|
مصاحبه
ايسکرا
با محمد
آسنگران
ايسکرا:
در متن
اوضاع
بحراني
منطقه و
شاخ و
شانه
کشيدن
آمريکا
و رژيم
اسلامي
در
ايران
عليه
همديگر،
اخيرا
اطلاعيه
اي از
سوي
جريانات
قومپرست
و
ناسيوناليست
منتسب
به
مليتهاي
مختلف
تحت
عنوان "
کنگره
مليتهاي
ايران
فدرال"
توزيع
شده است،
که در آن
چند
سازمان
از جمله
حزب
دمکرات
و
سازمان
زحمتکشان
در
کردستان
و چند
گروه
ديگر در
مورد
اوضاع
ايران و
سياستي
که خود
در پيش
ميگيرند
صحبت
کرده
اند،
نظر شما
در اين
رابطه
چيست؟
محمد
آسنگران:
پيام
اين
اطلاعيه
روشن و
صريح
است.
هنگامي
که بوي
پول از
آمريکا
به
مشامشان
رسيد،
اينها
بيدرنگ
بوي خون
و جنگ
اقوام و
مليتهاي
مختلف
را به
اطراف
خود پخش
کردند.
اتخاذ
سياست
فدرالي
کردن
ايران
از جانب
اين
گروهها
هنگامي
به صدا
در آمد
که
آمريکا
حکومت
عراق را
با
موزايک
مليت و
قوميت و
مذهب
بنا
نهاد و
فدراليسم
را به
عنوان
شکل
حکومتي
احزاب
کرد به
رسميت
شناخت.
بيانيه
آنها
جوابي
به
درخواست
وزارت
امور
خارجه
آمريکا
است.
قبلأ
تعدادي
از
اين
جريانات
با
مراجعه
به
مقامات
دست
چندم
وزارت
امور
خارجه
آمريکا،
خواهان
کمک شده
بودند.
آمريکا
در جواب
اعلام
کرده
بود که
بايد
جبهه
احزاب
منتسب
به
مليتهاي
مختلف
ايجاد
کنند تا
از
کمکهاي
بيشتر
آمريکا
برخوردار
شوند.(من
قبلأ در
اين
مورد در
نشريه
ايسکرا
نوشته
ام)
البته
کمکهاي
آمريکا
به اين
جريانات،
از
مدتها
قبل
شروع
شده است.
تعدادي
از
اينها
کانالهاي
تلويزيوني
را با
اتکا به
اين
کمکها
راه
انداخته
اند.
سازمان
قومپرست
زحمتکشان
در
کردستان
از جمله
آنها
است.
اين
جريانات
با ديدن
موقعيت
احزاب
مذهبي و
ناسيوناليست
کرد و
عرب در
عراق که
زير
پرچم
آمريکا
به نان و
نوايي
رسيده
اند، آب
از لب و
لوچه
شان
سرازير
شده است
و دارند
همان
راهي را
ميروند
که پيش
کسوتان
عراقيشان
طي کرده
و به
اينجا
رسيده
اند. به
قيمت
ويراني
و تخريب
بنيادهاي
مدني و
اقتصادي
و کشتار
بي
انتهاي
مردم
عراق
اين
جريانات
قومي
مذهبي
به قدرت
رسيده
اند.
تصوير
عراق
امروز
گوشه
کوچکي
از
تصوير
ايران
فردايي
است که
اينها
به
دنبالش
هستند.
اينها
خوابي
را براي
ايران
مي
بينند
که
جريانات
قومي و
مذهبي
همکار و
مخالف
آمريکا
جمعأ
بسرعراق
آورده
اند. در
کردستان
اکنون
تقريبأ
تمام
جريانات
ناسيوناليست
و
قومپرست
بعلاوه
جريانات
اپوزيسيون
مذهبي
به اين
سمت
رفته
اند.
احزاب
ناسيوناليست
کرد در
کردستان
عراق،
ايران و
ترکيه
مستقيم
و غير
مستقيم
اين
سياست
را
دنبال
ميکنند.
