سايتهاى ديگر

 

www.rowzane.com  سايت روزنه

www.anternasional .com   انترناسيونال

www.wpiran.org   سایت حزب

منتخبی از آثار منصور حکمت

 

 

اساس سوسياليسم انسان است٠ سوسياليسم جنبش بازگرداندن اختيار به انسان است

                                                                                                                                                           iskraa2@yahoo.com

دفاع از حزب الله در پوشش دفاع از مردم

آناتومي حزب آقاي مدرسي در مورد جنگ لبنان  

                                                       (2)                                           

محمد آسنگران

asangaran@aol.com

 

در قسمت اول اين نوشته با فاکتهايي از مصاحبه کورش مدرسي و نشان دادن جايگاه موضعگيري حزبش در قبال جنگ لبنان، سعي کردم که دفاعش از جريانات اسلامي و حمله اش به چپ را نشان دهم. در اين قسمت تلاش ميکنم که با فاکتهايي ديگري از او و مقايسه تحليل او با تحليل منصور حکمت و حزب کمونيست کارگري نشان دهم که ضديت مواضع کورش مدرسي با هر نوع چپ و آزاديخواهي از کجا ناشي ميشود. چرا به اين دگر ديسي آشکار دست زده است و چرا به اين سمت ميرود.

 

با بالا گرفتن اين کشمکش و بويژه با حمله محتمل ارتش آمريکا و متحدينش به افغانستان، "دفاع ضد اميرياليستى" از جريان اسلامى و حتى توجيه اقدامات تروريستى آن با استناد به جنايات و سرکوبگرى هاى آمريکا و اسرائيل ميتواند بار ديگر در ميان مردم و احزاب سياسى خاورميانه و همينطور در ميان بخشهايى از چپ راديکال سنتى و روشنفکرى جوامع غربى جا باز کند. پناهگاه عقيدتى اصلى گانگستريسم و ارتجاع اسلامى در اين جنگ قدرت، نه شعارهاى پوسيده و آشکارا ضد بشرى مذهبى و اسلامى، بلکه اين به اصطلاح "ضد امپرياليسم" ملى -مذهبى و خرده بورژوايى خواهد بود.  منصور حکمت دنيا پس از ۱۱ سبتامبر
16

پيش بيني منصور حکمت را اکنون ميتوان به عينه ديد که اتفاق افتاده است. کورش مدرسي و حزب طوفان و بخشي از چپ سنتي و ملي اسلاميها و بخش قابل توجهي از چپ سنتي و "ضد امپرياليست" غرب بي ترديد در کنار حزب الله قرار گرفته اند.  در اين ميان کورش مدرسي تنها تازه وارد اين صف است که با سر به اين سمت رفته است. اما توجيه مدرسي اين است که چون هيچ نيروي ديگري نيست پس "مردم" حق دارند از حزب الله دفاع کنند. اکنون که حزب الله در بازسازي لبنان اعلام کرده است به هر خانواده اي که خانه اش خراب شده است ۱۲ هزار دلار هم ميدهد و رسما و علنا هم اعلام کرده است که اين پول از حکومت اسلامي ميرسد، مدرسي اين کمکها را واقعي تر از حرفهاي چپ روانه در نقد حزب الله و جنبش سياه اسلام سياسي ميداند.

آقاي مدرسي که امروز از حزب الله  به دليل مقاومتش در مقابل اسرائيل دفاع ميکند. طبعاً از خميني  و پيروانش به دليل مقاومتشان در مقبل آمريکا هم دفاع ميکند. جمهوري اسلامي تازه دانشگاه و مدرسه و کودکستان بيشتر از حزب الله ساخته و بر عليه  "امپرياليسم " هم بيشتر از حزب الله لبنان گفته و نوشته است.

در جنگ و حمله احتمالي آمريکا به ايران، ايشان از هم اکنون گفته است که در کنار جمهوري اسلامي ايران بايد ايستاد. زيرا هنوز بنظر او کسي و جرياني نيست که مقاومت مردم را سازمان دهد. پس "زنده باد جنبش مقاومت حزب الله و جمهوري اسلامي" که مدرسي و شرکا جناح چپ آن هستند و براي جناح راست و پول دار و امکانات دار موشک پران آن هورا ميکشند!!!

