|
مصاحبه
با محمد
آسنگران asangaran@aol.com
پيامدهای
"انتخابات"
رياست
جمهوری در
ايران(1)
ایسکرا
:تحلیلهای
مختلفی در
مورد رئیس
جمهور شدن
احمدی نژاد
وجود دارد .
گفته میشود
که اسلام
سیاسی در
ایران
پایگاه
مردمی دارد
و انتخاب
کردن احمدی
نژاد را
دال بر صحت
گفته خود
میدانند .
بنظرشما
دلائل
اساسی
انتخاب
احمدی نژاد
چه بود؟
ببينيد
قبل
ازاينكه به
دلايل
سركار آمدن
احمدي نژاد
بپردازم در
مورد اسلام
سياسي و
جايگاهش در
جامعه
ايران
بگويم·
به
نظر من
جمهوري
اسلامي از
اول هم به
دليل
جايگاه و
پايگاه
اسلام
سياسي نبود
كه سر كار
آمد· به دليل
نفوذ آخوند
در آن مملكت
نبود كه
قدرت را
گرفت· اسلام
سياسي به
دليل
پايگاه
اجتماعيش
نبود كه
خميني را
اين چنين
يكه تاز
ميدان كرد·
آخوندهاي
كپك زده را
از قبر
بيرون
كشيدند و
سوار جامعه
كردند· اين
تفسير كه
گويا اسلام
سياسي در
ايران
داراي
پايگاه و
جايگاه قوي
بود حرف
ژورناليسم
سطحي نگر
است، نه يك
انسان
تحليلگر
حتي با عقل
متوسط·
ما
سالها پيش
اين
پروبلماتيك
را جواب
داده ايم·
اكنون كسي
كه مي آيد و
استدلال
ميكند كه سر
كار آمدن
احمدي نژاد
نشانه نفوذ
و پايگاه
اسلام
سياسي است
تنها بي ربط
بودن خودش
به جامعه
ايران را
نشان ميدهد·
اين
نوع بررسي
كردن
معمولأ از
زبان دو طيف
جاري شده
است: يكي چپ
شكست خورده
و نا اميد كه
كمونيسم را
از كتاب ياد
گرفته و
ماركسيسمش
آنچنان
رقيق است كه
با هر تلنگر
سياسي
شوكه
ميشود و به
هذيان گويي
مي افتد·
زيرا اگر
تحولات
جامعه طبق
فرمول هاي
ذهني اينها
پيش نرود
ناچار
ميشوند كه
دست در
انبان
جريانات
ديگر ببرند
و با آن
استدلال
كنند· يك طيف
ديگر اين
درافشانيها
بخشي ازخود
اسلاميها و
دوم
خرداديها
هستند كه "
واقع بيني"
خود را اين
چنين
ميخواهند
بيان كنند· و
البته از
اين دروازه ميخواهند
وارد دنياي
مورد
پسندشان
بشوند·
اينها
میگويند
نبايد
زيادي "چپ"
بود،
انتقادشان
به خودشان
اين است كه
قبلأ چپ روي
كرده اند·
اينها
ميگويند
اسلام هنوز
منبع نيرو
است·
ميگويند
بايد به
اسلام
پناهي "مردم"
در مقابل
فقر و فلاكت
توجه كنند و·····
ميبينيد
كه عليرغم
تفاوت
سياسي اين
دو طيف
سيستم فكري
مشابهي
دارند· هردو
ناتوان از
تحليل
اوضاع
سياسي به
فاكتهاي
پيش پا
افتاده
مراجعه و
خود را بيان
ميكنند·
ما
هميشه گفته
ايم اسلام
سياسي و
جمهوري
اسلامي به
عنوان
حكومت آن،
يك وصله
ناجور به
جامعه و
تاريخ
ايران بوده
و هست· من
بطور قاطع
ميگويم
قدرت گيري
احمدي نژاد
ربطي به راي
مردم نداشت·
حتي ربطي به
مستضعف
پناهي او
آنچنانكه
تعدادي از
همين طيف
بيان
ميكنند هم
نداشت·
تراكتها و
شكل
تبليغات
همه
كانديدهاي
رژيم
اسلامي
گواه اين
مدعا است·
هيچ كدام
تبليغشان
از سر
اسلامي
كردن و
پياده كردن
اسلام ناب
محمدي نبود·
علاوه بر
اين كساني
كه چنين
استدلال
ميكنند
سوراخ دعا
را گم كرده
اند· مثل
اينكه
نميدانند
اصلأ صورت
مسئله چيست·
ادامه
عمرجمهوري
اسلامي نه
در اوج قدر
قدرتي و نه
امروز، بر
پايه نفوذ
اجتماعيش
نبوده است·
اين رژيم در
شرايط خاصي
سر كار آمد و
دلايل ويژه
اي داشت·
اكنون هم يك
روز بدون
سركوب و
نيروي مسلح
و اوباش
اسلامي
نميتواند
در مقابل
مردم ادامه
حيات بدهد·
در
اين رابطه
سالها پيش
منصور حكمت
چنين نوشته
است: " اسلاميون
در متن جنگ
سرد به
قدرت
رسيدند.
