|
محمد
آسنگران
چرخش
به راست
در سياست
با
تغييراتي
جدي در
رفتار و
منش و
روانشناسي
انسانها
همراه
است·
ايرج
فرزاد
يكي از
نمونه
هاي بارز
اين
تغييرات
و سقوط
به اعماق
است·
من
طي يك
سلسله
مقاله در
چهار
قسمت كه
در
ايسكرا
نشريه
كميته
كردستان
حزب چاپ
شد، تحت
عنوان "
خيزشهاى
شهرى در
كردستان
وظايف و
شيوه
برخورد
كمونيستها
"
به
اتفاقات
تير و
مرداد
ماه ٨٤
در
شهرهاي
كردستان
پرداختم
و در متن
اين
مباحث،
علاوه بر
مسله خود
اين جنبش،
ابعاد و
اشكال
اعتراضي
آن به
سياستها
و جايگاه
احزاب و
جريانات
كردستاني
پرداخته
ام· در
قسمت سوم
اين
نوشته ها
به
سياستهاي
منشعبين
پرداختم،
و اينكه
آنها كل
آن جنبش
و
خيزشهاي
شهري را
ناسيوناليستي
ارزيابي
كردند، و
فراخوان
١٠ مرداد
را به
پژاك ربط
دادند و
كل آن
اعتراضات
را با
دست و دل
بازي
كامل مثل
كسي كه
زحمتي
نكشيده
بود، به
ناسيوناليستها
هديه
دادند و···
ايرج
فرزاد در
جواب به
مباحث من
، در
مطلبي
تحت
عنوان "بلوغ
يكساله"،
علاوه
بر مشتي
اتهام و
فحاشي در
عين حال
نكات
قابل
توجهي را
در اين
مقاله
بيان
كرده است·
از جمله
اينكه از
من نقد
دارد كه
چرا
خجالت
ميكشم كه
محل تولد
خودم را
كه
كردستان
است،
بيان كنم!
به يك
معنا
ايرج
فرزاد
كارت محل
تولد من
را از
نظر خودش
افشا
كرده است·
كه
ناسيونليسم
كرد را
تحريك
كند·
مرحله
اي كه ما
شاهد آن
هستيم،
شبيه
دوره اي
است كه
افق
سوسياليسم
بقلم
عبدالله
مهتدي
انتشار
مي يافت·
اينها در
سياست
معني
دارد و
بويژه در
بازار
سياست
ناسيوناليسم
كرد·
هركس در
كردستان
بخواهد
به دور
سفره
ناسيوناليسم
كرد راه
يابد، اول
بايد به
حزب
كمونيست
كاركري
بتازد·
اين
اولين
كارت
ورود به
اين صف
است·
اين
چراغ سبز
نشان
دادن به
كساني
است كه
ورقه
عبور به
صفشان،
فحاشي به
حزب
كمونيست
كارگري و
جنبش
كمونيزم
كارگري
است·
ايرج
فرزاد
شوخي مي
فرمايد
اگر خود
را و حتي
دوران
كودكي
خود را
به منصور
حكمت و
انقلابيگري
و
كمونيسم
او وصل
ميكند·
اين شوخي
بيش از
حد مسخره
و سبك
است· اين
قصه،
داستان
ساختگي
ليدر
سرگرداني
است كه
براي
ليدر شدن،
بايد قصه
هاي
محيرالعقول
مي ساخت
و خود و
حكمت و
ايرج
فرزاد را
در يك صف
و ديگران
را در
مقابل
آنها " چپ
سنتي"
خطاب
ميكرد تا
خزيدن به
صف
راستها و
جا داشتن
در حكومت
حجاريان
و بهر
حال يك "
حكومت اﺌتلافي"
را تجربه
كند· اما
نهايتأ
بيش از
يك
مستشار
جريانات
راست و
ناسيوناليست
كرد
نخواهد
بود·
امروز
در صف
ايرج
فرزاد،
سياست به
معنای
پشتك
وارو زدن
و
دروغگويي
و فحاشي،
توهين و
تحقير
است· اما
سياست
براي من
بعنوان
حقيقت
گويي و
حقيقت
جويي
معني
ميدهد·
ميدانم