 

 اما مشکل آقاي مدرسي از اينهم فراتر است. تمام قضيه اينست که در تحليل اوضاع امروز و نظم نوين جهاني، مدرسي به جنگ بين دو قطب ارتجاعي و تروريستي اعتقادي ندارد.

جنگ قدرت اسلام سياسي و آمريکا و متحدينش در خاورميانه و جنگ براي در حکومت ماندن از سوي جمهوري اسلامي ايران و به قدرت رسيدن حزب الله لبنان براي اينها محلي از اعراب ندارد. مهمتر از همه جنايات اين جنبش سياه اسلامي بر عليه مردم، بر عليه زنان، کارگران، روشنفکران و بي خدايان جايي از عطف توجه ندارد. مدرسي را ديگر به قتلهاي ناموسي حماس در فلسطين کاري نيست، به تهديد به ترور روشنفکران در لبنان کاري نيست، از نظر او اينها جزييات است. اصل و مهم اينست که شيخ نصرالله  پول دارد و به مردم فقير پول ميدهد و قدرت موشکي دارد و هر دشمني را جواب ميدهد!

 

آقاي مدرسي  اعلام کرده ااست که اين جنگ فقط يک قطب دارد آن هم اسرائيل و آمريکا است. اينها فجايع و کشتار مردم لبنان را به وسيله اسرائيل ميبيند اما موشک پراني حزب الله که طبق آمار خودشان 3700 موشک به داخل شهرهاي اسرائيل شليک کرده اند و اعلام کردند در اين جنگ اسرائيل را شکست داده اند را نميبيند. با همين استدلال آقاي مدرسي در مورد ۱۱ سپتامبر و موضع اصولي حزب کمونيست کارگري و منصور حکمت در قبال آن، يعني جنگ دو قطب تروريستي تجديد نظر ميکند و رسماً اعلام ميکند اين جنگ فقط يک طرف دارد. اين "فقط يک طرف دارد" کلمه رمزي است که قرار است قباحت دفاع از حزب الله را بپوشاند.

 

در اين جنگ تعداد کشته ها و جنايات و قدرت هر کدام از طرفين جنگ نميتواند مبنايي براي شناخت از ماهيت آن باشد. با اين وجود تعداد زيادي از مردم در هر دو طرف جنگ به خاک و خون کشيده شدند. يکي با بمباران و ديگري با موشکباران و عمليات انتحاري کشتار مردم را از افتخارات جنگي خود به حساب مي آورند. اگر با معيار امروز آقاي مدرسي به سراغ فاجعه ۱۱ سپتامبر در آمريکا ميرفتيم بايد فقط جريانات اسلامي را محکوم ميکرديم. در حالي که منصور حکمت همان وقت اين جنگ را جنگ دو قطب تروريستي ناميد.

محکوم کردن يک قطب و نديدن جنايات قطب مقابل، آوانس سياسي دادن و تاييد جنايت آن است. هورا کشيدن براي حزب الله بدليل " به خاک ماليدن پوزه شيطان بزرگ". سياستي است که آقاي مدرسي مبلغ آن شده است. 

 

آقاي مدرسي در مقابل ما و جبهه سوم جبهه بشريت متمدن که هر دو قطب اين جنگ را ارتجاعي ميدانيم چنين ميگويد:

"اين يك موضع ظاهرا تند است ولى در واقع موضعى در خدمت اسرائيل و خدمت به حزب الله است. موضع امروز مبنى بر "جنگ دو ارتجاع" بزرگترين خدمت به حزب الله است. اين موضع، موضع امريكا است. موضع انگليس است. به اين خاطر كه انگليس به دنيا خاطر نشان ميكند كه جنگ دو طرف دارد. ميگويد كه حزب الله بايد از مرز كنار برود. در اين ميان كسى نيست كه بگويد تنها نيرويى كه همين امروز دارد در مقابل ويرانى حملات اسرائيل براى مردم جنگ زده لبنان سدى ميسازد... امروز اسرائيل جنگ و خونريزى،  و در عوض حماس دارد به مردم فلسطين مهد كودك ميدهد."