انقلاب در
يک کشور
حوزه نفوذ
آمريکا، با
يک رژيم
پليسى پروآمريکايى،
با
محاسبه هر
ناظرى
ميرفت که به
يک حکومت
چپگرا شکل
بدهد. اما
براى
قدرتهاى
غربى
اين
امرى
ممنوعه بود.
بخصوص در
ايران، با
آن اهميت
سوقالجيشى
بر فراز
منابع نفتى
خليج
فارس و در
همسايگى
شوروى. واضح
است که با
شروع تلاطم
سياسى در
ايران
اسلاميون
هم
مانند بقيه
جريانات
فعال
ميشدند،
اما آنچه
آنها را به
مرکز جنگ
قدرت کشيد و
نهايتا
قدرت را در
کف آنها
قرار داد،
پديد آمدن
يک ائتلاف
عظيم بينالمللى
براى
انتقال
قدرت به
جريان
اسلامى در
مقابل چپ، و
لاجرم کرنش
ليبراليسم
و
ناسيوناليسم
در
داخل
کشور به اين
جريان بود.
از يک آخوند
عامى و
مرتجع و
عمدتا
ناشناخته
يک رهبر
ساختند.
بحث من اين
نيست که
پيدايش
رژيم
اسلامى "توطئه
غرب" يا "کار
آمريکائيها"
بود.
منظورم
ابدا تئورى
توطئه نيست.
به نظر من
رژيم
اسلامى بر
دو رکن
اساسى بنا
شد· اول عنصر
شرقزدگى و
غربستيزى
که خميره
مشترک "چپ"
خلقى،
جامعه
روشنفکرى و
جنبش
اسلامى
در ايران
بود. و دوم
توان
تبليغاتى و
ديپلوماتيک
دول غربى و
رسانههايشان،
براى
چهره ساختن
از جريان
اسلامى و
رهبرانش و
اِعمال
نفوذ به نفع
آن در صحنه
داخلى.
انقلاب
ايران
مقارن شروع
عصر مدياى
ماهوارهاى
و غلبه
بازار بينالمللى
توليد
افکار
بر
بازارهاى
داخلى است.
به نظر من
غرب توانست
از بين دادههاى
موجود
دنياى
سياسى
ايران،
يک نيروى
مرتجع دست
راستى نوين
بسازد و به
عنوان رهبر
به يک
اپوزيسيون
فلک
زده و بىافق
که دنبال يک
راه شرقى در
مقابل رژيم
به اصلاح
غربى شاه
ميگشت
بفروشد.
و نهايتا هم
خود دولت
آمريکا بود
که آدم
فرستاد تا
ارتش رژيم
شاه را به
حمايت
از جريان
اسلامى جلب
کند. به اين
اعتبار
رژيم خمينى
از روز سر
کار آمدنش
عمرش
را
کرده بود.
رسالت
تاريخىاش
سرکوب
انقلاب به
نام انقلاب
بود و به
درجهاى که
در
اين
امر توفيق
مييافت، به
همان درجه
فلسفه
وجودى خود
را نيز
تخريب
ميکرد.
حکومت
اسلام
با مشخصات
زيستى و
فرهنگى و
وجودى
جامعه
ايران در
سال ٥٧
خوانايى
نداشت.