احزاب
ناسيوناليست
و مذهبي
کردستان
عراق
رسمأ
بخشي از
سناريوي
سياه در
عراق را
تشکيل
ميدهند.
احزاب و
جريانات
ديگر در
کردستان
ترکيه و
سوريه
نيز
دنبال
راهي
هستند
که
آمريکا
آنها را
به بازي
بگيرد.
بهاالدين
ادب با
تشکيل
"جبهه
متحد
کرد" در
کردستان
ايران
به
دنبال
عملي
کردن
بخشي از
همين
پروژه
است.
تحولات
عراق و
نقش
آمريکا
و
متحدينش
در
منطقه
کل فضاي
سياسي
منطقه و
اپوزيسيون
ناسيوناليست
و مذهبي
را دچار
تغييرات
جديي
کرده
است. بوي
پول و
خون در
خانه
اين
احزاب
در هم
آميخته
شده است
و مشام
هر
انسان
آزاديخواه
و
متمدني
را مي
آزارد.
ايسکرا:
آيا
اينها
تنها
نيروهايي
هستند
که چشم
به
دخالت
آمريکا
دوخته
اند؟
نقش
ديگر
جريانات
اپوزيسيون
بورژوايي
چه
خواهد
بود؟
م.آ:
قطعأ نه،
اينها
تنها
احزاب و
جرياناتي
هستند
که
آمريکا
ميخواهد
از آنها
استفاده
ابزاري
کند و
البته
خودشان
هم
اينرا
ميدانند.
احزاب
و
جريانات
اصلي
مورد
نظر
آمريکا
فراتر
از
اينها
است.
جريانات
معروف
به
سلطنت
طلب و يا
دقيقتر
بگويم
بورژوازي
پرو غرب
و بخشي
از
جريانات
اصلاح
طلب که
از رژيم
اسلامي
فاصله
گرفته
اند، آن
جرياناتي
هستند
که
آمريکا
تلاش
ميکند
آنها را
به هم
نزديک و
وصل کند.
برخلاف
اين
دارو
دسته
مذهبي و
قومپرست
که
جرياناتي
حاشيه
اي و
ابزاري
هستند،
جريانات
اصلي
بورژوازي
هنوز با
شک و
دودلي
به
سياستهاي
آمريکا
مينگرند.
به هر
نسبتي
که
تهديد و
دخالت
آمريکا
معني
عملي
تري
پيدا
کند اين
جريانات
به
دلايل
منافع
دراز
مدتشان
به هم
نزديکتر
ميشوند.
آمريکا
به
دنبال
شکل
دادن
آلترناتيو
جهموري
اسلامي
با
ترکيبي
از اين
جريانات
و
استفاده
ابزاري
از
گروههاي
قومي و
جريانات
ملي
مذهبي
که
مجاهدين
خلق هم
در اين
چهار
چوب
قرار
ميگيرد،
است.
اينها
جريانات
اصلي
بورژوازي
ايران
نيستند.
جريانات
اصلي
بورژوازي
پروغرب
و اصلاح
طلبان
حاشيه
حکومت
که از
قدرت
کنار
گذاشته
شده اند
آن
جرياناتي
هستند
که
آمريکا
روي
آنها
سرمايه
گذاري
ميکند.
اين
جريانات
با هر
اختلاف
و فاصله
اي که با
همديگر
داشته
باشند
منفعت
طبقاتي
پايدارتري
دارند.
بنابر
اين
ميتوانند
همه
اينها
نهايتأ
در يک
جبهه
قرار
گيرند.
پراکندگي
در جبهه
بورژوازي
ايران
فعلاً
ميدان
مانوري
به
احزاب و
دستجات
ملي و
قومپرست
حاشيه
اي و
مجاهدين
خلق
داده
است.
اينها
نيروها
و بازي
کنان
سير
تحولات
اصلي
سياست
در
ايران
نيستند.
