آتش زدن و تعرض به اماكن دولتي كار دانشجويان و مردم نبود، بلكه اين كار لباس شخصيهاي خود رژيم بوده است· اكنون همين صدا و تفسير را از جريانات ناسيوناليستي كرد در مورد عكس العمل مردم در كردستان ميشنويم و كومله هم اين ادعا را قبول كرده است· تكرار اين صحنه ها از جانب رهبري كومله ياد آور تكرار هضم كردن تئوريهاي ايرج آذرين است كه اعلام كرده بود دوم خرداديها بورژوازي متعارف ايران را حاكم ميكنند و دوره تازه اي در تاريح ايران آغاز ميشود و··· كومله همان موقع این تئوری را قبول كرد· دو خرداد تمام شد و تحلیل های ایرج آذرین دود شد و هوا رفت· ولی کومله ظاهرا آنها را هنوز هم کنار نگذاشته است.
اين تفسير و تحليلها ناشي از ديدگاه محدود نگري است كه پتانسيل و مكانيسم حركت اعتراضي مردم را نميشناسد· نه حركت طبقات اصلي جامعه و نه روانشناسي مردم و بخصوص نسل جوان را نميتواند درك كند· فضاي اطرافشان چنان محصورشان كرده است كه از واقعيات جامعه فاصله عميقي گرفته اند·
صلاح مازوجی در ادامه ميگويد: "در ش | | | |