اين حرفها را مقايسه کنيد با حرفهاي کيهان شريعتمداري آيا شبيه هم نيستند؟

"تاكيد ميكنم مردم فلسطين و لبنان حق دارند از خود دفاع كنند. كمونيستها و آزاديخواهان و طبقه كارگر آنجا غايبند و از دور براى آن مردم "دست تكان ميدهند".

 

بگذريم از اين کشف تازه که طبقه کارگر ظاهراً در لبنان وجود ندارد و از دور دست تکان ميدهد. ايشان نه تنها احزاب و سازمانهاي چپ بلکه کل جبهه آزاديخواهي و طبقه کارگر دنيا را مورد حمله قرار ميدهد و با لحن تحقير آميز در مقابل آن مي ايستد اما و به تقديس حزب الله مينشيند.

او در تقديس حزب الله و عليه کساني که هر دو طرف جنگ را محکوم کرده اند چنين ميگويد: اينجا ديگر چرتکه انداختن ايدئولوژيك راه و روش فرقه هاى مذهبى ميتواند باشد و بس. درست به همين دليل است كه همه جا چپ دارد به حزب الله و جريانات اسلامى ميبازد. بخاطر اينكه آنها عملا بعنوان مدافع مردم ظاهر ميشوند، عملا براى مردم كار ميكنند. دست مردم را توى دست هم قرار ميدهند. متحد ميكنند. سرپناه عاطفى و فيزيكى درست ميكنند. عقب نشينى را سازمان ميدهند. بفكر مردم هستند. در عوض  به صف آزاديخواهان و چپ نگاه كنيد!

 

اين جملات قصار بالا را يک بار ديگر بخوانيد و آنها را بخاطر بسپاريد. اگر آقاي مدرسي و هرکس ديگري در اين توهم بسر ميبرد که گويا ميتوان اين سياست را به خورد مردم ايران داد حتماً بايد به عقل اش شک کرد. بهتر است هيج کدام از دوستان آقاي مدرسي بفکر راست و ريس کردن و دفاع " تئوريک" از اين مشعشعات  ليدرشان نپردازد که اوضاع بدتر ميشود.

آقاي مدرسي معتقد است کمونيستها و طبقه کارگر غايبند، از دور براي مردم دست تکان ميدهند و حزب الله مردم را نجات ميدهد. آيا احمدي نژاد و خامنه اي بجز اين را گفته اند. آيا شيخ نصرالله همين را به مردم نميگويد که حزب الله نجات دهنده است و بقيه در صف استکبار جهاني قرار دارند. اين اراجيف را کسي توقع نداشت که از تريبون و زبان يک جريان "چپ" هر چند حاشيه اي پرت و بي ربط به جامعه بشنود. اما آقاي مدرسي گفتن آنرا مزيت ميداند. زيرا نميخواهد برخورد "ايدئولوژيک و فرقه اي" بکند!؟.

کمونيستها و طبقه کارگر در زير تيغ کشتار و زندان جلو دهنشان را ميگيرند، در فقر نگهشان ميدارند بعد هم انگ فرقه اي بهشان ميچسبانند تا حقانيت جريانات راست و ارتجاعي را نشان دهند. تا کنون اين کار بورژوازي حاکم بوده است، اما ظاهراً امروز بخشي از اين وظيفه را کساني مثل آقاي مدرسي هم به عهده گرفته اند.

آقاي مدرسي که خيلي اجتماعي تشريف دارند ميتواند در کنار حزب الله به جنگ "امپرياليسم" برود. زيرا او نميخواهد فقط از "دور دست تکان بدهد" احتمالاً ميخواهد از نزديک وارد نوار غزه بشود! ظاهرا کلمات ايدولوژي و فرقه هم معاني ديگري نزد آقاي مدرسي پيدا کرده است. طبقه کارگر و مردمي که از منظر ايشان قرار بود "خجالت بکشد" و از" سوسياليسم رم کند" و... اکنون "فرقه اي" هم شده است. حزب الله از نظر او يک جريان مردمي و نجات دهنده است و کمونيستها و طبقه کارگر فرقه اي و ايدئولوژيک برخورد ميکنند!