ايران
در مغز
استخوان
خود يک
جامعه غربى
است. شرقزدگى
و شرعزدگى
نه فقط
امروز،
بلکه
در همان
بيست سال
قبل، در
ميان مردم
شهرنشين
نشان عقب
ماندگى و
تحجر بود و
استهزاء
ميشد. آخوند
بىشخصيتترين
و
منفورترين
تيپ
اجتماعى
بود. و اگر
يادتان
باشد،
خود رژيم
اسلامى در
ابتدا نه به
عنوان
حکومت
آخوندها و
خمينى بلکه
به عنوان
حکومت
جناح
نمازخوان
جبهه ملى و
با قصد
برقرارى يک
نظام
پارلمانى
پا پيش
گذاشت.
وقتى معلوم
شد که دولت
بازرگان از
کنترل جنبش
مردم که به
خيال
پيروزى
انقلاب
هنوز
حقشان
را
ميخواستند
ناتوان است،
خمينى از قم
به تهران
آمد،
بازرگان
برکنار شد و
رژيم
آخوندى-
مذهبى، به
شيوهاى که
اکنون سرِ
کار است،
پايهگذارى
شد"·
اگر
كسي مدعي
پايگاه
اسلام
سياسي در
ايران است
بايد جواب
اين
استدلالها
را بدهد· كسي
كه استدلال
ميكند به
دليل
پايگاه قوي
اسلام
سياسي در
ايران
احمدي نژاد
سر كار آمده
خود را موظف
نميبيند كه
اين مسايل
را بررسي
كند· از
بخارمعده
حكمي را
اعلام
ميكند و
جامعه هم بي
تفاوت و به
عنوان يك
حكم شبه
آخوندي از
كنار آن رد
ميشود· در
تبلیغات
تمام
کاندیداها
برخلاف
دوره های
پیش اثری از
اسلام نبود
وعکس
کاندیداها
در پوسترهای
انتخاباتی
تزئین شده
با عکس
امامان و یا
مساجد و
زیارتگاههای
مقدس
اسلامي
نبود .
دلیل
آن این بود
که کسی برای
اسلام تره
خرد نمیکرد
و
کاندیداها
میدانستند
که تبلیغات
سنتی و
گذشته
شانسي
ندارد. در
واقع اینها
پایه های
ایدئولوژیک
و سیاسی خود
را پنهان
کردند و
تلاش کردند
که
ظاهردیگری
بخود
بگيرند .
از طرف
دیگر دوری
جستن از
تبليغات
اسلامي در
جريان
انتخابات
بطرز روشنی
شکست اسلام
سیاسی را
نشان داد·
کسی که این
را قبول
ندارد دایه
دلسوزتر از
مادراست .
خود مقامات
جمهوري
اسلامي به
اين نتيجه
رسيده اند·
آنها بيشتر
از اينكه
اسلامي
بودنشان را
تاكيد كنند،
قول تغییر
دادند و
مدام اشاره
میکنند که
قوانینی
وجود دارد
که مانع و
دست و پاگير
است و
جوابگوی
زمانه نيست .
همه آنها
خود را
طرفدار
تغییر
میدانستند
و بر این امر
واقف بودند
که مردم
خواهان
تغییرات
اساسی
هستند· در
ضمن همه
آنها قول
ميدادند كه
روابطشان
را با غرب و
آمريكا
بهبود
ببخشند· و در
مقابل
خواست مردم نه
اسلام و
قوانين
اسلامي بلکه
جدائی دین
از دولت ،
کوتاه شدن
دست مراجع و
نیروهای
نظامی در
دخالت در
زندگی
خصوصی مردم
و رفاه و
آزادی بود .
همه اینها
نشان میدهد
که مردم نه
تنها حکومت
اسلام را
قبول
ندارند
بلکه
خواهان
تغییرات
اساسی
هستند . کسی
که ادعا
میکند
اسلام
سیاسی در
میان مردم
پایگاه
دارد اين واقعیات
بسیار روشن
را ندیده
میگیرد و
وجود نیروی
حزب الله و
لباس
شخصیها را
با مردم
کوچه و
بازار
اشتباهی
گرفته است و
......