در ميان
طبقات
حاكم و
كساني كه
تحت
تاثير
آنها
هستند،
سياست
همين
معني را
دارد كه
آقاي
مدرسي و
فرزاد از
آن حرف
ميزنند،
اما
سياست
براي من
نقد
دنياي
همين
سياسي
كاران
رياكار
است·
سياست
براي من
نقد
دنياي
بيرحم و
خشن و
تلاش
براي
برقراری
دنياي
مملو از
راستي،
صميميت،
برابري و
انسانيت
معني شده
است·
سياست را
اولين
بار در
نقد
نابرابري
ياد
گرفتم و
اين را
تعميق
كردم·
متاسفانه
امروز
فرهنگ ما
و
منشعبين
در
برخورد
به سياست
هم دو
دنياي
متفاوت
است·
اين
دوستان
سابق ما
هر چند
به
ناسيوناليسم
فحش
ميدهند
به همان
اندازه
با
سنتهاي
اين جنبش
آغشته
ميشوند·
اين نوع
مخالفت
با
ناسيوناليسم
كپي همان
مخالفت
چپ سنتي
ايران با
امپرياليسم
است· هر
چقدر چپ
سنتي و
ملي ضد
امپرياليست،
به
امپرياليسم
نفرين
فرستاد،
و در
قدمهاي
بعد مجيز
گوي آن
شد، به
همان
اندازه و
با همان
سياق اين
دوستان
سابق ما
هم مخالف
ناسيوناليسم
هستند·
تا كنون
هم ديده
ايم و
شاهد
بوده ايم
كه
منشعبين
بعد از
جدايي از
ما روشها
و سنتهاي
ناسيوناليستي
را يكي
پس از
ديگري در
آغوش
كشيده
اند·
اينها با
روش و
سنتي كه
در پيش
گرفته
اند
بزودی به
مجيز گوي
ناسيوناليسم
كرد
تبديل
ميشوند.
ايرج
فرزاد در
جواب به
من
هيچكدام
از
سوالات و
فاكتهايي
كه نقل
كرده ام
را جواب
نداده
است·
ميداند
كه جوابي
ندارد و
بهمين
دليل باز
هم خود
را به
كوچه علي
چپ زده
است·
براي
طفره رفتن
مرا به
كفر گويي
متهم
كرده است
كه گويا
من در
نامه اي
منصور
حكمت را
نقد و به
محفليسم
متهم
كرده ام·
اولأ اين
يك دروغ
آشكار
است،
چنين
نامه اي
وجود
ندارد·
من تعجب
ميكنم كه
ايشان
چگونه به
خودشان
اجازه
ميدهند
اين چنين
بي مهابا
دروغ
بگويند·
تا جايي
كه به
ياد دارم
تنها
نامه اي
كه از من
علني
نشده است،
نقدي است
به روش و
سبك
فعالیت
حزب در
داخل
ايران که
قبل از
كنگره
سوم
نوشته
شده است.
این نامه
نقد گوشه
هايي از
نظرات
كورش
مدرسي در
رابطه با
برخورد
سازشكارانه
وی به
جريان
دوم
خرداد را
هم نقد
كرده است
كه او در
یک
مصاحبه
رادیویي
مطرح
کرده بود·
دومأ
اگر من
چنين
نقدي هم
كرده
بودم چرا
از نظر
آقاي
فرزاد
كفر
محسوب
شده است
و به
عنوان
سند جرم
از آن
ياد
ميشود·
اين
جنابان
چون خود
را مريد
ميدانند
به همان
سياق
دارند
منصور
حكمت را
هم شيخ و
پيغمبر
معرفي
ميكنند·
با اين
سياستهاي
غير
مسولانه
و درويش
مابانه
واقعأ
اينها
فكر
نميكنند
چه
هذياني
را دارند
تحويل
خوانندگانشان
ميدهند و
چه جفايي
در حق
منصور
حكمت
انجام
ميدهند·
واقعا که
صوفيگري
و فرهنگ
عقب
مانده و
محدودنگري
روستايي
در ميان
اينها
رواج بي
سابقه اي
یافته
است.
