asangaran@aol.com
محمد آسنگران
تاکتيک رژيم اسلامى عليه فعالين جنبشهاى اعتراضى و راههاى مقابله با آن

  سرکوب، کشتار، دستگيري و زنداني کردن فعالين اعتراضات و مبارزات مردم سياست هميشگي جمهوري اسلامي بوده است. حمايت از فعالين و رهبران عملي هم بخشي از سنت مبارزاتي مردم است. اما در اين دوره و در شرايط بحراني فعلي جامعه و سردرگمي عميقي که کل رژيم اسلامي به آن گرفتار شده است، تعرض به فعالين عرصه هاي مختلف ابعاد تازه اي يافته است.

هيچ مبارزه و اعتراضي در جامعه ابعاد اجتماعي و هدف دار پيدا نميکند مگر رهبران و فعاليني آن اعتراض را هدايت کنند. جمهوري اسلامي در طول تاريخ حيات خود سرکوب و تعرض به فعالين و رهبران اعتراضي را پي گرفته است. ولي در دوره هاي مختلف علاوه بر به نمايش گذاشتن خصلت سرکوبگرانه و ذاتي خود اهداف خاصي را هم دنبال کرده است.

در اين دوره هدف رژيم اسلامي جلوگيري از گسترش اعتراضات و دفاع از موجوديت خود است. در دهه ٦٠ شمسي هدف رژيم اسلامي تثبيت حکومت تازه به قدرت رسيده و سرکوب انقلاب بود. امروز تعرض رژيم اسلامي ماهيتاً دفاعي است. دفاعش از حيات  و حفظ رژيم اسلامي است.

جمهور اسلامي ميداند جنگي که اکنون عليه فعالين عرصه هاي مختلف به پيش ميبرد سرانجام موفقي برايش نخواهد داشت. اما اين رژيم راه ديگري ندارد. براي حفظ خود تنها گزينه اجراي سياست سرکوب است. اما اشکال و اهداف سرکوب در اين دوره  با دهه ٦٠ متفات است. دوره هاي مختلفي فعالين زير ضرب رفته اند. اين دوره هم يکي از آن دوره هاي مهم در تحولات سياسي ايران است. بايد باهشياري کامل و دقيق باشناخت از تاکتيکهاي رژيم، تاکتيک درست مقابله با آنها  را اتخاذ کرد.

تاکتيک رژيم اسلامي و راه مقابله با آن

١- يکي از تاکتيکهاي فراگير و سراسري رژيم اسلامي اقدامات پيشگيرانه و دستگيريها و احضار هاي قبل از اعتراض است. جمهوري اسلامي بر اساس اخبار و اطلاعاتي که از فعالين و رهبران اعتراضات دارد در مقاطع حساس که قرار است اعتراضي سازمان داده شود قبلاً رهبران و فعالين آن عرصه را سعي ميکند بازداشت و يا احضار کند. اين اقدام پيشگيرانه در مواردي باعث لغو و يا محدود شدن حرکت مورد نظر شده است. براي مقابله با اين سياست بايد مردم و يا آن بخش از جامعه که قرار است اعتراضي را سازمان دهند هشيار باشند که از فعالين و رهبران خود حمايت کنند. اجازه ندهند آنها را دستگير کنند. اين فعالين در جواب به احضاريه ها نبايد به محل قيد شده در احضاريه ها مراجعه کنند. زيرا بازداشت آنها سهل تر ميشود. مواردي اين احضارها شفاهي و براي ايجاد ترس و نگراني است. مواردي تلفن کرده اند و اداره اطلاعات به فعالين اخطار داده است که فلان حرکت را انجام ندهند و...

جواب همه اينها مقاومت و ايستادگي در مقابل آنها است. اما فعالين و رهبران اعتراضات بايد بدانند که مردم از آنها حمايت ميکنند. اگر دستگير شدند اعتراض براي آزادي آنها وسيعتر و جدي تر بايد پي گرفته شود.

٢- محاصره کردن و اشغال محل تجمع و اعتراض قبل از وقوع تجمع بوسيله نيروهاي سرکوبگر،

اين هم يک سياست و تاکتيک نيروهاي سرکوب است براي ممانعت از تجمع و اعتراض، قبلاً در آن محل مستقر ميشوند و افراد مراجعه کننده براي تجمع را دستگير، تهديد و يا پراکنده ميکنند. براي مقابله با اين تاکتيک بايد کاري کرد که فردي و يا با چند نفر محدود به اين محلها مراجعه نشود. قبلاً بايد با دوستان و آشنايان و همکاران قرار و مدار گذاشت و گروهي به اين محلها مراجعه کنيم. اين گروهها هرچه بيشتر باشند امکان مقابله با نيروهاي مستقر در محل عملي تر است. فرض را بايد بر اين گذاشت که محل تجمع قبلاً با نيروهاي سرکوب محاصره يا اشغال ميشود.