اگر
كسي بيايد و
اعلام كند
كه طيف حزب
اللهي و خر
مذهبي هاي
رژيم در اين
انتخابات
بردند
واقعیتي را
گفته است.
اما بيان
اين
فرمولبندي
كه اسلام
سياسي در آن
مملكت
آنقدر پايه
دارد كه
آراي آنها
احمدي نژاد
را به قدرت
رسانده است،
اين ديگر
چشم بستن بر
واقعيت
تاريخي و
اوضاع
سياسي
امروز
ايران است·
صاحبان اين
نظريات
صورت مسئله
را گم كرده
اند·
بنابر
اين بهتر
است اول
صورت مسئله
را بشكافيم.
به نظر من
مشكل و معضل
جمهوري
اسلامي
امروز معضل
اقتصاد
دولتي يا
غير دولتي
نيست· مشكل
جمهوري
اسلامي و
احمدي نژاد
اين نيست كه
گويا آنها
توان تخفيف
فقر و فلاكت
ميليونها
انسان زير
خط فقر را
دارند و
جناح مقابل
از اين كار
ناتوان است·
علاوه بر
اين مشكل
اصلي و معضل
امروز
جناحهاي
جمهوري
اسلامي اين
نيست كه چه
جناحي پاسخ
قابل قبولي
به اقتصاد و
الگوي مورد
نظرش را
دارد يا
ندارد· همه
سران رژيم
از اين
نيروهاي
پخمه "اپوزيسيون"
واقع بين تر
هستند،
آنها در اين
توهم بسر
نميبرند كه
گويا
پايگاه
اجتماعي
جناح حزب
اللهي شان
قوي است·
معضل
اصلي
جمهوري
اسلامي بر
سر ماندن و
نماندن اين
رژيم است·
جدال بر سر
الگوهاي
اقتصادي و
سياست
اقتصادي
نيست· جدال
جناحهاي
رژيم با
همديگر
جدال بر سر
چگونه حفظ
كردن اين
رژيم است· از
اول هم
جمهوري
اسلامي با
اين معضل
روبرو بوده
است· كسي
كه فكر
ميكند
احمدي نژاد
به دليل
مستضعف
پناهي و
پايگاهش در
ميان
مسلمانان
به قدرت
رسيده است،
با هر زباني
اين را
اعلام كند،
دارد
ميگويد
مردم رفتند
پشت سر جناح
اسلامي تر و
جناح كمتر
اسلامي را
كنار
گذاشتند·
دارد
ميگويد كه
احمدي نژاد
با راي مردم
سر كار آمده
است· اين در
حالي است كه
تقلبها و
راي سازيها
صداي
خوديها را
هم در آورده
است·
بيان
اين بحث كه
هميشه تقلب
بوده ولي
اينبار
احمدي نژاد
راي اسلام
سياسي و بخش
حزب اللهي
را به خود
جذب كرد و به
اين دليل
قدرت گرفت،
نشان ميدهد
كه صورت
مسئله را
نشناخته
اند يا
نميخواهند
بشناسند·
اين
استدلال
دارد
ميگويد كه
اينها
اكثريت
جامعه
هستند و راي
دادند و
احمدي نژاد
پيروز شد·
اين
همان
استدلال
جناح راست
است· جناح
راست حكومت
اينرا گفت.
