asangaran@aol.com
محمد آسنگران
پيامدهاى بحران خاورميانه
جنگ تروريستها و صفبنديهاى جديد
بخش دوم و پايانى

  در قسمت اول اين نوشته به پايه هاي بحران موجود در خاور ميانه و اهداف و سياستهاي دو طرف پرداختيم. در اين بخش به احتمالات و جايگاه جريانات سياسي ميپردازيم. اينکه سرنوشت اين بحران به کجا مي انجامد و چه اتفاقاتي مي افتد، چه تحولاتي در اپوزيسيون جمهوري اسلامي را موجب ميشود و مردم چکار بايد بکنند موضوع مورد بحث اين نوشته است.

 

روندها و احتمالات

به دليل اهداف و سياستهاي معيني  که دو طرف اين بحران تعقيب ميکنند و به دليل نياز هر کدام از آنها به نايل آمدن به جايگاه مورد نظرشان، احتمال رودررويي، تحريم اقتصادي  و جنگ بسيار بيشتر از احتمالات ديگر است. سياست آمريکا  در نهايت تغيير رژيم اسلامي و جايگزيني آن با يک رژيم متحد آمريکا است. اين هدف نهايي و بلند مدت آمريکا در ايران است. براي رسيدن به اين هدف آمريکا تلاشي چند وجهي را آغاز کرده است.

اما امکان و توان آمريکا براي مقابله با جمهوري اسلامي مثل عراق و افغانستان نيست. موانع و سدهاي متعددي  آمريکا را محتاط کرده است.

براي حمله نظامي به ايران آمريکا متحدين زيادي ندارد. حتي اروپا هم منهاي انگليس متحد آمريکا براي حمله نظامي نيست. روسيه و چين هم مخالف حمله نظامي هستند. تا جاييکه به موقعيت آمريکا در منطقه مربوط است در باتلاق عراق گير کرده است. در افغانستان نتوانسته اوضاع را کاملاً در کنترل داشته باشد. در هر دو مورد ناچار به سازشهايي با جريانات اسلامي شده است که بخشي از آنها ارتباط نزديکي با جمهوري اسلامي دارند. آنها متحد فعلي آمريکا و متحد استراتژيک جمهوري اسلامي هستند. اين جريانات در دولتهاي دست ساز آمريکا در افغانستان و عراق قدرت اصلي را دارند. بخشي از جريانات اسلامي در منطقه از هم اکنون خود را در مقابل آمريکا و متحد آشکار و پنهان رژيم اسلامي ميدانند.

در سطح بين المللي هم دولتهاي اروپايي از يک جنگ فرسايشي نگران هستند و اين آن مانعي است که اتحاد شکننده اروپا و آمريکا را بيش از پيش با خطر مواجه ميکند. همچنين بدنبال حمله امريکا به عراق و وجود سناريوي سياهي که همگان شاهد آن هستند، اعتراض به جنگ و حمله نظامي به ايران، و اوج گرفتن موج جديدي از اعتراضات بين المللي عليه جنگ و حتي عليه دولتهاي اروپايي در صورت همکاري نزديک با امريکا، از جمله فاکتورهايي است که دولتهاي غربي را محتاط تر ميکند.  اما با وجود همه اين موانع مشکل اصلي آمريکا اين است که فقط با حمله هوايي نميتواند جمهوري اسلامي را از قدرت ساقط کند. بخشي از سياستمداران آمريکا فکر ميکنند با شروع حمله هوايي، با تقويت جريانات قومي و دامن زدن به اختلافات قومي - مذهبي دولت، جمهوري اسلامي ساقط ميشود. اما استراتژيست هاي اصلي اين جنگ در آمريکا ميدانند که اين جنگ برد و باختش تاثيرات مهمي براي دو طرف دارد. نميخواهند با بي اطميناني وارد اين جنگ بي آينده شوند زيرا عواقب آن غير قابل پيش بيني است.