٣- دستگيري و  ضرب و شتم در حين اعتراض بر اساس تجارب تا کنوني هنگام تجمع و اعتراض، دستگيري شرکت کنندگان و فعالين و رهبران اعتراضي به منظور پراکنده کردن و ايجاد ترس و وحشت يکي ديگر از تاکتيکهاي نيروهاي سرکوب است. بايد در اين تجمعات با حمايت از کساني که مورد حمله قرار ميگيرند مانع دستگيري شرکت کنندگان شويم.

٤- مواردي دستگيريها چنان وسيع بوده است که از مرز هزار نفر گذشته است. نمونه اين نوع دستگيريهاي وسيع در جريان اعتصاب کارگران واحد در تهران اتفاق افتاد. در اين موارد بايد تلاش کرد که در قدم اول مانع دستگيري و برهم زدن تجمع شويم اما در قدم بعدي اگر کساني را بازداشت کردند بايد همه دستگير شدگان اين دلگرمي را داشته باشند که کساني در بيرون از زندان هستند که صداي اعتراض آنها را به گوش جهانيان ميرسانند. به يک معني بايد آگاهانه بخشي از فعالين و رهبران اعتراضي حتي اگر به قيمت حاضر نشدن در محل اعتراض هم باشد دستگير نشوند. چند روز قبل و بعد از برپايي حرکت اين فعالين و رهبران اعتراض بايد محل زندگي خود را تغيير دهند. تجربه کارگران شرکت واحد در اين زمينه بسيار با ارزش است. با نزديک شدن به موعد اعتصاب تعداد قابل توجهي از فعالين و رهبران کارگري از چشم مامورين اطلاعات مخفي شدند. محل زندگيشان تغيير کرد. به همين خاطر با دستگيريهاي وسيع که بيش از١٢٠٠  نفر را دستگير کردند بخشي از رهبري و فعالين سنديکا دستگير نشدند. زيرا بعضاً اين افراد براي رژيم شناخته شده نبودند و بخشاً هم محل زندگيشان را تغيير داده بودند. به همين دليل با زنداني شدن تعداد زيادي از کارگران و رهبران آنها يک لايه از رهبري سنديکا رو آمد و سخنگوي سنديکا را به عهده گرفت. اين حرکت سازمان يافته يکي از تجارب گرانبهاي بود که نشان داد سنديکا به تاکتيکهاي رژيم فکر کرده و جواب دارد. هر کدام از رهبران و يا هر تعداد از آنها دستگير ميشد بلافاصله افراد و شخصيتهاي تازه تري به ميدان مي آمدند و پرچم اعتراض و اطلاع رساني را به دست ميگرفتند.  

۵- يکي ديگر از تاکتيکهاي رژيم اين است که فعالين و رهبران اعتراضي را براي مدت کوتاهي دستگير و براي آنها پرونده تشکيل ميدهد. اما به دنبال تشکيل پرونده  احضار و بازجويي و تهديد ادامه دار خواهد بود و نقطه پاياني ندارد. زيرا به قول مقامات دولتي اولاً نميخواهند اين افراد چهره و شخصيت شوند دوماً به اين شيوه هم فرد مورد نظر و هم اطرافيانش را وادار به محافظه کاري ميکنند. در اين موارد راه مقابله تنها با علني کردن اين پرونده ها و اوضاعي است که نيروهاي اطلاعاتي ميخواهند مخفي بماند.  اگر فرد بازداشت شده و يا احضار شده کيس و داستان خود با اداره اطلاعات را علني نکند و به اطلاع جامعه نرساند براي هميشه اطلاعاتيها و نيروهاي امنيتي دست بالا را خواهند داشت. فرد مزبور را خورد ميکنند. او را اگر نتوانند به همکاري وادار کنند به سکوت و محافظه کاري شديد وادار ميکنند. هر قدم عقب نشيني در مقابل خواست نيروهاي امنيتي افتادن به دام و تله اي است که آنها اهداف اصلي خود را در آن ميجويند.