دوم
خرداديهاي
حكومتي
بخشأ اين را
قبول كردند
و جرياناتي
از "اپوزيسيون"
هم اين
استدلال را
قورت دادند·
اما
احمدي نژاد
چگونه به
قدرت رسيد
سوالي است
كه بايد به
آن پرداخت·
جنگ
جناحهاي
جمهوري
اسلامي بر
خلاف
نظرجریانی
مثل
مجاهدين يك
جنگ زرگري
نبوده و
نيست· اينها
بر سر حفظ
نظام توافق
دارند اما
بر سر چگونه
حفظ كردن
اين دستگاه
جنايت با هم
اختلاف جدي
دارند·
جناح
راست تا
هنگامي كه
جريانات
دوم خرداد
امكان مهار
كردن
مبارزات
مردم را
داشتند
رضايت
ميداد كه
بخشي از
قدرت را
داشته
باشند· اما
هنگامي كه
دوم
خرداديها
اين نقش را
از دست
دادند جناح
راست دليلي
نداشت كه
آنها را در
قدرت تحمل
كند·
همچنانكه
ديديم در
تعيين
نمايندگان
شوراهاي
اسلامي
شهرها و
نمايندگان
مجلس
اسلامي
آنها را
كنار
گذاشتند·
قدم بعدي
بطور جدي
جدال بر سر
قوه
اجرائيه
بود· اين قوه
را هم بايد
از آنها
ميگرفتند·
براي اين
كار پول خرج
كردند،
سازمانهاي
نظامي را به
كار گرفتند،
دستور صادر
كردند،
شناسنامه
هاي تقلبي
وارد كردند،
و هزارو يك
تقلب كردند
تا بتوانند
كل آرا را
بالا ببرند
و راي احمدي
نژاد را هم
بالاتر از
بقيه اعلام
كنند· اين
موضوع هنوز
خاتمه
نيافته و
يكي از
جدالهاي
جناحهاي
جمهوري
اسلامي است·
اكنون
وزارت كشور
هم بعد از
شوك اوليه
زبان باز
كرده و
اعلام
نموده
خاتمي سازش
ميكند كه
اين همه
تخلف را بد
اخلاقي
معرفي
ميكند،
اينها گفته
اند اين بد
اخلاقي
نيست تقلب
است· كروبي
از خاتمي
خواسته است
گزارش بدهد
و خواهان
بازشماري
آراي تهران
و اصفهان
شده است· اين
موش و گربه
بازي بر متن
يك اتفاق
دارد پيش
ميرود· همه
اينها
ميدانند
تقلب كرده
اند اما
دعوا بر سر
اين است چرا
راي يكي را
كم و ديگري
را زياد
اعلام كرده
اند· دعوا بر
سر اين است
كه چرا
توافقات
زير پا
گذاشته شده
است و···
تازه
اگر تقلب هم
نميشد، با
وجود اين
مضحكه كه
اسمش را
انتخابات
گذاشتند و
تعدادي از
خوديهايشان
را تاييد
صلاحيت
كردند و با
هزار دسيسه
مردم را
تهديد
كردند، نان
مردم را گرو
گرفتند،
شغل و تحصيل
را به شركت
در اين
نمايش
اسلامي گره
زدند و··· با
اين وجود
اگر كسي
بيايد همه
اين
ترفندها را
به حساب
پايگاه
اجتماعي
جمهوري
اسلامي و
اسلام
سياسي
بگذارد، به
هر حال اگر
متقلب
نباشد ساده
لوح است·
كسي
كه ميگويد
اين
انتخابات
نبود مضحكه
بود و
بلافاصله
اعلام
ميكند
اسلام
سياسي از
چنان
پايگاه
اجتماعي
برخوردار
است كه
ريختن
آرايش به
صندوق به
نفع احمدي
نژاد اورا
به قدرت
رساند به
هذيان گويي
شبيه است تا
يك استدلال
منطقي·
بالاخره يا
مضحكه است
يا راي
واقعي و
پايگاه
اسلام
سياسي·
نميشود در
آن واحد
مدعي هردو
شد· البته
انصاف حكم
ميكند كه
بگويم اين
استدلال
فقط از زبان
كوروش
مدرسي جاري
شده است·
بقيه كساني
كه مدعي
نفوذ اسلام
سياسي و
پايگاه
اجتماعي
اين جنبش
ارتجاعي
هستند
انتخابات
را مضحكه
معرفي
