چرا سوسياليسم منشعبين را تهييج نميکند
محمد آسنگران
"در خيابان و در حالى که مردم سنگر گرفته اند، شعار مردم بياييد سوسياليسم را بسازيم کسى را به دور خود جمع نميکند.کسى را به حمله به سنگرى نمکشاند. کسى را تهيج نمکند.
اين سطور از نشريات جريانات سلطنت طلب نيست. نوشته حجاريان و گنجى نيست. به قلم سحابى و عبادى نيست. حزب توده و اکثريت شايد براى نويسنده و رهبر ايشان پيغام خوش آمد گويى فرستاده اند، اما خود جرئت نوشتن چنين اراجيفى را ندارند. اين از نشريات منشعبين است نويسنده آن محمد فتاحى عضو کميته مرکزى آنها است.
تا همين جا واضح است که سوسياليسم، رفقاى سابق ما را نه تهييج ميکند و نه به حمله به سنگرى ميکشاند. معلوم شد که مردم از سوسياليسم رم نميکنند. اين جريان انشعابى است که از سوسياليسم رم کرده است. درافشانيهاى اين چنينى نه عليه ما بلکه عليه مردمى است که در تهران و ديگر شهرهاى ايران شعار سوسياليستى سر داده اند. اين شروع حمله به جوانه هاى انقلاب سوسياليستى در ايران است.
دشمنى کور آنها عليه حزب کمونيست کارگرى اگر قابل درک باشد، پرت کردن اين اتهامات عليه مردم و کمونيستهايى که زير تيغ رژيم اسلامى قرار دارند، غير قابل باور است. اما واقعيتى است که رخ داده است. اين ادامه راهى است که کورش مدرسى از دو سال پيش آغاز کرده است.
بطور قطع هر انسانى از موضوعات معينى ناراحت و از موضوعات ديگرى به هيجان ميايد. هر انسانى بر اساس تفکر، فرهنگ، و گرايش و آرمان و اهدافى که دارد، با شنيدن و يا ديدن موضوعاتى عکس العمل خاصى نشان ميدهد. در دنياى امروز اخبار و گزارشات متعددى روزانه انسان را تحت تاثير قرار ميدهد. کسى باشنيدن مبارزه و اعتراض راديکال مردم به وجد مى آيد، و کسانى تنشان به لرزه مى افتد.
کسانى با شعار رفراندوم تهييج ميشوند کسانى از آن نگرانند، کسانى از شعار "سوسياليزم به پاخيز براى رفع تبعيض" تهيج ميشوند. کسانى از آن رم ميکنند.
اين داستان تفاوت ما با انشعابيون نيز هست. ما هنگامى که شنيديم شعار سوسياليسم دواى درد مردم و سوسياليسم به پاخيز براى رفع تبعض در تظاهراتهاى تهران براى اولين بار سر داده شده است. نه تنها تهييج شديم، بلکه آنرا نشان از وجود يک جنبش قوى راديکال و سوسياليستى ارزيابى کرديم. آنرا نشانه نفوذ حزب کمونيست کارگرى دانستيم.
خوب اين هم واقعى است که رفقاى سابق ما ناراحت شوند و آنرا کم تاثير و انحرافى ارزيابى کنند. زيرا قول داده بودند که سوسياليسم مردم را رم بدهد. هنگامى که متوجه اين جنبش اجتماعى ميشوند نگرانند که تئوريهاى آنها درست از آب در نيامد. پس بايد آنرا تخطئه کنند. بايد آنرا شعار تعداد معدودى قلمداد کنند. حق دارند آنرا انحرافى ارزيابى کنند. زيرا در جامعه نه کسى پرچم رفراندوم را در اين اعتراضات برداشت و نه کسى فکر کرد قدرت ميوه اى است که به دامن حجاريان مى افتد. نه کسى براى اينها تره خورد کرد که در خانه بنشيند و نه انقلاب دمکراتيک آنها رونقى يافت. بنا بر اين عکس العمل طبيعى آنها بايد اين باشد.