ايرج
فرزاد در
جواب من
يك مشت
احكام
بيربط
و غير
عقلاني
را رديف
كرده است
و
احتمالأ
انتظار
دارد كسي
او را
جدي
بگيرد·
من
حقيقتأ
احتياجي
به جواب
دادن به
اين فحش
نامه
نميبينم·
اما در
بطن اين
فحاشي و
ادبيات
كوچه
بازاري،
نه تنها
سابقه
وارونه
براي
خودشان
ميسازند،
بلكه
ميخواهند
سابقه ما
را به
دلخواه
خود
بنويسند·
راه حل
اينها
كوچك
نشان
دادن
مخالف
سياسي
شان است
كه
بتوانند
خودشان
را بزرگ
نشان
دهند·
دوستان
اين سبك
روستايي
را كنار
بگذاريد!
مثل آدم
متمدن
بياييد و
اختلاف
سياسيتان
را بيان
كنيد·
بياييد
از
نظراتتان
دفاع
كنيد· من
فاكتهايي
را نوشته
و سياه
روي سفيد
به قضاوت
گذاشته
ام شما
ميتوانيد
آنرا
انكار
كنيد،
ميتوانيد
از آن
دفاع
كنيد·
ميتوانيد
نقل
قولهاي
كه من
نوشته ام
را تكذيب
كنيد·
اما
نميتوانيد
با فحاشي
كردن
شانه از
زير بار
مسئوليت
تزهايتان
خالي
كنيد· هر
چقدر شما
بجاي
سياست،
استفراغ
كنيد من
ناچارم
باز هم
شما را
دعوت كنم
که
بياييد
استدلال
كنيد·
رئوس
تزهاي
شما را
يك بار
ديگر
يادآوري
ميكنم
لطفأ
بجاي بد
وبيراه
گفتن
دفاع
سياسي
اين تزها
را بيان
كنيد·
"اجراي
عملي
برنامه
هاي
كمونيستي
مردم را
رم ميدهد"
"قدرت
سياسي در
ايران
ميوه اي
است كه
به دامن
دوم
خرداديها
مي افتد"
" نه چپ و
نه راست
اپوزيسيون
نميتوانند
به
تنهايي
قدرت
سياسي را
بگيرند"
"سرنگوني
جمهوري
اسلامي
به شكل
سرنگوني
جناح
راست
جمهوري
اسلامي
اتفاق مي
افتد"
"بعد
از
جمهوري
اسلامي
دولت
حجارياني
درست
ميشود ما
نبايد
اين
حكومت
حجارياني
را
سرنگون
كنيم" "بايد
از مردم
هم
بخواهيم
اين دولت
حجارياني
را
سرنگون
نكنند"
"من
ميگويم
اين نسيم
انقلاب
است اگر
هم
انقلابي
بشود
خصلت
دمكراتيك
دارد نه
سوسياليستي"
و···
در
مورد
خيزشهاي
شهري
ايرج
فرزاد
نوشته
است حزب
كمونيست
كارگري
براي روز
١٠ مرداد
فراخوان
به
تظاهرات
داد اما
اتفاقي
نيفتاد·
"فراخوان
تظاهرات
خیابانی
در روز
۱۰ مرداد
امسال
داد و
البته
کسی به
آن پاسخی
نداد".
اين
يكي از
ادعاهاي
عجيب
روزگار
است·
زيرا
شروع
خيزش در
سنندج
بعد
ازظهر
همين روز
بود· و
حمله به
بانكهاي
مورد
دفاع
آقاي
فرزاد در
همين روز
اتفاق
افتاد و
به آتش
كشيدن
دارالترجمه
قرآن هم
در همين
روز بود
و··· ايرج
ميتواند
بگويد "اين
نواره ···"،
ايرج
و
همفكرانش
تلاش
ميكنند
اين
تزهاي "شيرين"
را بي
صاحب
قلمداد
كنند، و
با بسته
بنديهاي
جديد
آنها را
نشخوار
كنند،
لطفأ
بجاي
داستان
خر دجال
بياييد و
از اين
تزهاي "شيرينتان"
دفاع
كنيد يا
نقد كنيد·
يا اعلام
كنيد اين
تزهاي بي
صاحب كه
ليدرتان
اعلام
كرد به
كجا رسيد·
سر نوشتش
چي شد،
جواب
بدهيد كه
اين
تزهاي
شما بود
يا نه؟
جواب
بدهيد
آيا دولت
موقت شما
دولتي اﺌتلافي