نكردند·
ايسكرا:
يعني شما
ميگوييد
اسلام
سياسي در
ايران هيچ
پايگاهي
نداردـ
ببينيد
فرق هست بين
اينكه كسي
بگويد
اسلام
سياسي در
ايران
داراي چنان
پايگاه
اجتماعي
است كه
اكثريت
آراي كه از
صندوق
بيرون
كشيدند را
متعلق به
اين گرايش
بداند و به
اسم اين
گرايش ثبت
كند، با كسي
مثل من كه
معتقدم
اسلام
سياسي در
ايران
منزويترين
گرايش و غير
اجتماعي
ترين جريان
است· با اين
حال گرايش
اسلامي و
اسلاميزه
كردن جامعه
از باندهاي
حزب اللهي،
لمپنها، و
دارو دسته
هاي چاقو كش
و
فرماندهان
سپاه و بسيج
و عمله و
اكره
دستگاه
آخوند سازي
متشكل شده
است· اما
اينها
گرايشي ضد
جامعه،
منزوي، و
منفور
هستند·
اينها فقط
با سركوب
توانسته
اند قدرت را
حفظ كنند·
خودشان
ميگويند
پايگاه
اجتماعي
ندارند،
اما پخمه
هاي "سياسي"
از سر ديد و
افق خودشان
براي اين
جريان با
ذره بين
دنبال كشف
پايگاه
اجتماعي
اين جريان
حاشيه اي
سرگردانند·
ایسکرا
: احمدی نژاد
و دولت وی با
مشکلات
بسیار
متعددی
روبروست از
جمله و
مهمترین آن
مردمی است
که حقوق و
مطالبات
خود را
میخواهند و
سطح توقع
بالائی
دارند. در
این باره
فکر نمی
کنید که
جمهوری
اسلامی
مجبوربه
سرکوب
شدیدتری
خواهد شد ؟
سركوب
كردن كار
هميشگي اين
رژيم بوده
است· جمهوري
اسلامي
بدون سركوب
مشكل
بتواند حتي
يك روز سر پا
بماند·
اتفاقأ اين
موضوع هم
نشان ميدهد
كه اين رژيم
فقط بر
مبناي
سركوب
ميتواند سر
كار باشد،
نه پايگاه
اجتماعي
اسلام يا
اسلام
سياسي اين
رژيم·
اما
با همه اين
اوصاف
جناحي كه
قدرت را به
نفع خود يك
دست كرده
است با اين
اميد و اين
سياست به
ميدان آمده
است كه
بتواند
سركوب راه
بيندازد·
ولي تعادل
قوا بين
مردم و
حكومت اين
اجازه را
نميدهد·
اينها
دلشان
ميخواهد كه
با سركوب
مردم را به
خانه
بفرستند
اما
نميتوانند·
نفرت
و بيزاري
مردم به حدي
است كه هر آن
امكان شورش
هاي شهري
وجود دارد و
هرجا اين
اعتراضات
راه بيفتد
كنترل آن
براي رژيم
كار مشكلي
است·
ایسکرا
:وضع
رفسنجانی و
دو خرداد چه
خواهد شد ؟
در شرایط
جدیدی که
پیش آمده و
اختلاف
آنها
شدیدتر شده،
فکر نمی
کنید که
بخشی
ازسران
اینها
برای
جلوگیری از
پیشروی
مردم، در
مقابل
حکومت سکوت
اختیار
کنند و یا با
سیاستهای
آنها همراه
شوند؟
اينكه
وضع جريان
دوم خرداد
چه خواهد شد
به نظرم
معلوم است،
دوم
خرداديها
با تير
خلاصي كه
خوردند
عمرشان
تمام شد· ما
قبلأ گفته
بوديم كه
اينها
جريانات و
شخصيتهاي
دوران گذار
هستند مي
آيند و
ميروند· اما
رفسنجاني
موقعيت
ويژه اي
دارد، فعلأ
تلاش ميكند
امتياز
بگيرد و در
همان حدي كه
نفوذ دارد
خامنه اي را
تحت فشار
قرار دهد·
اما پايه
دوم خرداد
ناچارأ به
جنبش
سرنگوني
طلب نزديك
ميشوند·
اينكه
همه
جريانات
رانده شده
از قدرت
براي حفظ
نظامشان
كوتاه
بيايند
حتمأ اين
مولفه را در
نظر
ميگيرند.
كاري
نميكنند كه
سقوط
نظامشان را
تسريع كنند.