با اين حال همه اين فاکتورها از نظر استراتژيستهاي آمريکا و متحدين آنها براي رسيدن به اهداف موردنظر تنها موانعي به حساب مي آيند که از نظر آنها قابل عبور و جوابگويي است. جناح جنگ طلب و مصمم به اقدام نظامي در آمريکا فکر ميکند که اين موانع در جريان عمل به نفع آمريکا حل خواهند شد. در عين حال  ميدانند راههاي ديگر نميتواند جواب نياز امروز بورژوازي آمريکا براي احراز جايگاه قدر قدرتي آنها را بدهد. به همين دليل بورژوازي آمريکا به دنبال هدف اصلي يعني قدرقدرتي آمريکا و تثبيت موقعيت جهانيش به عنوان قدرتمند ترين نيروي جهاني است. دولت آمريکا تنها راهي که براي احراز اين موقعيت پيش روي خود گذاشته است سياست ميليتاريستي و استفاده از قدرت نظامي است.

 از نظر آمريکا يا بايد جمهوري اسلامي تسليم شود و يا بايد با استفاده از نيروي نظامي اين رژيم جاي خود را به يک رژيم مورد نظر آمريکا بدهد. احتمال تسليم شدن جمهوري اسلامي بسيار ضعيف است زيرا براي رژيم اسلامي و اسلام سياسي هم جنگ و ايجاد فضاي ترور و کشتار يک نياز است که بتوانند منطقه نفوذ خود را به رقبايشان تحميل کنند. بنابر اين آمريکا به احتمال زياد نهايتاً به تحريم اقتصادي و در قدم بعدي جنگ تمام عيارمتوسل ميشود. زيرا ميداند که باحملات هوايي هر چند وسيع  جمهوري اسلامي هنوز ميتواند در قدرت بماند و ابعاد ترور و کشتار و نا امني کل خاور ميانه و حتي جهان را در بر ميگيرد.

عراق نمونه و تجربه اين نوع حملات است که در اوايل دهه ۹۰ ميلادي تا سال ۲۰۰۳ توانست با وجود تحريم اقتصادي در زير حملات وسيع و ممتد هوايي قدرت خودش را حفظ کند. تاثيرات تحريم اقتصادي و حملات هوايي آمريکا عليه عراق تنها مردم آن کشور را هدف قرار داد. زيرا بهانه هاي زيادي به دست صدام حسين و حاکمان بغداد داد که فقر و کشتار وسيعتري عليه مردم تحميل کند. اما با اين حال مورد عراق حمله مستقيم به اسلام سياسي نبود. مورد افغانستان هم جريانات اسلامي در قدرت تجربه موقعيت کنوني را نداشتند. و جريانات اسلامي متحد آمريکا هم در تعادل قواي معيني با طالبانها بسر ميبردند. کمک آمريکا خيلي سريع توانست مخالفين طالبان را به کابل برساند. اکنون جريانات اسلامي ميدانند که چگونه ابعاد ترور کشتار و نا امني را در جامعه گسترش دهند.  

بنابر اين آمريکا فقط با حملات هوايي محدود نه تنها به هدف نميرسد بلکه در موقعيت دفاعي قرار ميگيرد. براي استراتژيستهاي آمريکا و متحدينش روشن است اگرفقط به حمله هوايي اکتفا  کنند شکست خود را امضا کرده اند. زيرا هم در عراق و هم در افغانستان و ديگر کشورهاي منطقه و حتي در ابعاد وسيعتر مورد حملات شديدتر جريانات اسلامي قرار ميگيرند. آمريکا اينها را ميداند به همين دليل براي اقدامات مورد نظرش فعلاً برخلاف مورد عراق به دنبال متحدين بيشتري  در سطح جهاني و منطقه است. آمريکا تلاش ميکند اجماعي شبيه مقابله با طالبان در افغانستان، عليه جمهوري اسلامي به وجود بيايد.

اگر در پروسه فشارهاي قبل از جنگ، جمهوري اسلامي مهار و يا تسليم نشود جنگ نميتواند ابعاد محدود داشته باشد. در عين حال در هيچ شرايطي آمريکا نميخواهد لشکر کشي شبيه عراق و افغانستان را تکرار کند. بنابر اين يکي از احتمالات اين خواهد بود که بعد از اجراي تحريم اقتصادي عمليات نظامي هوايي را به شکل وسيع و ادامه داري آغاز کند. در ادامه اين حملات ممکن است جنوب ايران را اشغال کند و همزمان به جنگ قومي و دامن زدن به اختلافات مذهبي در مناطق مختلف ايران بپردازد.