اين
جريانات
قومپرست
و
ناسيونال-
مذهبي
حاشيه
اي،
ممکن
است
براي
مدتي به
بازي
گرفته
شوند.
اما
نهايتأ
آنچه
سياست و
مبارزه
طبقاتي
در
ايران
را
تعيين
تکليف
ميکند
احزاب و
جرياناتي
هستند
که در
پايه اي
ترين
سطح
منافع
طبقاتي
بورژوازي
و
پرولتاريا
در
ايران
را
نمايندگي
ميکنند.
ايران
عراق
نيست. در
ايران
احزاب
سياسي
مدافع
منافع
طبقات
مختلف
در
ميدان
هستند و
به
دنبال
آلترناتيوهاي
مختلفي
هستند.
اين
جريانات
قومي و
حاشيه
اي
نميتوانند
در
ايران
آينده
جايگاه
جديي
داشته
باشند.
طبقه
کارگر و
حزب
کمونيست
کارگري
به
عنوان
تنها
حزب جدي
و مطرح
اين
طبقه در
جامعه
حضور
دارند.
در
مقابل
سياستهاي
قومپرستانه
و
فدراليستي
جريانات
غير
مسئول و
ضد
جامعه،
حزب
کمونيست
کارگري
ايستاده
است و
تلاش
ميکند
جامعه
را از
گزند
آنها
مصون
بدارد.
اما جنگ
اصلي
طبقه
کارگر و
حزبش با
جمهوري
اسلامي
است. با
اين وصف
نيروهاي
اصلي
بورژوازي
در
ايران
بعد از
جمهوري
اسلامي
جنگ
سرنوشت
سازي را
با طبقه
کارگر،
مردم
آزاديخواه
و
کمونيستهاي
اين
جامعه
خواهند
داشت.
زيرا آن
هنگام
مسئله
تعيين
تکليف
قدرت
سياسي و
سيادت
طبقاتي
در
اولويت
روز
احزاب و
جريانات
اصلي
جامعه
قرار
ميگيرد.
حزب
کمونيست
کارگري
بايد از
همين
امروز
تلاش
کند
جامعه
را از
دست همه
اينها
در
بياورد.
اما نبايد
فراموش
کنيم هر
کدام از
اين
جريانات
قومپرست
و ملي
گرا هر
چند
حاشيه
اي
باشند
ميتوانند
با پول و
اسلحه
اهدايي
آمريکا
بخشهايي
از
نيروهاي
سياه و
ضد
جامعه
باشند
که در
مناطق
مختلف
مردم را
به توپ و
بمب
ببندند.
مردم
بايد از
همين
امروز
در
مقابل
اين طيف
رنگارنگ
جريانات
قومپرست
و ضد
جامعه
با قدرت
و
قاطعيت
تمام
بايستند
و آنها
را رسوا
و حاشيه
اي کند.
بجز حزب
دمکرات
کردستان
ايران
که
بورژوازي
کرد را
نمايندگي
ميکند،
بقيه
جرياناتي
که اين
بيانيه
را امضا
کرده
اند
جرياناتي
دست ساز
و حاشيه
اي
هستند
که فقط
براي
مزدوري
و به خون
کشيدن
مردم
درست
شده اند.
حزب
دمکرات
کردستان
ايران،
اما
ميخواهد
نقش
طالباني
و
بارزاني
در
کردستان
ايران
را بازي
کند.
ميخواهد
حلقه به
گوش
آمريکا
باشد و
بقيه
جريانات
قومي را
براي
راضي
کردن
آمريکا
به
دنبال
خود
ميکشد،
تا پول و
امکانات
بيشتري
عايدشان
شود. در
قدم
بعدي
پژاک و پ.ک.ک
را هم در
صف
اينها
خواهيم
ديد. اما
همچنانکه
گفتم
ايران
عراق
نيست و
نهايتأ
اينها
تنها
جرياناتي
مخل
جامعه
خواهند
بود که
در
پروسه
نهايي
حزب
کمونيست
کارگري
به کمک
مردم
آزاديخواه
اينها
را کنار
ميزند و
حاشيه
اي
ميکند.
