|
در جواب
نقد من
به
فراخوان
سايت
ديدگاه
آقاي
علي
ناظر و
يک نفر
به اسم ح-
قهرمان
بجاي
تعمق
کردن و
فکري به
حال
فراخوان
شان
کردن به
سفسطه
روي
آورده
اند.
تلاش
کرده
اند دم
خروس
مجاهدين
خلق در
اين
فراخوان
را
پنهان
کنند. اما
در جواب
نقد من
باز هم
يک
کلمه
عليه
سياستهاي
آمريکا
و
مجاهدين
خلق
نگفته
اند. اين
موضعگيري
يک بار
ديگر
جايگاه
فراخوان
آنها را
نشان
ميدهد.
ما يک سال
قبل به
مجاهدين
خلق
هشدار
داديم
که نقش
پرو
آمريکايي
خودش را
کنار
بگذارد.
نه تنها
اين کار
را نکرد
بلکه
تمام
تلاش
اين
سازمان
اين است
که آمريکا را
قانع
کند تا
او را به
خدمتگزار
خود
قبول
کند. اين
سازمان
تلاش
ميکند
نقش
مزدوريش
را بيش
از پيش
به
اثبات
برساند.
خانم
مريم
رجوي
آشکارا
اعلام
کرده
است که
دول
غربي
بايد
ايران
را
تحريم
اقتصادي
کنند.
انتظار
دارد
آمريکا
پول و
اسلحه
در
اختيارشان
بگذارد
تا نقش
دوران
صدام
حسين را
اينبار
در خدمت
به
آمريکا
به عهده
بگيرند.
ما چند
سال قبل
اعلام
کرديم
که
مجاهدين
از جمله
نيروهاي
سناريوي
سياه
درايران
است.
اکنون
عملاً
ميبينيم
که براي
ايفاي
نقش در
اين
زمينه
بقول
آمريکائيها
حاضر به
هر نوع
اعما ل
خلاف
اخلاقي
هستند
که خود
آمريکائيها
از
انجام
آن شرم
دارند.
سکوت
فراخوان
سايت
ديدگاه
در مورد
نقش
ميليتاريسم
آمريکا
و فقط يک
طرف
فضاي
جنگي
موجود
يعني
رژيم "ولايت
فقيه" (نه
رژيم
اسلامي
و اسلام
سياسي)
را ديدن
و محکوم
کردن از
اين
آبشخور
سرچشمه
ميگيرد.
با وجود
اين
دودوزه
بازي در
سياست،
مدافعينش
باز هم
ميگويند
از کجا
معلوم
است که
اين
فراخوان
را
هواداران
خجول
مجاهدين
تنظيم
کرده
اند.
جواب من
روشن و
بدون
ابهام
است
کساني
که اين
فراخوان
را
تنظيم
کرده
اند
دارند
همان
سياست
مجاهدين
خلق را
با رندي
و پنهان
کاري
پيش
ميبرند.
عليه
رژيم "ولايت
فقيه"
حرف زدن
و سکوت
در مورد
اسلام
سياسي و
جمهوري
اسلامي،
سکوت در
مورد
آمريکا
و
ميليتاريسم
آن،
سکوت در
مورد
جنگ دو
قطب
تروريستي
و سفسطه
با
کلمات
براي
پنهان
کردن دم
خروس
سياست
مجاهديني
د ر اين
فراخوان،
آشکار
تراز آن
است که
بتوان
پنهانش
کرد.
مدافعين
اين
فراخوان
لازم
نيست که
احترام
و
جايگاه
مردم
کارگر و
زحمتکش
را به من
تذکر
بدهند
که گويا
امضا
هاي
آنها
براي من
مهم
نيست و
نخبگان
را اسم
برده ام
و...
من قبلاً
گفته ام
که
اينها و
طيفي از
امضا
کنندگان
برخلاف
مواضع
تاکنونيشان
پاي
سياستي
را امضا
کرده
اند که
پرو
آمريکايي
است. اين
فراخوان
در همان
چهار
چوب
سنتي و
فکري
خودشان
هم
نميگنجد.
آقاي
علي
ناظر در
مقابل
نقد من
گفته
است آيا
بايد
فراخوان
با مرگ
بر
امپرياليسم
آمريکا
تزيين
ميشد؟
ايشان
يادشان
رفته
است که
ما
اولين و
تنها
جريان
چپ در
ايران
بوديم
که اين
عبارت
را از
زبان چپ
"ضد
امرياليست"
ايران
انداختيم.
زيرا
اين
عبارت
براي
پوشش
دفاع از
سرمايه
داري "ملي"
بکار
ميرفت
که آقاي
ناظر و
فراخوانشان
هنوز
دلواپس
چپاول
آن
هستند.