نقد پايه اي اتفاقات جهان امروز، تحليل و ارزيابي دنياي نوين و نظم نوين جهاني و اعلام اينکه در اين دنيا سه قطب وجود دارد و قطب سوم قطب انسانيت و کارگر و چپ و مردم زحمتکش است که در جنگ تروريستها در مقابل هر دوي آنهاست،  ظاهراً زيادي ايدئولوژيک است و جناب نازک دل و متاثر از قتل و کشتار کودکان در لبنان، براي اينکه هر چه زودتر به داد مردم برسد، در کنار حزب الله قرار ميگيرد، تا با قدرت گرفتن اين  جبهه فاشيست و ضد انسان، راه را براي دخالت بيشتر اينها در زندگي مردم لبنان و فلسطين باز کند. تا به زنان بد حجاب و بي حجاب حمله کنند، تا بر سر و روي آنها اسيد بپاشند. سنگسار کنند و زبان از حلقوم منتقدين بيرون کشند و اعدام کنند و دست ببرند و سر از تن جدا کنند و...

مدرسي که اتفاقا همه اينها را ديده و تجربه کرده است، با کمال خونسردي اعلام ميکند ، اينها از جان مردم دفاع ميکنند، و کارگر و زن معترض و زحمتکش و روشنفکر آن جامعه  از دور دست تکان ميدهند! گويا اگر کسي عليه حزب الله و جنايات و فاشيسم اسلامي حرف زد،  فرقه اي و ايدئولوژيک موضع ميگيرد. از نظر ايشان کسي که بگويد اين جنگ، جنگ دو قطب تروريستي است عملاً "يک موضع بيطرف" گرفته است. آيا کسي ميتواند اين بي منطقي را هم منطق بداند؟ کسي که ميگويد هر دو طرف جنگ را بايد افشا و طرد کرد و جبهه سوم  يعني جبهه آزاديخواهان و طبقه کارگر و کل بشريت متمدن را بايد در مقابل اين دو قطب تروريستي به ميدان آورد، چگونه ميتوان آنرا بيطرف قلمداد کرد. آقاي مدرسي گفته است:

 حزب الله "عملا براى مردم كار ميكنند. دست مردم را توى دست هم قرار ميدهند. متحد ميكنند. سرپناه عاطفى و فيزيكى درست ميكنند. عقب نشينى را سازمان ميدهند. بفكر مردم هستند و... 

خطاب به کساني که عليه دو قطب تروريسم جهاني ايستاده اند ميگويد:

انتقاد مورد نظر از نوع انتقاد چپ حاشيه اى و مريخى است كه از ديدن واقعيت ساده جارى در منطقه عاجز است. اين همان چپ بيربط است كه در سى چهل سال گذشته نتوانسته كارى را براى مردم به سرانجام برساند. اين چپ در اوضاع عراق هنوز اميدشان به اينستكه سربازان بين المللى بيايند و مردم آن كشور را نجات دهند. ... بجاى ديدن اين واقعيت، پناه بردن به تحليل "تقابل قطبهاى

تروريستى و ارتجاعى" چيزى بيشتر از يك پوشش كاذب براى انفعال آن چپ نيست. اين چپ و اينگونه مواضع فضاى دنياى را اشغال كرده اند. ... موضع "دو قطب ارتجاعى" تنها اتخاذ يك موضع بيطرف در اين كشمكش خانمان برانداز است و بس."

 

