asangaran@aol.com
محمد آسنگران
روزهاى توفانى

هنگامي که بسته پيشنهادي ۵+۱ به ايران رسيد خيلي ها فکر ميکردند احتمالاً راه حل سياسي براي بحران خاور ميانه پيدا شده است. اما همان هنگام پيدا بود که اگر به اين تحليل قايل هستيم که اين جنگ و کشمکش رقابت بر سر سهم خواهي اسلام سياسي و قدرقدرتي آمريکا است، هيچکدام از طرفين به اهداف مورد نظر نرسيده اند. طبيعي است که اين آرامش قبل از توفان بود. هنوز مذاکره بر سر بسته پيشنهادي آغاز نشده بود، جنگ لبنان اين خوشبينيها را نقش بر آب کرد.

جنگ در لبنان و بمبارانهاي بدون وقفه اسرائيل عليه مردم لبنان، تخريب لبنان و آوارگي نزديک به يک ميليون مردم و رها شدن آنها بدون سرپناه و امکانات زيستي ، کشتار قانا و لت وپار شدن کودکان، موشک پرانيهاي حزب الله، کوبيدن بر طبل جنگ از جانب دو طرف درگير، همگي انگار مهره هاي شطرنجي هستند که بازي کنان "ماهر" با تعمق و تفکر آگاهانه اين مهره ها را به حرکت در مي آورند و با حرکت هر کدام از مهره هايشان  به استراتژي نهايي خود فکر ميکنند.

هر دو طرف آمريکا و ايران همراه سوريه با وجود نقش جدي در فرماندهي اين جنگ تلاش ميکنند در نقش ميانجي هم ظاهر شوند. اين کمدي مسخره در متن کشتار بيرحمانه مردم لبنان و اسرائيل زيادي ناشيانه است. آمريکا و جمهوري اسلامي همراه با متحدانشان، هم نقش فرماندهي را و هم نقش مياجيگري را براي خود قايل هستند. اما اين بازي به اندازه مسئله بسته پيشنهادي و راه حل غير نظامي دوام دارد. واقعيت اين است، نه اسلام سياسي به سهم مورد نظرش نايل آمده است و نه آمريکا به قدر قدرت بلامنازع در دنيا تبديل شده است. ادامه جنگ و سر نوشت نهايي اين تخاصمات قرار است به نتايج مورد نظر آنها خدمت کند. در اين ميان کشتار و ويراني و آوارگي و نا امني تنها گوشه اي از طبعات سياست دو طرف درگير است. هر دو طرف ميخواهند پيروز شوند. اما پيروزي هر کدام از آنها تعرض بيشتر به حقوق مردم خواهد بود. اهداف هر دو طرف در نتاقض و تضاد با منافع مردم در منطقه و دنيا است.

اهداف جنگ لبنان از نظر دو طرف اصلي

جنگ اسرائيل و حزب الله هر نتيجه اي داشته باشد تنها قدمي در راستاي تخاصمات و رقابتهاي وسيعتر دو قطب تروريسم اسلامي و ميليتاريسم غرب است. جنگ لبنان براي آمريکا و متحدينش پيش زمينه جنگ وسيعتري در خاور ميانه است. قرار است تضعيف حزب الله و جريانات اسلامي متحد ايران و سوريه مهار شوند که در جريان جنگ با ايران اين گروههاي مزاحم نتوانند در راستاي سياستهاي جمهوري اسلامي عليه نيروهاي آمريکا و اسرائيل به کار گرفته شوند. استراتژي و نقشه خاور ميانه جديد و تغيير جغرافياي منطقه براي آمريکا قرار است  رژيمهاي دست نشانده به قدرت برسند و ژاندارم بودن اين کشور را به دنيا بقبولاند. طبعاً از نظر اسلام سياسي و جمهوري اسلامي هم قرار است اين جنگ به استراتژي سهم خواهي اسلام سياسي از قدرت کمک کند. قرار است اين جنگ به دنياي عرب هم کشيده شود تا ميدان مانور جمهوري اسلامي وسيعتر گردد. جمهوري اسلامي تلاش ميکند هم سهم خواهي اسلام سياسي به کرسي بنشيند و هم تضمين حاکميت اين رژيم در ايران از نتايج آن باشد.

در متن استراتژي طرفين درگير در اين جنگ حقوق مردم فلسطين جايگاهي ندارد. مسکوت گذاشتن مسئله فلسطين از هر دو طرف به اين معني است که هيچ کدام علاقه اي به حل عادلانه مسئله فلسطين ندارند. در اين جنگ مشخص جريان اسلام سياسي خواهان محو اسرائيل از نقشه جهان است و اسرائيل و آمريکا همراه متحدينشان خواهان يک اسرائيل قدرتمند و  مهار کردن جريان اسلام سياسي هستند. در اين ميان بحث تشکيل دولت فلسطين و حل مسئله فلسطين به حاشيه رانده شده است. قرار است اين زخم ديرينه نه تنها حفظ شود بلکه بر آن نمک هم بپاشند.