اما مدت
زمان زيادي
طول نميكشد
كه اينها
براي مهار
كردن
مبارزات
مردم از يك
طرف و براي
مقبول نشان
دادن خود به
كشورهاي
غربي از طرف
ديگر بيشتر
به طيف
جريانات
پروغرب
نزديك
ميشوند·
مخصوصأ
هنگامي كه
اعتراضات
مردم جلوتر
برود اينها
چشم به رحمت
آمريكا
خواهند
دوخت·
اما
همچنانكه
گفتم
رفسنجاني
با دوم
خرداديها
متفاوت است·
روزهاي اول
بعد از
انتخابات
رفسنجاني
با توپ پر، ناراحتي
خود را از
نتيجه
انتخابات
بيان كرد·
چند روز بعد
اعلام كرد
كه نظام در
خطر است و
بايد رﺌيس
جمهور جديد
را ياري كرد·
روز بعدش
ستاد
انتخابات
خودش را هم
مورد نقد
قرار داد·
اما
فشارهاي
خرد كننده
اي كه عليه
جمهوري
اسلامي راه
افتاده است
اينها را
ناچار
ميكند كه در
خارج از
گردونه
حاكميت نقش
اپوزيسيون
مدافع نظام
اسلامي را
به عهده
بگيرند· تا
شايد در
شرايط حساس
اينها در
هماهنگي با
سياست
دولتهاي
غربي نقش
نجات رژيم
را به عهده
بگيرند· اما
آن هنگام
نقششان
شبيه نقش
ازهاري و
شريف امامي
خواهد بود·
ایسکرا
:رئیس جمهور
شدن احمدی
نژاد در عین
حال نقطه
پایانی بر
اصلاح طلبی
رژیم بود .
دوخرداد
شكست خورد و
عمرش را
تمام شده
بايد اعلام
كرد، . با حذف
دوخرداد
وضعیت
جدیدی
بوجود آمده
و حکومت هم
اکنون توده
وسیع
کارگران ،
زنان و
جوانان را
در مقابل
خود دارد . در
واقع
دونیرو در
مقابل هم صف
آرائی کرده
اند و هر
کدام صفوف
خود را جمع و
جور میکنند .
فاصله بعد
از
انتخابات
حاکی ازاین
است که
حکومت توان
سرکوب
ندارد و طرف
مقابل یعنی
آزادیخواهان،
برابری
طلبان و
طرفداران
حکومت
سوسیالیستی
علیرغم
اینکه
زمینه
بهتری پیدا
کرده اند ،
اما منسجم و
متشكل
نیستند و در این
فاصله
بکندی عمل
کرد . در این
باره چه
میگوئید ؟
ببينيد
تا هنگامي
كه كارگران
و مردم در
تشكلهاي
خود متشكل
نشده باشند،
تا هنگامي
كه
آلترناتيو
مورد نظر
خود را
انتخاب
نكرده
باشند، اين
اوضاع قابل
تكرار است·
به نظر من
براي رهاي
از فقر،
فلاكت،
نابرابري و
فرهنگ عهد
عتيقي بايد
حزب
كمونيست
كارگري را
انتخاب كرد·
مردم براي
گذر از اين
فلاكت بايد
در
تشكلهايشان
متشكل شوند·
بدون تشكل
راديكال و
مهمتر از
همه بدون يك
حزب قوي و با
نفوذ
مبارزات
مردم افق
روشني
نخواهد
داشت·
خوشبختانه
ما اكنون
شاهد حضور و
نفوذ
اجتماعي
قابل توجه
حزب
كمونيست
كارگري
هستيم، اما
اين كافي
نيست· مردم
بايد اين
حزب را ازآن
خود كنند·
دوره دوره
انتخاب است·
در ايران دو
جريان راست
و چپ در
مقابل
جمهوري
اسلامي
وجود دارد·
در راس چپ
جامعه حزب
كمونيست
كارگري
شانس اين را
دارد كه به
يك حزب
آلترناتيو
قوي تبديل
شود و جامعه
را از اين
فلاكت نجات
دهد· در
مقابل اما
راست
پروغرب
منتظر است
كه با
پيوستن
بخشي از دوم
خرداديها و
كمك آمريكا
به اين جبهه
نقش
جانشيني
جمهوري
اسلامي را
به عهده
بگيرد· اين
يك دو راهي
است مردم
بايد
انتخاب
كنند· يا يك
حكومت دست
راستي پرو
آمريكايي
يا يك حكومت
چپ و مدرن
امروزي با
هدف رفاه كل
جامعه و
رهایي از
همه قيدو
بندهاي
فعلي·
ادامه
دارد
|