ايسکرا:
آيا
اينها
چلبي
هاي
ايران
هستند؟
بنظر
من
اينها
چلبي
هاي
ايران
هم
نيستند.
زيرا
حاشيه
اي تر و
مخرب تر
از چلبي
به حال
جامعه
هستند.
حزب
دمکرات
کردستان
ايران
تلاش
ميکند
نقش
بارزاني
را بازي
کند. اما
بقيه
اينها
در
ايران
نقشي
شبيه "حسک"
و "پاسوک"
و احزاب
ناسيوناليست
ترکمن و.
..- در
کردستان
عراق
خواهند
داشت. (
آنها از
جريانات
حاشيه
اي
کردستان
عراق و
مزدوران
رژيم
اسلامي
و ترکيه
بودند
که
اکنون
در
پارلمان
بارزاني
و
طالباني
در
کردستان
هر کدام
نماينده
اي
دارند.)
ايسکرا:
همچنانکه
گفتيد
از اين
بيانيه
بوي خون
مي آيد،
در
حاليکه
تعدادي
از
اپوزيسيون
رژيم،
صرف
مطرح
شدن پول
و بودجه
را به
معناي
راه حل
سياسي
ميدانند،
آيا راه
حل
نظامي
کمرنگ
شده است؟
م.آ:
همچنانکه
گفتم با
پخش خبر
دلارهاي
آمريکاي
در ميان
اپوزيسيون
ايراني
مدافع
سياستهاي
آمريکا،
همزمان
ما شاهد
پخش
سياستهايي
هستيم
که بوي
خون در
خانه
جريانات
ملي گرا
و
قومپرست
منتسب
به کرد،
آذري،
عرب
وبلوچ و...
را به
مشام
ميرساند.
اين
جريانات
تا
هنگامي
که پول و
اسلحه
در
اختيارشان
بگذارند
و تا هر
جايي که
آمريکائيها
وظايفي
بر
دوششان
قرار
دهند،
ميتوانند
و ظرفيت
اين را
دارند
که به
جامعه
خون
بپاشند.
يکي از
مقامات
آمريکايي
رسمأ و
علنأ
گفته
است که "افراد
مجاهدين
اعمالي
را به
نفع
آمريکا
انجام
ميدهند
که
آمريکائيها
خودشان
از
انجام
آنها
شرم
دارند".
مجاهدين
خلق،
حزب
دمکرات،
سازمان
زحمتکشان
مهتدي و
ديگر
جريانات
قومپرست
و ضد
جامعه،
تنها
اميد و
راه
نجات
خود را
در اين
مي
بينند
که به
دلارهاي
آمريکايي
و در قدم
بعدي،
به
توپها و
بمبهاي
آمريکايي
چشم
بدوزند.
اينها
را بايد
افشا و
رسوا
کرد.
اينها
ربطي به
مردم و
مطالباتشان
ندارند.
اينها
نيروهاي
مخرب و
ضد
جامعه
هستند.
اما
جرياناتي
که فکر
ميکنند
طرح
مسئله
پول و
تخصيص
بودجه
آمريکا
به
اپوزيسيون
مورد
نظرش،
شايد
راه حل
سياسي
را به
جاي راه
حل
نظامي
برجسته
ميکند،
يا
نميفهمند
آمريکا
چه
سياستي
را
دنبال
ميکند و
يا خود
را در ته
صف
منتظرين
دريافت
اين پول
ميبينند.
اينها
نقدشان
اين است
که چرا
آمريکا
فقط به
طرفداران
خود
بودجه
اختصاص
داده
است.
البته
چنين
سياست و
توقعي
را که با
اين
صراحت
بيان
شده
باشد من
فقط از
کورش
مدرسي
شنيده
ام. که در
راس
گروهي
به همان
اندازه
جريانات
مورد
بحث،
حاشيه
اي و
نااميد
به
آينده و
بدور از
مطالبات
مردم
است.