با اين
سفسطه
بازي
نميتوان
آش
آمريکايي
مجاهدين
را به
خورد
مردم
داد. حتي
در جواب
من که
نکات
مشخصي
از
فراخوان
را نقد
کرده ام
هنوز
حاضر
نشده
اند
عليه
آمريکا
يک کلمه
بنويسند.
هنوز
سياست
مجاهدين
خلق
براي
آنها
قابل
دفاع
است. اگر
در جواب
من هر
دوي
اينها
را نقد و
محکوم
ميکردند،
آن وقت
نقد من
ميتوانست
به
اشکالات
سياسي
کم
اهميت
تر اين
فراخوان
محدود
شود.
مدافعين
فراخوان
خود
اذعان
ميکنند
که "تعليق
اقتصادي"
( اين
فرمول
مرموز
که براي
خاک
پاشيدن
به چشم
مردم
رياکارانه
به جاي
تحريم
اقتصادي
آورده
اند،
عملأ به
زندگي
مردم "فشار"
مي آورد.
حتي
آنجا که
اعتراف
ميکنند
عمق
فاجعه
تحريم
اقتصادي
را
نميخواهند
بيان
کنند.)
اينها
ميپذيرند
که "تعليق
اقتصادي"
مورد
دفاعشان
به
زندگي
محقرانه
مردم
فشار
بيشتري
وارد
ميکند.
بنابر
اين با
وجود
فقر و
فلاکت
فعلي
باز هم
مردم
ناچار
به تحمل
فقر
بيشتري
بايد
بشوند.
اينها
با دست و
دلبازي
از کيسه
خليفه
ميبخشند
و اعلام
ميکنند
اين
سياست
بهتراز
حمله
نظامي
است. از
منظر
نويسندگان
فراخوان
و
مجاهدين
راه
سومي
متصور
نيست.
ظاهرأ
براي
جنبشهاي
ملي
اسلامي
پاياني
بر اين
سياستها
نيست.
هميشه
زير
پروبال
قدرتي
يا زير
عباي
آخوندي
يا شنل
پادشاهي
بايد جا
بگيرند.
مجاهدين
خلق
روزي با
پدر
خميني
اشان، روزي
زير
عباي
طالقاني،
روزديگر
همراه
بني صدر
ميخواست
"خلق را
آزاد"
کند!
بالاخره
اين
سياست
مداران
با هر
تغيير
سياستشان
يک
انقلاب
ايدئولوژيک
و يک
ازدواج
و فاميل
سببي
ديگري
را لازم
ميبينند
و ضميمه
سياست
اشان
ميکنند،
امروز
هم
عاقبت
اشان
اينست
که مي
بينيم.
سازماني
که حتي
حاضر
نيست
اعلام
کند
رهبرش
به چه
سرنوشتي
دچار
شده است
اکنون
مشغول
خدمت به
چه کسي
است٬
اسير
آمريکا
است يا
خدمتکار
آمريکا٬
مردم
چرا
بايد به
چنين
سازمان
مخوفي
اعتماد
کنند؟
اينها
هنگامي
که چند
تا توپ و
تانک
دست دوم صدام
حسين را
دريافت
کردند
گفتند
ارتش
آزاديبخش
درست
کرده و
ميخواهند
ايران
را آزاد
کنند! با
اين
سياستهاي
رهبريشان،
شاهد
فجايعي
بوديم
که اين
جريان
غير
مسئول
ببار
آورد.
امروز
هم در
انتظار
بمب و
پول
آمريکاي
بايد
مزدوري
خود را
به
نمايش
بگذارند.
سرنوشت
و تاريخ
اين
جريان
سکت
مذهبي
اين
بوده
است که
هميشه
در خدمت
کسي
باشد و
عليه
منافع
مردم
اقدام
کند.
اکنون هم
از جانب
هوادارن
خجالتي
طيف
فدايي
دنبالچه
مجاهدين٬
گويا
قرار
است
مردم
تحريم
اقتصادي
يا بقول
خودشان
"تعليق
اقتصادي
بهتر از
حمله
نظامي
است" را قبول
کنند٬
تا شايد
آمريکا
قانع
شود
خودش
مستقيم
دخالت
نکند٬ بلکه
از طريق
نيروهاي
مزدوري
مثل
مجاهدين
و ديگر
جريانات
قومپرست
سياستش
را عملي
نمايد.
اين سياست
بازار
گرمي و
فروش
مجاهدين
به قيمت
بيشتري
به
آمريکا
است.