آقاي مدرسي محکوم کردن هر دو قطب جنگ را موضع "بيطرفي" ميداند، ولي او در دفاع از حزب الله کاملاً طرفدار است و اين را به وضوح هم نشان داده است. در مورد جنگ تروريستها در عراق و سناريوي سياهي که آنجا به مردم تحميل کرده اند آقاي مدرسي سرمشقش مقتدا صدر است نه خيزشهاي توده اي که در کردستان عليه احزاب ناسيوناليست حاکم آغاز شده است. ايشان چون خيلي ميليتانت تشريف دارند ميخواهد با اسلحه به رقابت با مقتداصدر بپردازد. ما همان موقع که اين تز را مطرح کرد و امروز هم، سياستمان اين است که اگر اين جنبشهاي حزب اللهي و مقتدا صدري و انواع جانوران اسلامي و قومي را نقد و حاشيه اي نکنيد، اگر مردم را در دفاع از زندگي و مطالباتشان سازمان ندهيد، اگر با خيزشها و تشکلهاي توده اي وارد ميدان نشويد واگر.... هر نوع جنگي که امثال آقاي مدرسي مدعي آن هستند به نفع جريانات اسلامي و ناسيوناليستهاي بعثي معني ميشود. اما دست آقاي مدرسي را هم نبسته ايم عراق هم جلو دستشان است چرا اينجا اين سياستش را عملي نميکند بايد از آدمهاي از خودش عاقلتر بپرسد. ايشان بجاي اين همه ناسزا گويي به ديگران و دفاع از حزب الله اسلحه برود  آمريکا و اسرائيل را از عراق و لبنان و فلسطين بيرون کند. ما اينها را ميشناسيم ظرفيتها و توانائيهاي اينها براي ما ناشناخته نيست. تنها کاري که اينها ميتوانند بکنند و تا کنون انجام داده اند ادعاهاي بي پايه و توهين به مردم و جبهه آزاديخواهي است. با لحني و ادبياتي با مردم حرف زدن که تکرارش هم قباحت دارد. اين تنها هنر آقاي مدرسي است که فکر ميکنم هيچ جرياني در ميان چپ و راست جامعه تا کنون به آن حد نرسيده است.

 

ما فکر ميکنيم بيرون کردن آمريکا و اسرائيل کار مردم آزاديخواه، طبقه کارگر و کمونيستهاي عراقي و لبناني و فلسطيني است. ما تلاش ميکنيم که اين جنبش پا بگيرد. ما تلاش ميکنيم که مردم عراق با اتکا به سازماندهي توده اي و خيزشهاي شهري و با اتکا به نيروهاي سکولار، مدرن و برابري طلب و کمونيست يک جنبش توده اي را عليه همه جک و جانورهاي حاکم سازمان بدهيم. ما تلاش ميکنيم که آمريکا را در مقابل يک جنبش قوي سازمانيافته توده اي جهاني قرار بدهيم و نا چار به عقب نشيني کنيم. اگر روزي مردم به اين قدرت نزديک شدند آن روز مطمئنا مسئله اسلحه و کاربرد آن هم در دستور قرار ميگيرد.

 آقاي مدرسي سربازان فرانسوي و انگليسي و آمريکايي  و اسرائيلي را فرا خوانده است که اسلحه ها را به سوي دولتهاي خودشان برگردانند و با آنها جنگ کنند. اين در بهترين حالت حرف بچه محصلي است که تاريخ انقلاب روسيه و تاکتيک کمونيستهاي آن دوره  را خوانده است اما معني عملي آنرا بلد نيست. پيچيدگيهاي دنيا و مسئله تاکتيک و استراتژي را چنان قاطي کرده است  نه کسي او را ميفهمد و نه خودش در ميان داد و فريادش معني حرفهايش را متوجه ميشود. بدرد کسي نميخورد، راهي نشان نميدهد حتي همان آدمهاي مدافع آقاي مدرسي را هم به کاري تشويق نميکند. اين منطق و اين استيصال بعلاوه غلظت شديد "ضدامپرياليستي" چيزي را بيان نميکند.  نهايتا به عمليات انتحارمنجر ميشود.  کورش دوست دارد ديگراني را به اين عمل تشويق کند. من فکر نميکنم حتي يک نفر در اين دنيا به فراخوان ايشان جواب بدهد. اگر اين موضع گيري و تاکتيک اين چنين پرت و پا در هوا است که حتي يکي از ياران آقاي مدرسي هم آنرا اجرا نميکند پس بدرد چه کسي ميخورد، بجز نشان دادن عصيان يک آدم خورده بورژوا که دارد سرش را به ديوار ميکوبد. دوراني سيانور دواي اين درد بود اکنون ناسزا گويي دواي آن شده است.