اينها
نه
مخالفت
و نه
موافقتشان
جايگاهي
در
جامعه
پيدا
نميکند.
زيرا
اينها
جرياني
پرت و بي
خاصيت
هستند
که کسي
آنها را
جدي
نميگيرد.
تعدادي
کهنه
سياسي
هستند
که خود
را شکست
خورده
و بي
افق
احساس
ميکنند.
يک قدم
آنطرف
تر خود
را
نميتوانند
ببينند.
در چهار
چوب
سنتهاي
احزاب
کردستان
دارند
دست و پا
ميزنند.
مباحثات
پلنوم
دوم
اينها
اساسأ
اين است
که
چگونه
به
درگاه
طالباني
و
بارزاني
راه
پيدا
کنند.
سياستشان
قرار
گرفتن
در جناح
چپ
ناسيوناليسم
کرد است.
از جبهه
چپ به
سمت
جناح
راست
جامعه
حرکت
کرده
اند و
راستها
هم
جوابشان
را
نميدهند.
همچنانکه
اتحاديه
ميهني و
جلال
طالباني
جوابي
به
پيغام و
فرستاده
اينها
نداند.
اينها
در اوج
تحرک
کارگران
شرکت
واحد در
تهران
که کل
دنيا را
متوجه
خودش
کرده
بود،
داشتند
کوله
پشتي و
کلاشينکف
تبليغ
ميکردند.
دنياي
اينها
مريوان
و
معيارشان
براي
سياستگزاري
موقعيت
احزاب
ناسيوناليست
کرد و
مناسباتشان
با آنها
است. به
هر حال
بهتر
است در
مورد
اين
جريان
زياد
وقت
خودمان
را تلف
نکنيم.
من قبلأ
در مورد
اينها
مفصل
نوشته
ام و يک
سال قبل
گفتم که
اينها
در سمت
چپ
مهتدي و
راست
ابراهيم
عليزاده
قرار
ميگيرند.
اکنون
تلاش
آنها
براي
احراز
اين
جايگاه
آشکار و
غير
قابل
انکار
است.
مباحث
پلنوم
دومشان
اينرا
مستند
بيان
ميکند و
سياستهاي
مصوب
پلنوم
سومشان
بر آن
صحه
ميگذارد.
ايسکرا:
با اين
اوصاف
خود
آمريکا
با اين
سياستها
چه
اهدافي
را
تعقيب
ميکند؟
م.آ:
سياست
آمريکا
برخلاف
آنچه
مقامات
ريز و
درشتش
ميگويند
نه دفاع
از
دمکراسي
است و نه
مبارزه
با
تروريسم
اسلامي
و نه به
دنبال
سلاحهاي
هسته اي
هستند و
نه
مشکلشان
اينها
بوده
است.
آمريکا
بعد از
بهم
خوردن
تعادل
قدرتهاي
جهاني و
بعد از
جنگ سرد
و پايان
بلوک
شرق،
اساسأ
به
دنبال
قدر
قدرتي و
يکه
تازي
خود در
جهان
است. نظم
نوين
جهاني
که
استراتژيستهاي
آمريکايي
به
دنبال
آن
هستند،
سياست و
استراتژي
دولت
آمريکا
را
تشکيل
ميدهد.
بعد از
پايان
جهان دو
قطبي
اکنون
آمريکا
ميخواهد
در راس
قدرتهاي
جهاني
قرار
گيرد.
اشغال
عراق،
تهديد و
استفاده
از قدرت
نظامي
عليه
ايران و
در قدم
بعدي
سوريه و
تغييرات
مورد
نظرش در
خاورميانه،
تنها
پيش
درآمدهايي
براي
اجراي
استراتژي
نظم
نوين
هستند.
آمريکا
ميخواهد
ژاندارم
دنيا
باشد.
آمريکا
ميخواهد
در
خاورميانه
پيروز
شود تا
|