زيرا
خريدار
هنوز
قانع
نيست که
کالاي
بنجلي
مثل اين
سازمان
را در
ويترينش
داشته
باشد. تا
کنون
فقط پنهاني
و نه
آشکارا
اين
کالاي
دست
چندم را
استفاده
کرده
است. اين
آن
سياستي
است که
پشت
فراخوان
سايت
ديدگاه
خوابيده
است. حال
کارگر
يا
راننده
و يا
فرهيخته
هر کس
اين
فراخوان
را امضا
کرده
است
بايد
بداند
که
آگاهانه
يا
ناآگاهانه
دارد به
اين
سياست
کمک
ميکند.
بايد
بداند
که دارد
به
سياست
خانم
رجوي در
پاريس و
مسعود
رجوي بي
جا و
مکان
خدمت
ميکند.
ضديت با
جمهوري
اسلامي
ديگر
معيار
راديکاليسم
کسي
نيست.
هنگامي
که
نيروهاي
چپ با هر
تعريفي
که از
اهدافشان
داشتند
مخالف و
در
مقابل
رژيم
اسلامي
بودند
رجوي
کنار
خميني و
بني صدر
و صدام
حسين
نشسته
بود.
اکنون
از چپ
ترين تا
راستترين
جريانات
خواهان
رفتن
رژيم
اسلامي
هستند.
اما هر
جرياني
با
اهداف و
سياستهاي
کاملأ
متفاوتي
اين
سياست
را
دنبال
ميکند.
همچنانکه
فراخوان
دهندگان
سايت
ديدگاه
هم
دارند
به هدف
قابل
قبول
کردن
مجاهدين
براي
آمريکا
عليه
رژيم
طرحشان
را
تبليغ
ميکنند.
از من سوال
کرده
اند اگر
به اين
فراخوان
نقد
دارم
چرا طرح
بهتري
را
ارائه
نميدهم.
فکر
نميکنم
که
نويسندگان
فراخوان
ندانند
سياست
ما و طرح
ما چيست.
ما رسمأ
و علنأ
اعلام
کرده
ايم: اين
بحران
نتيجه
شاخ به
شاخ شدن
دو قطب
تروريسم
جهاني
است. اين
جنگ
تروريستها
است. جنگ
تروريسم
دولتي
به
سرکردگي
آمريکا
و
تروريسم
اسلامي.
گوشه اي
از اين
جنگ
تروريستي
را
سالها
است ما
در
اسرائيل
و
فلسطين
با
اهداف
محدودتري
شاهديم٬
که
تروريسم
دولتي
اسرائيل
و
تروريسم
اسلامي
دو طرف
آن
هستند.
اکنون
در
ابعادي
جهاني
جنگ
تروريستها
ادامه
دارد. هر
دو طرف
اين جنگ
لازم و
ملزوم
يکديگرند.
هر دو به
اين جنگ
نياز
دارند
که سهم
خودشان
را در
رقابتهاي
جهاني
بيشتر
کنند.
براي
تعيين
سهم
خواهي
خود هر
کدام
دشمنان
علني و
پنهانشان
را
دارند.
آمريکا
بعد از
جنگ سرد
و
فروپاشي
"سوسياليسم"
بلوک
شرق
احتياج
دارد يک
بار
ديگر
استراتژي
جهاني
خود را
در
رقابت
با
قطبهاي
اقتصادي
رقيب
معلوم و
تعيين
کند.
اسلام
سياسي
که مرکز
و قدرت
آن
اکنون
در
ايران
است
تلاش
ميکند
که با
سياست
ترور و
اخيرأ
هم
دستيابي
به بمب
اتمي
قدرت
خود و
سهم
خواهي
خود را
به
قدرتهاي
دنياي
امروز و
رقبايش
بقبولاند.
براي
مقابله
با جنگ
تروريستها
همزمان
بايد
عليه
ميليتاريسم
آمريکا
و عليه
اسلام
سياسي
بود و
بايد
براي
سرنگوني
جمهوري
اسلامي
از طريق
مردم و
جنبش
انقلابي
حي و
حاضر
موجود
اقدام
کرد.
بايد به
جنگ
طلبي
دولت
آمريکا
و
متحدين
آن و
آماده
سازي
شرايط
براي
حمله به
ايران
که به
معني
حمله به
مردم بي
دفاع و
دامن
زدن به
يک جنگ
فاجعه
آميز در
منطقه
است، نه
گفت و در
مقابل
آن
متحدانه
و
قدرتمند
ايستاد.
بايد
اين
اوضاع
را که
تهديدات
جنگي در
بين
طرفين
آغاز
شده است،
بشدت
محکوم
کرد.
بايد
اعلام
کرد و
اينرا
بايد
واضح
اعلام
کرد که
اين جنگ
تروريستها
است و
ربطي به
منافع
مردم
ندارد.
ولي اين
کافي
نيست.