آمريکا با اشغال جنوب سعي ميکند شاهرگ نفت را به کنترل خود در آورد و احتمالاً دولت موقت براي جانشيني جمهوري اسلامي را اعلام کند. در چنين مراحلي آمريکا براي پيوستن همه جناحهاي بورژوازي راست پروغرب و جريانات قومپرست و حتي بخشي از جريانات دوم خردادي و... هم به دولت موقت تلاش ميکند.

نقش سازگارا، افشاري، عطري و مهرانگيزکار و کساني از اين طيف در کنار صاحبان تاج و تخت پادشاهي و...  براي آمريکا در اين مرحله ميتواند تکميل کننده پازل حکومتي مورد نظرش باشد. اتفاقي نيست که هر دانشجو و يا فرد ناراضي که از ايران خارج ميشود فورا آمريکا تلاش ميکند افراد مورد نظر خود را از ميان آنها پيدا کند و آنها را به عنوان "چهره هاي" اپوزيسيون به جامعه معرفي کند. با شدت گرفتن بحران کنوني پيدا شدن سرو کله اين نوع "چهره ها" بيشتر هم خواهد شد. آمريکا در اين مرحله تلاش ميکند جريانات قومپرست در مناطق مختلف را تقويت کند و در عين حال همزمان دولت مرکب از اقوام و مذاهب مختلف را در جنوب شکل بدهد.

اين پروسه از نظر آمريکا ميتواند جمهوري اسلامي را بعد از مدتي متلاشي کند. زيرا هم صف جمهوري اسلامي  شکننده و متزلزلتر خواهد شد و هم با کنترل نفت جنوب وآبهاي خليج عملا شاهرگ حيات رژيم را در کنترل خواهد داشت.

در اين شرايط امکان جنگهاي قومي و به هم ريختن کل شيرازه جامعه بالا ميرود. يکي از نتايج اين اوضاع نابسامان، ايجاد و گسترش نا اميدي و ياس در جامعه است. در چنين شرايطي کل نيروهاي دخيل در منطقه دستخوش تحولات جديي خواهند شد. پيش بيني اوضاع و روندهاي بعدي نامعلوم و آينده کل منطقه در ابهام فرو ميرود. هر جريان و نيرويي سعي ميکند نقش بازي کند. جريانات قومي و گرايشات فرتوت و پوسيده از هر گوشه جامعه سربر مي آورند و متاسفانه در اين اوضاع اسلحه و نيروي نظامي تعيين کننده خواهند شد. دستجات مسلح از هر کوي و برزني سر درمياورند و هر منطقه اي جولانگاه يکي از اين دستجات خواهد شد.

نيروهاي طرفدار جمهوري اسلامي و آمريکا هردو در اين شرايط تلاش ميکنند همه شهرهاي ايران را به بغداد امروز و حتي بدتر از آن تبديل کنند. زيرا در اوضاع به هم ريخته و نا امني  جامعه، مردم به موقعيتي رانده ميشوند که به هر ديکتاتوري که قول امنيت بدهد و پول و اسلحه داشته باشد متوسل شوند. تعدادي از جريانات اسلامي  متحد جمهوري اسلامي که در حکومت افغانستان و عراق هم اکنون همکار و متحد آمريکا هستند آن هنگام تلاش ميکنند به سياستهاي رژيم اسلامي و تروريسم اسلامي کمک بيشتري کنند. اين دسته از جريانات اسلامي فعلاً نقش ميانجي و غير مستقيم کمک به جمهوري اسلامي را دارند. اما با شروع جنگ و گسترش نا امني در منطقه همه اينها بويژه جريانات اسلامي شيعه در عراق به جبهه جنگ رژيم اسلامي عليه آمريکا ميپيوندند.