 

اما برگرديم به موضع "بيطرفي"، حقيقت اين است اگر کسي جنگ دو قطب تروريستي و تلاش براي به ميدان آوردن قطب سوم را بيطرفي قلمداد کند،  اولين کسي را که ميخواهد به چالش بکشد منصور حکمت است. زيرا او اولين کسي است که اين سياست را اتخاذ کرد و در تحليل جنگ تروريستها و دو قطب تروريستي و ورود دنيا به اين فاز جديد پس از ۱۱ سپتامبر نوشت. آقاي مدرسي امروز آنرا "يک موضع بيطرف" قلمداد ميکند، در حاليکه همگان از جنايت ۱۱ سپتامبر انگشت حيرت به دهان مانده بودند، منصور حکمت با تحليل آن واقعه و تزهاي  راهگشا اين چنين ميگويد:  

"آنچه هيات حاکمه آمريکا به آن جنگ جهانى عليه تروريسم اطلاق ميکند، در حقيقت ورود دنيا به فاز جديد و ويرانسازى در جنگ جهانى تروريستهاست.

در دو سوى اين کشمکش ضد بشرى، دو ارودى اصلى تروريسم بين المللى قرار گرفته اند که مهر خونين خود را به زندگى دو نسل از مردم جهان ما کوبيده اند. در يک قطب، عظيم ترين ماشين تروريسم دولتى و ارعاب و باج خورى بين المللى ايستاده است. متشکل از هيات حاکمه و دولت آمريکا، تنها نيرويى که سلاح اتمى عليه انسان بکار برده و صدها هزار مردم بيخبر و بيگناه هيروشيما و ناکازاکى را در ظرف چند ثانيه خاکستر کرده است، ميليونها نفر را در ويتنام بقتل رسانده و سرزمينشان را با بمباران شيميايى براى سالها سوزانده و بيمصرف کرده است. ناتو و ائتلافهاى دولتهاى غربى که از عراق تا يوگسلاوى خانه و مدرسه و بيمارستان مردم را بر سرشان خراب کرده اند و نان و داروى ميليونها کودک را گروگان گرفته اند. بورژوازى و دولت اسرائيل، که اشغال ميکند، تصرف ميکند، کشتار ميکند، محروم ميکند. اينها به اردوگاههاى آوارگان بمب و راکت ميزنند و به کودکان دهساله پناه گرفته در آغوش پدر و در صف مدرسه شليک ميکنند. از هيروشيما و ويتنام تا گرانادا و عراق، از ميدانهاى تيرباران در اندونزى و شيلى تا قتلگاههاى فلسطين، کارنامه و پرونده اين قطب جهانى تروريسم دولتى و قدر قدرتى امپرياليستى، عيان و غير قابل انکار جلوى چشم جهانيان است.
6
در قطب مقابل، تروريسم اسلامى و جنبش ارتجاعى و کثيف اسلام سياسى قرار گرفته است. اينها که زمانى خود دست پرورده و مخلوق آمريکا و غرب در جنگ سرد و ابزار سازماندهى ارتجاع بومى عليه چپ در جوامع خاورميانه بوده اند، اکنون به يک قطب فعال تروريسم بين المللى و يک پاى جنگ قدرت بورژوايى در خاورميانه بدل شده اند. تاريخ ضد انسانى اسلام سياسى، از ايران و افغانستان و پاکستان، تا الجزاير و فلسطين ليست طويلى از نسل کشى ها و جنايات تکان دهنده را در بر ميگيرد. از کشتارهاى دولتى و شبه دولتى در ايران و افغانستان، تا جنايات روزمره گروههاى ترور اسلامى در اسرائيل و الجزاير و قلب اروپا و آمريکا، از سرکوب خونين مخالفان فکرى و سياسى، تا حاکم کردن قوانين ارتجاعى و ضد بشرى اسلامى بر مردم و بويژه بر زنان، از سر بريدن ها و دست بريدنهاى شرعى، تا بمبگذارى و قتل عام در اتوبوسها و کافه ها و ديسکوتک ها، اقلام کارنامه اين مرتجعين است. منصور حکمت دنيا پس از ۱۱ سپتامبر

 