موضع
پاسيفيستي
پاسخ
کامل به
اوضاعي
نيست که
ميرود
به جنگ
منجر
شود.
بايد
گفت که
يک طرف
اين
دعوا
تروريسم
اسلامي
است.
حکومتي
که همين
امروز و
بيست و
هفت سال
است يک
جنگ
تمام
عيار را
بر عليه
مردم در
ايران و
به نوعي
در
منطقه
به پيش
ميبرد.
قبل از
تهديدات
نظامي
آمريکا
نيز
ايران
بهشت
برين
نبوده و
مردم در
آرامش و
امنيت
نبوده
اند. پس
در اين
اوضاع
بغرنج
بايد در
عين حال
فراخوان
سرنگوني
فوري
حکومت
توسط
مردم
را داد .
مردم
ايران
کارگران
و
جوانان
و زنان
همين
امروز
در صحنه
اعتراض
هستند.
هر کس
ميخواهد
به نفع
اين
جنبش
عمل کند،
نه به
نفع
باندها
و
سکتهايي
نظير
مجاهدين
، بايد
خواهان
انزواي
ديپلماتيک
کامل
حکومت
ترور و
وحشت
اسلامي
باشد.
جمهوري
اسلامي
بايد از
سازمان
ملل و
همه
مجامع
بين
المللي
اخراج
شود.
جمهوري
اسلامي
نماينده
مردم
ايران
نيست.
دولتها
را بايد
وادار
کرد
خواست
مردم
ايران
براي
اخراج
جمهوري
اسلامي
از
مجامع
بين
المللي
را
بپذيرند.
تمام
سفارتخانه
هاي
جمهوري
اسلامي
بايد
بسته
شود.
نبايد
اجازه
داد که
هيج
مقام
رسمي، اين
رژيم به
عنوان
نماينده
مردم
رسميت
پيدا
کند.
تمام
حسابهاي
بانکي
سران
رژيم
اسلامي
بايد
مسدود
شود و
گزارش
آنرا به
مردم
بدهند.
اين
پولها
نتيجه
دسترنج
مردم
ايران
است که
اينها
به جيب
زده اند.
در مقابل
اين جنگ
تروريستي
بايد
بشريت
متمدن
را به
خيابان
آورد با
محکوم
کردن
سياستهاي
آمريکا
و عليه
جمهوري
اسلامي
از
مبارزات
مردم
ايران
بايد
حمايت
کرد.
آمريکا با
دخالت
از بالا
و با جنگ
افروزي
ميخواهد
هم
رقباي
خود را
رام کند
و هم
امکان
دخالت
انقلابي
از مردم
گرفته
شود.
آمريکا
ميخواهد
از
بالاي
سر مردم
رژيم
دست
نشانده
خودش را
در
ايران
به قدرت
برساند.
در مقابل
اين
سياستهاي
امرياليستي
و در
مقابل
حاکميت
سياه
رژيم
اسلامي٬
بايد با
قدرت
هرچه
بيشتري
وارد
ميدان
شد٬ با
سرنگوني
اين
رژيم
تروريست
عملأ
مردم
تعيين
کننده
تحولات
سياسي
در
ايران
ميشوند
و
آمريکا
در
مقابل
اراده
قوي
مردم
کاري از
پيش
نميبرد.
و.....
اينها
رئوس
سياست و
طرحي
است که
چند ماه
قبل
حزب
کمونيست
کارگري
اعلام
کرده
است.
بنا بر اين
نويسندگان
فراخوان
سايت
ديدگاه
از کم
اطلاعي
و عدم
طرح
راديکال
نبوده
که اين
طرح را
نوشته
اند و در
مورد
نقش
تروريسم
دولتي
آمريکا
و اهداف
جهاني
آن سکوت
کرده
اند.
جرياناتي
که فقط
عليه
رژيم
اسلامي
موضع
ميگيرند
و در
مورد
نقش
آمريکا
و
متحدينش
سکوت
ميکنند
و يا
برعکس
جرياناتي
که فقط
عليه
آمريکا
موضع
دارند و
در مورد
رژيم
اسلامي
سکوت
ميکنند
و نقش
اسلام
سياسي
را در
ايجاد
اين
بحران
کم رنگ
نشان
ميدهند٬
خواسته
يا
ناخواسته
دارند
به يک
طرف اين
دو قطب
تروريستي
خدمت
ميکنند.
بشريت
متمدن
در
مقابل
اين دو
قطب
تروريسم
جهاني
بايد به
ميدان
بيايند.
جبهه و
قطب سوم٬
جبهه
مردم
متمدن و
آزاديخواه
جهان
بايد به
ميدان
بيايد
که شر
اين
محورهاي
جنايت
را از سر
جامعه
کم کنند.
اول آوريل
٢۰۰۶
|