بخشي از جريانات تروريست مانند حماس و حزب الله لبنان متحدين بي چون و چراي همين امروز و فرداي رژيم اسلامي هستند. اما در ميان نيروهاي مدافع کنوني جمهوري اسلامي جريانات ديگري هم هستند که در مقطع تعيين تکليف نهايي و جنگ آخر، صف رژيم را ترک خواهند کرد و به جبهه آمريکا نزديک ميشوند. بخشي از دوم خرداديها و اپوزيسيون مجازجمهوري اسلامي از اين دسته هستند. در جريان تحولات بعدي و شروع جنگ، بسته به ابعاد و نتايج جنگ، امکان جابجايي و احتمال مصالحه با آمريکا در ميان اين طيف بيشتر ميشود.

مثلاً اگر ابعاد موفقيت آمريکا در مقابله با رژيم اسلامي محرز باشد بخش قابل توجهي از اين نيروها تلاش ميکنند که با آمريکا کنار بيايند. نقش سازگارا و افشاري و مهر انگيز کار و...  براي جلب اين بخش از متحدين امروزي جمهوري اسلامي به طرف آمريکا کاملاً قابل پيش بيني است. اما اگر بحران و يا جنگ به ضرر آمريکا تمام شود احتمال پيوستن جريانات ملي اسلامي و حتي بخشي از ناسيوناليسم رسمي عظمت طلب ايراني به جبهه جمهوري اسلامي کم نيست. داريوش همايون و حزب مشروطه اش از همين حالا اعلام کرده است که منتظر نتايج تحريم اقتصادي خواهد بود. فعلاً در کنار آمريکاهستند. اما اگر نتايج اوليه جنگ به قدرقدرتي قطعي آمريکا نيانجامد، احتمال اينکه اين نيروها براي حفظ "تماميت ارضي و مرز پرگهر"  و اساساً در رقابت با رقباي قومي خود در ايران در کنار جمهوري اسلامي قراربگيرند، بسيار بيشتر ميشود.

 البته اينها بدون آمريکا نقش جديي نميتواند داشته باشند. موضع گيري اينها در مخالفت با جنگ  نه در تقابل با آمريکا و جنگ و خونريزي و متلاشي شدن شيرازه جامعه بلکه در تقابل با رقباي قومي در مناطق مختلف ايران است. زيرا نگراني آنها اساساً از قدرت گيري و نقش برجسته جريانات قوم پرست در شرايط جنگي است. جايگاه  ونقش نيروهاي قومي متحد آمريکا در عراق،  جريانات ناسيوناليست عظمت طلب ايراني را کاملا نگران کرده است.  بر عکس سال ۲۰۰۳ که ميگفتند بعد از عراق نوبت ايران است، اکنون بخشي از اين طيف نميخواهند بدون تضمين جز آن دسته از نيروهاي متحد آمريکا باشند که از دخالت نيروي نظامي آشکارا حمايت کنند. زيرا از جايگاه خودشان در فرداي تحولات بعد از جنگ نگران هستند. اينها نميخواهند فردا نقش درجه چندم داشته باشند. تجربه فعلي و جايگاه جريانات ناسيوناليست و قومي در عراق اين طيف را نگران کرده است که فردا همين اتفاق در ايران تکرار شود. مشکل اينها جايگاه خودشان نزد آمريکا است نه جامعه و مردم که چه بلايي بر سرشان مي آيد.

اينها در عراق احزاب ناسيوناليست کرد را ميبينند که از جايگاه بيشتري در نزد آمريکا برخورد دار هستند. به همين دليل از هم اکنون تلاش ميکنند که آمريکا در ايران به نيروهاي قومي کمتر اتکا کند. تلاش و رايزنيهاي اينها براي ايجاد جبهه فراگيري با "جمهوري خواهان، انواع طرفداران سلطنت، دوم خرداديهاي اپوزيسيون شده، فرماندهان و نيروهاي فراري از سازمان اطلاعات و سپاه و ... " در اين چهار چوب قابل توضيح است.  

عليرغم وجود طرحهاي تجزيه عراق به سه کشور در ميان بعضي از سياستمداران آمريکايي، دولتمردان آمريکا فعلاً به اجراي اين طرح در عراق تن نخواهند داد. زيرا تاثيرات آن در ايران اين خواهد بود که نيروهاي پرو غرب و عظمت طلب ايراني در حمايت از آمريکا را محتاطتر