اينها حق دارند همين مردم که با شعار راديکال و سوسياليستى به خيابان آمده بودند را عامل پراکنده کردن مردم و انحرافى قلمداد کنند. نگرانند سوسياليسم چرا مردم را رم نداده است.
در جريان اختلافات درونى حزب کمونيست کارگرى ايران کورش مدرسى مباحثى را مطرح کرد که در سنت حزب ما غريب و نامانوس بود. همان موقع اکثريت قاطع کادرها و اعضاى حزب در مقابل آن ايستادند. ما آن سياستها و تزها را راست و غير سوسياليستى ارزيابى کرديم.
گفتيم کسى که ميگويد سوسياليسم مردم را رم ميدهد سخنگوى يک گرايش راست در تقابل با حزب کمونيست کارگرى است. گفتيم کسى که ميگويد اين انقلاب خصلت دمکراتيک دارد و کمونيستها را به قدرت نميرساند از سياستها و سنتهاى منصور حکمت فاصله گرفته است. گفتيم کسى که ميگويد "حکومت حزبى"، در مقابل حکومت شورايى قرار گرفته است. گفتيم کسى که ميگويد اگر حزب کمونيست کارگرى به قدرت برسد نبايد سوسياليسم را عملى کند زيرا مردم را رم ميدهد، خودش از سوسياليسم رم کرده است.
اکنون هم از ناراحتى به خود مى پيچند چرا مردم در تهران شعار سوسياليسم دواى درد مردم سر داده اند. چرا رم نکرده اند. چرا پرچم سوسياليسم را برداشته اند. و...
گفتيم اين ديدگاه، از سوسياليسم و منصور حکمت که براى اجراى برنامه هاى سوسياليستى تعجيل داشت فاصله گرفته است. گفتيم کسى که حزب و شورا را در تقابل باهم و آلترناتيو هم ميداند، از سنت ما کمونيستهاى کارگرى فاصله گرفته است. و....
در نتيجه اين جدال مدافعين آن ديگاه فضاى حزب را بر خود تنگ ديدند و رفتند. در جريان آن مباحث که حدود دو سال طول کشيد، ما گفتيم که تزهاى راست در اين حزب نميتواند جا باز کند. در جريان جدلهاى سياسى درون حزب گفتيم کادرهاى مارکسيست محکم به محکمى حزب مى ايستند و جواب اين تزهاى کهنه را ميدهند. اين اتفاق افتاد.
از اين مهمتر و قويتر اتفاقى بود که در شهرهاى ايران افتاد. مردم برخلاف اينها با پرچم سوسياليسم به خيابان آمدند. اينها حق دارند که نگران شوند. حق دارند به آن مردم بتازند که چرا شعار سوسيالستى داده اند.
حتى جريانات راستتر اين جرئت را به خود نداده اند. اما اين دوستان قديمى ما گويى ميخواهند راه چند ساله را چند ماهه طى کنند. همان راهى که مهتدى و عمر ايلخانيزاده طى کردند، اينها با شتاب بيشترى دارند طى ميکنند.
اين اتفاق براى بسيارى شايد غير قابل باور باشد، اما در مدت کوتاهى که از سوسياليسم و انقلاب آزاد شده اند، مانعى در مقابل خود نمى بينند، و قدم به قدم حرف دلشان را دارند مينويسند، نبايد براى کسى جاى شک و دودلى باقى گذاشته باشند. همين سطورى که من نقل کرده ام براى شکست و بى آبرويى يک جريان کافى است. اما جريانى که بى هويت است بايد تلاش کند در مکان معينى براى خود هويت بسازد.
مشکل جريان انشعابى همين بى هويتى است. سرگردان و بى خط دارند سر به درو ديوار ميکوبند. از يک طرف فکر ميکنند بايد از اعتبار کمونيسم کارگرى براى خود کلاهى بدوزند و از طرف ديگر عليه سوسياليسم و مردمى که با پرچم سوسياليستى به خيابان آمده اند کف ميچرانند.