به دليل سابقه تاريخي  مسئله فلسطين و ارتباط اين مسئله با ناسيوناليسم عرب و منبع تغذيه اسلاميستها، جمهوري اسلامي تلاش ميکند کشورهاي عربي هم پايشان به اين جنگ کشيده شود. تجهيز و تحريک حزب الله از جانب جمهوري اسلامي براي ادامه جنگ و شعار نابودي اسرائيل، علاوه بر نشان دادن توانايي خود در اين منطقه، ترفندي است براي سهم خواهي جنبش اسلامي و تضمين حاکميت خود در ايران.  بکار گرفتن کارت حماس و حزب الله از جانب جمهوري اسلامي تلاشي است که قرار است سهم خواهي اسلام سياسي در مقابل آمريکا و متحدينش را به کرسي بنشاند.

آمريکا نيز علاقمند است که نتايج اين جنگها در کوتاهترين زمان ممکن با برتري اسرائيل و نقش ژاندارمي آمريکا در منطقه تثبيت و براي دنيا قابل قبول گردد. اما هر دو طرف درگير هنوز در ابتداي راهي هستند که قرار است طي کنند. بعد از سالها کشتار و آوارگي مردم منطقه امروز يک بار ديگر  و در شرايطي متفاوت دو طرف درگير در اين جنگ به نقطه اول برگشته اند.  

 جمهوي اسلامي و متحدينش تلاش ميکنند زمان جنگ را طولاني تر و پرهزينه تر کنند. نقش مخرب جمهوري اسلامي بر کسي پوشيده نيست. اما تمام تحرکات جمهوري اسلامي و جريانات اسلامي بر زمينه اي ممکن ميشوند که اسرائيل و آمريکا براي آنها بوجود مي آورند.

اهداف کوتاه مدت

 با وجود استراتژي نهايي هر دو طرف درگير که قبلاً به آن اشاره شد، در اين جنگ مشخص هر کدام اهداف خاصي را تعقيب ميکنند. اهدافي که جمهوري اسلامي از اين جنگ تعقيب ميکند حاشيه اي کردن مسئله هسته اي ايران و حاشيه اي کردن مسئله فلسطين است. خواست نابودي اسرائيل و تبديل اين جنگ به جنگ "دنياي اسلام" عليه اسرائيل و آمريکا  و "شيطان بزرگ" هدفي است که جمهوري اسلامي  تعقيب ميکند. حاشيه اي کردن مسئله فلسطين از اين نظر به نفع جمهوري اسلامي است که صلح در منطقه برقرار نشود و دولتي متساوي الحقوق براي فلسطينيها به نتجه نرسد. زيرا ادامه جنگ و ايجاد بحران به نفع و در خدمت سياست جنگي جريانات اسلامي بويژه جمهوري اسلامي است. به نفع جمهوري اسلامي است زيرا با هدف نابودي اسرائيل منطبق است. به نفع جمهوري اسلامي است زيرا همه مسايل گريبانگيرش در داخل و در سطح بين المللي را به حاشيه ميراند. دشمن خارجي را در کشورهاي مجاور به مصاف ميطلبد. آمريکا را در عراق و اسرائيل را در فلسطين و لبنان درگير ميکند و سهم خواهي و تداوم عمر خود را از اين راه ممکن تر ميداند.

امريکا و اسرائيل هم در جهت اجراي طرح خاورميانه بزرگ و اسرائيل بزرگ و قدرتمند، ميخواهند دست جمهوري اسلامي و حزب الله و حماس را از همديگر قطع کنند. آمريکا و اسرائيل ميخواهند در راستاي اجراي طرح خاور ميانه بزرگ، جريانات اسلامي رام شده و متحد خود را به جاي حماس و حزب الله امروزي داشته باشند. ميخواهند اين پايگاههاي رژيم اسلامي در همسايگي اسرائيل را تضعيف کنند و يا آنطور که خودشان ميگويند نابود کنند. اين قطب هم مثل جمهوري اسلامي علاقه اي به حل مسئله فلسطين ندارد. فرصتي براي اسرائيل فراهم شده است که تحت عنوان مبارزه با تروريسم اسلامي مسئله فلسطين را حاشيه اي و به کناري بنهد. بنابر اين با اهدافي که دو طرف جنگ براي خود تعريف کرده اند تصور صلحي پايدار و عادلانه دور از انتظار است.  