٦- فعالين و رهبران اعتراضي براي رژيم و نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي شناخته شده هستند. فعالين و رهبران جنبشهاي اعتراضي به محض احضار و تهديد شدن بايد موضوع را به اطلاع مردم برسانند. مردم با اطلاع از برنامه نيروهاي سرکوبگر  بهتر ميتوانند رهبران خود را حفظ کنند و از گزند تعرض نيروهاي رژيم نجاتشان دهند. مواردي که اين قضايا به اطلاع جامعه نرسيده است فعالين عملاً تحت فشار قرار گرفته و با محدوديت جدي روبرو شده اند. اما مواردي که از همان اول يا در وسط راه اطلاع رساني شده است قضيه متفات است. موضوع کارگران سقز يکي از آن مواردي است که اطلاع رساني شد و هيج چيزي از مردم پنهان نيست. اين فعالين نه تنها در ايران بلکه در دنيا به چهره هاي شناخته شده تبديل شدند و رژيم ناچار به عقب نشيني گرديد.

با مخفي ماندن داستان اين احضارها و بازجوئيها و اتهام ها کسي که متهم است عملاً قبول کرده است يا رسماً قبول ميکند که فعاليتي نکرده است و يا اگر فعاليتي انجام داده است از اين به بعد ادامه نميدهد. اين قول و قرارها هر چند براي فريب دشمن صورت گرفته باشد به نفع دشمن و پيروزي آنها به حساب مي آيد. 

اين "کوتاه آمدن" ظاهراً در بسياري از موارد براي منحرف کردن نيروهاي سرکوبگر بکار برده ميشود. گويا فعال مورد نظر ميخواهد سر نيروهاي امنيتي کلاه بگذارد. اصل قضيه اين است که فعال مورد نظر نميخواهد علناً اعلام کند که در مقابل رژيم ايستاده است و آنها را قبول ندارد. نميخواهد در مقابل آنها قرار گيرد و اعلام کند از فعاليتهاي خود دفاع ميکند. فکر ميکند اشتباهي صورت گرفته است، فکر ميکند لو رفته است بايد سر دشمن کلاه بگذارد!

اما اين راه حل به معني تسلت دشمن است. راه حل واقعي و درست، علني کردن کل اين ماجراها است. حتي هنگاميکه مدرکي از شما به دست رژيم افتاده است و نميتوانيد منکر شويد بايد رسماً اعلام کنيد اين را حق خود ميدانيد. از آزادي بيان و حقوق فردي و اجتماعي خودت بايد دفاع کنيد. با کوتاه آمدن هر چند ظاهري در مقابل نيروهاي امنيتي عملا ابتکار عمل به دست دشمن مي افتد. در چنين حالتي فعال مورد نظر  در موقعيت ضعيف و دفاعي قرار ميگيرد. بايد به مکانيسمهاي اجتماعي اتکا کرد. بايد افکار عمومي را بسيج نمود. بايد مراجع بين المللي را مطلع کرد و خواهان حمايت شد. اين موارد در هر دو وجه آن تجربه شده است. موارد علني و رودر رو قرار گرفتن فعالين با رژيم و نيروهاي امنيتي تا کنون نشان داده است که راه موفقتري است.

٧- مواردي هم فعالين در شرايط حساس که تحت تعقيب هستند خود را مخفي کرده اند. اين تاکتيک براي کسي که فعاليت مخفي کرده است ممکن است در شرايط خاصي مناسب باشد. اما براي کسي که فعاليت علني کرده است و شناخته شده است خارج از موارد استثنايي که بايد آنرا بررسي کرد، روش نادرستي است.  فعال و رهبر علني مبارزات مردم در هر عرصه اي نبايد به مخفيگاه پناه ببرد. زيرا عاقبت يا ناچار به تسليم است يا در شرايط بدتري بايد رودر رو قرار گيرد و يا ناچار به ترک محل فعاليت و فاصله گرفتن از نوع فعاليت علني است. در هر صورت اين به نفع دشمن تمام ميشود. بايد با اتکا به مکانيسمهاي اجتماعي اين فعالين با سري افراشته و حق به جانب در مقابل حاکمان و قوانينش بايستند. اين روش طبعاً ممکن است هزينه داشته باشد و در اکثر موارد دارد اما تنها راه اصولي و حاکم بر فعاليت فعالين بايد اين باشد. موارد استثنا طبعاً قابل بحث است. ولي اين استثنا ها نبايد بر روش فعالين علني حاکم شود. 

در پايان از همه فعالين و رهبران اعتراضي ميخواهم که اين بحث را مورد تجزيه و تحليل قرار دهند و ما را از ملاحظات و نظرات خود مطلع کنند.

. . . . .