از يک طرف ميخواهند از تاريخ افتخارات حزب بهره ببرند، و از طرف ديگر پيام نزديکى و دست دوستى به طرف کسانى مثل شيرين عبادى دراز ميکنند، و به او اميد ميبندند.
واقعيت اين است که اين جريان سرگردان و بى هويت است، تناقضات آنها هم از همين جا ناشى ميشود. اوايل خط کورش مدرسى در ميان آنها مدافع روباز و سر راستى نداشت، اما اکنون به تدريج آن سياستها دارد قدم به قدم بر اين جريان مسلط ميشود. پوسته چپ را دور انداخته و هسته راست افراطى خوراک روزانه فعالين آن شده است.
جريان انشعابى از حزب اوايل مرتب تکرار کردند که کورش مباحثى را دو سال پيش طرح کرده و اکنون حزب کمونيست کارگرى به ناحق آن تزها را زنده کرده است. گفتند آن مباحث مدافعى ندارد. گفتند اين جنگ قدرت است. گفتند کسانى که از عملى کردن سوسياليسم فورى دفاع ميکنند، چپ سنتى هستند. گفتند اينها نميخواهند قدرت را بگيرند. گفتند بعد از متلاشى شدن جناح راست رژيم اسلامى قدرت سياسى در ايران ميوه اى است که به دامن دوم خرداديهاى نوع حجاريان مى افتد و ما بايد شريک آنها شويم. گفتند کسانى که از ضرورت فورى سوسياليسم حرف ميزنند مائوئيست هستند. و.... همه اين تئوريهاى کهنه را خواستند به حزب منصور حکمت بفروشند.
هنگامى که متوجه شدند اين کالاهاى بنجل در حزب ما خريدار ندارد راهشان را جدا کردند و رفتند.
اکنون با مشاهده مباحث بعد از جدايشان همگان متوجه حقانيت مباحث ما و موضعگيريهاى حزب کمونيست کارگرى ميشوند. محمد فتاحى يکى از اعضاى کميته مرکزى جريان انشعابى پته همه توجيهات آنها را روى آب انداخته و راه فرار آنها را بسته است. من هميشه گفته ام که محمد فتاحى مثل بقيه آنها اهل ديپلماسى نيست حرف دل آنها را بدون تعارف بيان ميکند. او بلد نيست حرف محافلشان را در زرورق بپيچد. حرفهايى امروز محمد فتاحى تکرار همان حرفهاى کورش است. خودش هم اذعان کرده است حزب تازه تاسيس، حزب کورش است. اگر فاتح شيخ و رحمان حسين زاده خواستند اين تزها را به دو سال قبل حواله دهند، امروز محمد فتاحى آنها را به وضوح تکرار کرده است. بايد از محمد فتاحى تشکر کرد که اين چنين صريح و بى پرده حرف دل همه جناح راست را بيان کرده است.
توجه کنيد محمد فتاحى نوشته است:
"در خيابان و در حالى که مردم سنگر گرفته اند، شعار مردم بياييد سوسياليسم را بسازيم کسى را به دور خود جمع نميکند.کسى را به حمله به سنگرى نمکشاند. کسى را تهيج نمکند. کسى را عليه چيزى نميشوراند، برعکس مردم را متفرق ميکند. در دل يک جنبش همگانى که اکثراً سوسياليست نيستند، شعارهايى در دفاع از جمهورى سوسياليستى و سوسياليسم نفعى به پيشبرد حرکت نميکند. مردم اينجا نه براى سوسياليسم، که براى خواستاهى ديگرى به ميدان آمده اند. مردم عليه اسلاميون به خيابان ميايند. عليه استبداد ميايند عليه فقر و فلاکت ميايند، عليه تبعيض و نابرابرى به خيابان ميايند، و.... بدون اينکه الزاماً سوسياليست و کمونيست باشند. زنى که عليه سياست ضد زن اسلامى است، معلمى که عليه فقر و تبعيض است، دنبال شعار آزادى و برابرى به صف ميشوند و به سوسياليستها ميپيوندند، ولى دنبال شعار اثباتى سوسياليسم دواى درد است به خط نميشود. اين شعار تنها درد چند نفر شعار دهنده تسکين ميدهد که شعارى براى خود داده اند. از محمد فتاحى (تاکيدات از من است.)