آقاي مدرسي حق دارد که اين تحليل را "بيطرفي" بداند و قبول نداشته باشد. او حق دارد که از حزب الله و يا هر جک و جانور ديگري دفاع کند. او همچنين حق دارد که کمونيستها و چپها و طبقه کارگر را متهم کند که "کاري نکرده و نميکنند و از دور دست تکان ميدهند". اين در چهار چوب آزادي بيان ميگنجد. اما او حق ندارد که با اين موضع ارتجاعي در تقابل با موضع راديکال و انقلابي کمونيستها و منصور حکمت همچنان خود را حکمتيست بنامد. سياه روي سفيد ميتوان اين دو موضعگيري را در تقابل با هم ديد و قضاوت کرد. کسي که اين چنين عليه کمونيستها، طبقه کارگر و منصور حکمت قلم ميزند چه مجبور است که خود را به او منتسب کند.

 

آقاي مدرسي موضع ما و منصور حکمت را موضعي در خدمت هر دو قطب ارزيابي ميکند. حزب الله و حماس را مدافع مردم لبنان و فلسطين ميداند. از ما سوال ميکند که:

در مقابل كسانى كه بر اسب "دو قطب تروريستى" سوار هستند ميپرسم اگر خود شما امروز در لبنان بوديد چه ميكرديد؟ آيا واقعا حزب الله را هدف تيرهاى خود قرار ميداديد! بنظر من انسانيت در اين ميان دارد قربانى ميشود.... موضع " هر دو محكوم است" و اهداى شعار انترناسيونال از دور براى مردم لبنان، چيزى بيشتر از موضع "جنت مكان" نيست. دردى را هم از مردم لبنان درمان نميكند."

 

از منظر ايشان راهي بجز قرار گرفتن در جبهه حزب الله به فرماندهي سپاه پاسداران وجود ندارد. براي ايشان خيلي عجيب است اگر يک نيروي کمونيست در لبنان بود حزب الله را به مصاف ميطلبيد. اجازه بدهيد من جوابي به همان صراحت دفاع آقاي مدرسي از حزب الله به اين سوال بدهم.

اگر ما در لبنان نيرو و قدرت داشتيم بدون شک تلاش ميکردم حزب الله را جارو کنيم. ما هيچ وقت در مقابل ارتجاع کوتاه نيامده ايم. ما سال ۵۸ و ۵۹ در کردستان ايران همين کار را با "سپاه رزگاري" کرديم در عين حال که در مقابل يورش جمهوري اسلامي ميجنگيديم، در همان حال برخلاف دفاع حزب دمکرات کردستان ايران از سپاه رزگاري ما آنرا خلع سلاح و جارو کرديم. زيرا سپاه رزگاري يک نيروي ارتجاعي، مذهبي و دست ساز صدام حسين و عليه منافع مردم بود. همچنانکه امروز حزب الله يک نيروي مرتجع مذهبي، تروريست و دست ساز جمهوري اسلامي است. واضح است اگر ما در لبنان بوديم و يا نيرويي مثل ما در لبنان بود همان سياستي را که ما در قبال سپاه رزگاري و جمهوري اسلامي عملي کرديم در مقابل حزب الله و اسرائيل و هر مرتجع ديگري مي ايستاد و تلاش ميکرد قدرت اول در لبنان باشد و مردم را از اين تباهي نجات دهد.

 

اما مهمتر از موضع گيري در قبال جنگ لبنان مسئله اين است که اگر همين امروز آمريکا و متحدين آن به ايران حمله کنند، ما چه ميگوييم. اين سوال واقعي تر و مطرح تري است. ما عليه هر دو قطب خواهيم بود و  از همين امروز نيز اينرا تبليغ ميکنيم و سعي ميکنيم که طبقه کارگر و مردم در کنار هيچکدام از اين دو قطب نايستند. اما اگر اطرافيان کوروش مدرسي به اين سياست او تمکين کنند، در کنار سپاه پاسداران به  دفاع از ميهن و "مردم" عليه "امپرياليسم" قرار ميگيرند و فقط آمريکا را محکوم ميکنند. اين شايد مهمترين سوال و  چالشي است که در مقابل اين جماعت قرار دارد. اين سياست را بدون ابهام نوشته اند و جايگاه خود را از همين حالا تعيين کرده اند.