است يا
نه؟
يك
بار ديگر
به اين
دوستان
تذكر دهم
اگر بحث
سياسي و
تئوريكي
دارند
منهم
حتمأ گوش
شنوا
خواهم
داشت·
اگر
بازار
مكاره و
دكان
اتهام
زدن و
احكام
صادر
كردن باز
كرده اند
با عرض
ادب
ميگويم
كه ما
نيستيم·
اين سنت
مبارك
شما و
ليدرتان
باد،
نمونه
اين
افشاگريها
را در
وبلاگ
ناسيوناليستهاي
كرد عليه
حزب
كمونيست
كارگري و
منصور
حكمت
ديديم·
اين "افشاگري"
شما هم
با يك
درجه
تخفيف
ادامه
همان سنت
است·
تاسف بر
انگيز
است اما
واقعيت
دارد·
اما
در باب "افشاگريهاي"
اين دوست
سابق،
بايد عرض
كنم كه
بحث
بسيار
سطحي شده
است،
متاسفم·
اينكه من
در دوران
بچگي
نماز
خوانده
ام و···
بيشتر به
شوخي بچه
هاي دم
كوچه
شبيه است
تا يك
بحث
سياسي·
من در سن
١٧ سالگي
خود را
كمونيست
ميدانستم
و يكي از
مسولين
كومله
بودم·
شايد اين
"دانشمند
جامعه
شناس"
منظورش
از اين
افشاگري
دوران
بچگي من
و قبل از
سن ١٤
سالگي
است، كه
بيشتر از
سر هذيان
گويي است
تا
استدلالي
منطقي·
به ايرج
فقط
اينرا
ميتوان
گفت كه
واقعأ
قافيه
تنك آمده
است·
اطرافيان
ايرج
بايد به
اين
درافشانيها
كمي فكر
كنند و
بدانند
كه دنبال
چه
آدمهاي
افتاده
اند· من
هر چه به
اين تز "جامعه
شناسانه"
ايشان
فكر كردم
بجز سطحي
نگري و
فرهنگ
كوچه
بازاري
چيزي از
آن
نفهميدم·
حتمأ
خوشحال
شده اند
كه
سازمان
زحمتكشان
همين را
تيتر
كرده است
و مقاله
آقاي
فرزاد
را چاپ
نموده
است اين
درافشانيها
را
زحمتكشان
و آقاي
فرزاد
خوب بلد
هستند·
اتفاقأ باند
زحمنکشان
عینا با
همين
فرهنگ و
ادبيات
به فاتح
شيخ
برخورد
کردند و
گفتند
مذهبی و
طرفدار
شیخ بوده
است و···
اين
فرهنگ، لجني است
كه هرجا
آنرا
دستكاري
كنيد بوي
تعفن آن
همه را
مي آزارد·
ايرج
متاسفانه
به اين
فرهنگ
روي
آورده
است،
عاقبت غم
انگيزي
است·
البته
شاخكهاي
حسي
سازمان
زحمتكشان
خوب كار
ميكند·
ميداند
كه اين
فرهنگ
ادامه
فرهنگ
خودي
براي
آنها است·
ايرج
فرزاد
بيهوده
دارد خود
را خسته
ميكند·
زبان
گوياي
آقاي
مهتدي
شده است·
قبلأ هم
آقاي
مهتدي
عليه
ناسيوناليسم
كرد در
قالب حزب
دمكرات
با همين
سياق حرف
ميزد،
اكنون
نگاهش
كنيد، كه
چهار نعل
به دنبال
آمريكا
ميدود و
دم در
حزب
دمكرات
زانو زده
است· اما
كسي بجز
طالباني
تحويلش
نميگيرد·
ايرج و
ليدرش
اين
دويدن را
فعلأ در
سطح
ديگري
آزمايش
ميكنند
از
آمريكا
شروع
نميكنند
فعلأ از
سازمانهاي
كردي و
نزديك
شدن به
آنها
شروع
كرده اند،
راه
ديپلماسي
اينطور
حكم
ميكند·
يكي ديگر از
افشاگريهاي
ايرج اين
است گويا
من در
دوران
بحث چپ و
راست در
كومله از
بحث جناح
راست
دفاع
كرده ام
و در نقد
منصور
حكمت
نوشته ام·
اولأ اين
فاكت
نادرست
است و
بلوف
آقاي
فرزاد
واقعأ
براي من
عجيب است·
اين حمله