رفيق محمد فتاحى در نوشته خود، ما را به مائويست متهم کرده است. تنها استدلال ايشان اين است که ما از سوسياليسم و انقلاب دفاع کرده ايم. و اعتراضات اخير با پرچم سياسياليسم ما را تهييج کرده است. پس مائوئيست هستيم!؟
اجازه بدهيد که يک نکته را بدون تعارف و دوستانه به فتاحى بگويم ايشان فکر نميکنم کتابى از مائو خوانده باشد. همچنانکه به احتمال قوى مارکس را هم نخوانده است. يا در بهترين حالت نفهميده است.
ايشان چون تصميم گرفته است حرفهاى کورش را تکرار کند نجويد آنها را روى کاغذ آورده است. کورش به جاى آنها اين کتابها را خوانده و تفسير ميکند.
من ميدانم که ايشان آدم برابرى طلبى است. از نابرابرى رنج ميبرد. اما متاسفانه از متد مارکس منصور حکمت چيزى نفهميده است. مارکسيست نيست. طوطى وار حرفهاى کورش را نشخوار کرده است. کسى که متد مارکس و منصور حکمت را فهميده باشد، از شعار سوسياليستى مردم به هراس نمى افتد.
همچنانکه قبلاً نوشتم اينها نه از زاويه ناسيوناليستى بلکه از سر تجربه عملى و پراگماتيسمشان به چادرهاى کومله قبل از تشکيل حزب کمونيست ايران برگشته اند. اين نستالژى را مهتدى از زاويه کرد بودن و ناسيوناليست بودنش تجربه کرده است. اينبار پراگماتيسم و فاصله گرفتن از مارکس و منصور حکمت سوسياليسم را براى اينها بى ارزش کرده است. فکر ميکنند هنوز وقتش نيست. زيرا مردم عليه اسلام، عليه حجاب، و عليه فقر و استبداد به ميدان آمده اند هر کس پرچم سوسياليسم را دست آنها بدهد مرحله انقلاب را نفهميده است. پس سوسياليسم مردم را تهييج نميکند. به حمله به سنگرى نميکشاند و... اينها احساس خودشان را بيان ميکنند.
اما بيخبر از درد مردم و بى نياز به جواب راديکال، و دور از فضاى شهر، خودشان را به کوههاى کردستان رسانده و ساز و نقاره خودشان را ميزنند. راه حل، افق و ديد اينها دهقانان روستاهاى است که ميشناسند، و چوپانها و دست پينه بسته هايى است که از سرعت و پيشرفت دنياى امروز محرومشان کرده اند. اينها از فضاى شهرهاى کردستان که همپاى ديگر شهرهاى ايران دارد به سمت يک تغيير و تحول ريشه اى ميرود را موضوع کار خود قرار نداده اند. توقعات روستا هاى محروم از زندگى مدرن را دارند بيان ميکنند.
اينها به دنبال عقب مانده ترين اقشار جامعه افتاده اند، و مدعى هستند که سوسياليسم براى آنها زود است. و تهييجشان نميکند.
اين حق آنها است که چنين فکر کنند و بروند بار ديگر دنياى از دست رفته شان را باز بيازمايند. اما محق نيستند که مردم مدرن و شهرى امروز را سر زنش کنند که چرا شعار سوسياليستى سر داده اند. کسى که به غار باز گشته نميتواند ميليونها انسان شهرى و مدرن با توقعات بالا را به غارنشينى قانع کند. جامعه راه خودش را ميرود. حزب کمونيست کارگرى پيشا پيش اين جامعه شهرى و با اتکا به طبقه کارگر مدرن و آگاه ميخواهد انقلاب آتى را به پيروزى برساند و غارنشينان را هم نجات دهد.
١٩ اکتبر ٢٠٠٤
-------------