نتايج تا کنوني جنگ

در جنگ فعلي قربانيان آن مردم و خانه خرابي و آورگي در ابعاد صدها هزار نفر بوده است. کوبيدن يک جامعه با تمام زيرساختهاي اقتصادي آن، تخريب شهر و روستاهاي لبنان، بمباران بدون وقفه و هر لحظه مردم يک کشور، موشک پراني و نا امن کردن شهرها در اسرائيل، بالا رفتن آمار تلفات طرفين، قتل عام مردم قانا و کشتار کودکان، حمله به بيمارستانها و گروههاي امداد، محاصره مردم لبنان و تخريب تمام راههاي ارتباطي، تقويت حزب الله و حاشيه اي کردن اختلافات گروههاي ائتلافي در دولت لبنان و.... تا کنون از نتايج جنگ هستند. "بنا بر گزارش اينديپندنت اسرائيل در اين مدت 8700 بار با هواپيما لبنان را بمباران کرده و 146 پل و 72 جاده را ويران کرده است. خسارت به زير ساخت هاي لبنان 2 ميليارد دلار تخمين زده شده است. در اثر حمله به مخازن انرژي 300000 تن نفت وارد مديترانه شده است.تعداد تلفات لبنان تاکنون 932 و 75 ناپديد است. تعداد کشته هاي اسرائيل 94 نفر است."
اينها آماري است که اعلام شده است. به اين آمار بايد بيش از يک ميليون نفر آواره و بي سر پناه اضافه کرد.
 

صلح واقعي

اولين قدم براي بررسي هر راه حلي آتش بس و قطع فوري و بدون قيد وشرط جنگ است.

راه حل اين بحران به رسميت شناختن دولت فلسطين وحق مردم فلسطين است. اما براي جاري کردن همين حق بايد صلحي واقعي و پايدار برقرار شود. براي رسيدن به چنين صلحي و عملي کردن راه حل مسئله فلسطين، بايد آتش بس فوري و بدون قيد و شرط را به اسرائيل و نيروهاي مخالفش تحميل کرد. قبل از هر کس بايد آمريکا تحت فشار قرار گيرد تا آتش بس عملي گردد. ابتدا طرفين جنگ بايد از کشتار مردم دست بردارند. قطع بمباران لبنان بوسيله اسرائيل و موشک پراني حزب الله، بايد فوري و بدون قيد و شرط به هر دو طرف جنگ تحميل شود.  

"صلح واقعي در فلسطين فقط ميتواند صلحي به رهبري آزاديخواهان در منطقه باشد. يک صلح چپ، صلحي که انترناسيوناليسم کارگر و انساندوستي و برابري طلبي عميق مردم منطقه ضامن آن باشد. چنين صلحي بدون يک مقابله کارساز طبقاتي در هر دو کمپ، بدون تفوق سياسي جدي افق چپ، در اسرائيل و در فلسطين و کشورهاي عربي، حاصل نميشود. با اين وجود، مذاکرات جاري صلح، با همه خصلت بورژوايي، مافوق مردمي و امپرياليستي اش، از آنجا که ميتواند به تشکيل يک دولت مستقل فلسطيني منجر شود، بايد به نتيجه برسد. بايد استقلال فلسطين اعلام شود و در سطح بين المللي برسميت شناخته شود." (منصور حکمت )

"تا زمانيکه نيروهائي مثل حزب الله و حماس از هژموني در جنبش فلسطين برخوردارند هدف تشکيل جامعه و دولت متساوي الحقوق در فلسطين تامين نخواهد شد. امروز نه اسرائيل و نه نيروهاي اسلامي مقابل او هيچيک از طرح دو دولت و تشکيل دولت متساوي الحقوق فلسطيني دفاع نميکنند و از اين رو اين پرچم تنها ميتواند بدست نيروهاي جبهه سوم بر افراشته شود. راه حل انساني و متمدنانه و سياسي مساله در دست سازمانها و احزاب و نيروهائي است که در برابر هر دو قطب تروريستي ايستاده اند و بدنيا اعلام ميکنند که براي رهائي مردم فلسطين بايد هر دو اين دو قطب را  به کنار زد. اين نيروها جنبش جبهه سوم را ميسازند." (حميد تقوايي)

موخره: تا هنگامي که نيروي بشر متمدن عليه اين توحش در ابعاد ميليوني به ميدان نيامده است، اين جنگ و خونريزي ميتواند با شدت و ضعف ادامه داشته باشد. راه حل اصلي و پايه اي براي حل بحران خاور ميانه و مقابله با جنگ، به ميدان آمدن جبهه سوم در مقابل دو جبهه ارتجاع، ميليتاريسم و تروريسم دول غرب به سرکردگي آمريکا و اسلام سياسي به رهبري جمهوري اسلامي است. اين بحران راه حل نظامي ندارد. عمليات نظامي و توسعه طلبي اسرائيل و آمريکا تا کنون باعث تقويت جريانات اسلامي و تروريسم اسلامي شده است. مردم بايد اين نيروهاي سياه را کنار بزنند و سرنوشت خود را به دست بگيرند. بدون تحت فشار قرار دادن آمريکا و اسرائيل و بدون حاشيه اي کردن جريانات اسلامي تصور صلحي واقعي و عادلانه غير ممکن به نظر ميرسد.

۹ اوت ۲۰۰۶