و اتهام
اين
چنيني به
من را
خودشان
هم
ميدانند
دروغ
ميگويند·
ميدانند
دارند
آگاهانه
اين
دروغها
را
مينويسند·
اكنون
ایرج
فرزاد
دارد بي
مهابا و
با
ادبيات
شناخته
شده
جريانات
عقب
مانده و
بي
پرنسيب
ناسيوناليست
كرد در
مورد من
حرف
ميزند·
اما بر
اينها
حرجي
نيست
سنتشان
همين است·
نکته مهم از
نظر من
این است
که "پیشینه
سازی" از
نوع ایرج
فرزاد و
به
عبارتی
قهرمان
سازی از
خود و
شیطان
سازی
ازمن
دلالت
دیگری بر
استیصال
جریانی
دارد که
موجودیتش
بر اساس
نفرت از
حزب
کمونیست
کارگری
بنا شده
است و در
صحنه
سیاسی می
خواهد از
قبل این
نفرت
افکنی
جایی در
میان "پیشکسوتان"
جنبش
ناسيوناليستي
بیابد·
جواب من
همان است
كه قبلأ
به آقاي
مهتدي
دادم
صندليها
اشغال
است، دير
تشريف
آورديد·
بهر
حال آن
دوره
برخلاف
نظر ايرج
فرزاد من
در صف
مخالفين
گرايش
راست
بودم و
اكثر
رهبران
حزب
ايشان هم
در نقد
منصور
حكمت
گفتند و
نوشتند·
حالا كه
ميخواهند
جاي ما
را تغيير
بدهند
زيادي
ناشيانه
است·
براي
ايرج مهم
اين است
كه در يك
جدل با
هر
ترفندي
پرونده
سازي كند·
واقعأ كه
هدف
وسيله را
توجيه
كرده است·
ايرج
ميتواند
مخالف
نظر من
باشد،
اما
نميتواند
واقعيات
آن دوره
را جعل
كند·
من
هيچ وقت
مايل
نبودم و
نيستم،
كه تاريخ
را به رخ
اين
دوستان
بي درايت
بكشم،
اما
هنگامي
كه تاريخ
سازي به
كارشان
تبديل
شده است
و گذشته
خودشان
را دارند
به ما
نسبت
ميدهند
كمي عجيب
است·
واقعأ
كمي
گستاخي
لازم است
تا چنين
جملاتي
را خطاب
به ما
بگويند·
اما گويا
ايرج از
اين
گستاخي
كم
نياورده
است· در
شرايط
كنوني
تنها
اتفاقي
كه
افتاده
است محفل
قديم
كومله اي
دور هم
جمع شده
و با افق
اتحاديه
دهقاني
مريوان
ميخواهند
به جنگ
سوسياليسم
بيايد·
ايرج
از كنگره
اول
اتحاد
مبارزان
كمونيست
ياد
ميكند كه
آنجا
حميد
تقوايي و
منصور
حكمت با
هم جدل
دشته اند·
من
ميپذيرم
آن هنگام
منصور
حكمت و
حميد
تقوايي
بر سر
سبك كار
كمونيستي
با هم
جدل
ميكنند و
حق با
منصور
حكمت است·
ما در
پايان
همين بحث
حميد
تقوايي و
منصور
حكمت به
اتفاق به
يك
قطعنامه
راي
ميدهند·
اينها
رهبران
يك جريان
سياسي
هستند كه
كل چپ
ايران را
و همين
آقاي
فرزاد و
ليدرش را
تغيير
دادند· و
هميشه در
كنار
همديگر و
در تكامل
همديگر
فعاليت
كرده اند·
به قول
منصور
حكمت " من
نميدانم
چگونه از
حميد
تقوايي
تشكر كنم،
زيرا اگر
او نبود
من (منصور
حكمت)
اين راه
را نمي
آمدم اما
او (حميد)
بدون من (منصور
حكمت)
همين راه
را مي
آمد" كف
زدن ممتد
حضار در
پلنوم
حزب
كمونيست
كارگري
ايران،
آن
هنگام
آقاي
مدرسي و
آقاي
فرزاد
بيش از
همه با
حرارت كف
ميزدند،
اما حالا
بايد نان
را به
نرخ روز
بخورند و
طور
ديگري
حرف
بزنند·
رنك
|